Machine transcription
( ٤٠٢ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
بوی امر کرد که بصوابدید سردار محمد حسن خان حکمران غزنین امور مسجوعه خود را انجام نماید چنانچه او سردار شیرین دل خان برادر خودرا مامور این خدمت کرد و او در علاقه مقریا محمد رحیم خان وسید فقیر خان حاکمان کلات ومقر ملاقات نموده باهم رهسپار گنتو از شدند و در عرض راه از مکتوب سمندر خان که با مردم گنتواز وخروتی وسلیمان خیل قرار داده بود که نزد کان ایشان در غزنین نزد سردار محمد حسن خان رفته برطبق تجويز او ماليات را ادا ساخته مال و مواشی منهوبه را بمالکانش بسپارند برحقیقت حال آگاه گشته مراجعت کردند و بزرکان طوائف مزبوره بروفق قراريكه باسمندرخان نهاده بودند وارد غزنین گردیده مالیات دوساله را با اموال تاراج شده همدیگر وعده ادا ورد کردن داده مراجعت کردند وچون بمسا کن خودباز گشتند تمرد ورزیده از قرار داد خود عدول نمودند چنانچه بیاید ومقارن اینحال میر یزدان بخش بن میر صفر علیخان هزاره بهسود که باپسران سردار شیرعلیخان جاغوری وصلت وخویشی داشت و پسران سردار مذکور چنانچه از پیش بشرح رفت با عیان ومنسوبان ایشان درکابل امر اقامت داده شده و آویز بایشان بود بنوعی رخصت حاصل کرده در کور علیاد که مسکنش بود رفته سر از جیب تمرد کشید و محمد حسین خان حاکم هزاره بهسود بامر اعلیحضرت والا با ششصد تن از پیاد کان ساخلو ودو ضرب توپ ومردم ایلجاری هزاره بهسود او را درقلعه اش محاصره نمود و میر یزدان بخش تاب مقاومت در خود ندیده با سعید محمد برادر وغیره تعلقا تش درشب از قلعه بیرون شده از راه فرار در علاقه سه پای هزاره دای زنگی نزدمیر محمدعظیم بیک بن علی زاهد که سر بخط فرمان سلطنت نداشت رفته پناه گزید و محمد حسین خان هر دو قلعه او را متصرف شده هفت تن از برادر وبرادر زادکان او را که از گریختن باز مانده بودند محبوس و روانه کابل نمود و چهل تن از پیادکان ساخلو را بحفاظت قلعهائی او کماشت و از رویداد این واقعه مردم وصی محمود هزاره جرغی نیز که فر از کوه جهالت کردیده و قلاع شانرا فوج پادشاهی آتش زده سوخته بودند از راه انابت باز گشته طریق اطاعت بر گرفتند و فوج وتوپیکه از غزنین بمأمور تنبیه و تهدید میر یزدان بخش شده بودند از عرض راه بغزنین باز گشتند ومقارن اینحال سه دسته هزاره جاغوری چون طوائف پشه وشير داغ وقلندر که رهسپار تمرد وغوایت بودند بدلالت واسطهات باز علیخان برادر سردار شیرعلیخان جاغوری سبیل اطاعت پیش گرفتند ومالیات اراضی خود را بتوسط جعفر علی خان بن باز علی خان به محمد صدیق خان حاکم رسانیدند و محمد دین اوقات عریض انقیض مردم بامیان وسیغان که بپایه سر یرسلطنت رسیده بمطالعه ساطعه حضرت والا پیوست میربدل بيك كه در حق آن مردم ستم کرده بود از حکومت معزول ومير محمد عثمان خان بحکومت وسردفتری آنجا مأمور گشت و هم محب علیخان کشمیری از حضور اقدس بپوشی غزنین سرافراز گشت و سردار شیر یندل خان که از رفتن در گنتواز چنانچه مرقوم شد درمقر بازگشت بامر سردار محمد حسن خان حکمران غزنین جهت اصلاح نزاع هزاره وافغان که دروقت استیلای دولت انگلیس باهم در آویخته و خونها ریخته وزنان و دختران را باسیری و مال ومنال همدیگر را بتاراج برده بودند وارد قلعه گلستانخان هزاره شده پنج دختر از هزاره چهار دسته برسم وصلت بطوائف مرجان خیل و درانی قرا باغ و تركى و خروتی و جلال زائی افغان داده قطع ریشه منازعت کردوهم شش دختر از هزاره ناهور که در حین توجه موکب همایونی جانب قندهار گوسپندان طائفه الوزائی و تركی افغان کوچی را تاخته و شبانان ایشان را کشته بودند با هزار و پانصد روپیه نقد و یقیصد و چهل راس گوسپند گرفته بصاحبان رمه داد و هم گوسپندان تاراجی سادات سراب وهزاره شاخه وعلاء الدینی را که از مردم افغان غارت کرده بودند گرفته بمالکانش سپرد وازبهای دختران یکتن صفیه نام را که باوجه نقد مذکور برسم محصلی حاکم غزنین گرفته بود بامر اعلیحضرت والا پس با قربایش سپرد و ازین روز بعد نزاع و مخالفت و عداوت افغان و هزاره رفع گشت
< ذکر استعفای سردار عبدالقدوس خان >
( از حکومت هرات )
چون فرامین عتاب آمیزیکه بشرح رفت از عرایض سردار عبدالله خان وعلی رضا خان پیشخدمت واحمد علیخان میرشب بدمایم ونقایص کارهای حکمران هرات حاکی خاطر خطیر گردیده شرف صدور پذیرفته سبب خوف
ذکر استعفای سردار عبد القدوس خان از حکومت هرات
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
