Machine transcription
( ۳۸۹ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
شایسته از راه مودت وموالات گسیل درگاه عالم پناه ساخت واو وارد دارالسلطنه کابل گردیده باریاب شد واز عطای
خلعت شاهانه مفتخرانه مراجعت کرد وازین ملاحظات شاهانه که جاذب قلوب هريك از خود وبیگانه است سردار
شریف خان وسردار تاج محمد خان بلوچ سیستان از دولت ایران رو برتافته بالملاقات خود وارد چخانسور شدند
وعیال واطفال خود را در آنجا با سردار شریف خان گذاشته درویش علیخان برادر زادة او وسردار
تاج محمد خان با سردار سلطان محمد خان متوطن موضع لاش وارد قندهار گردیدند واعلیحضرت والا از عرایض
سردار محمد یوسف خان حکمران فراه وملا یوسف خان کوتوال قندهار برحال سرداران مذکور آگاه گشته
حکمران قندهار را فرمان کرد که هزار روپیه بدرویش علی خان از طرف دولت داده رخصت مراجعت
چخانسور دهد که امور عیالداری خود را منتظم ساخته پس از زمستان در بهار شرفیاب حضور شود و در باب
سردار سلطان محمد خان لاشی امری نفرموده سردار تاج محمد خان را طلب کابل نمود چنانچه پس از اجرای این
حکم اعلیحضرت والا ومشرف شدن سردار تاج محمد خان به تقبیل سدة علیا امیر علم خان حکمران سیستان را
رشك وحسد دامنگیر شده درین چاره وتدبیر افتاد که مبادا تمامت بزرگان سیستان روی امید بما من امن
وامان افغانستان نهند واز تبغی نقص در کار وبار او بدولت ایران روی دهد پس يك راس اسب عربی بسردار
محمد یوسف خان حکمران فراه برسم هدیه فرستاده از نقائص ومعایب سردار تاج محمد خان که در نفس الامر او
عاری ومبرا از آنها بود پیام داد وسردار محمد یوسف خان داستانی از مفاسد سردار تاج محمد خان بغرض کارکنان
پایه سریر سلطنت رسانیده مشار الیه در کابل نظر بند گشته فرمانی بنام حکمران قندهار شرف نفاذ یافت که محراب
خان پسر سردار تاج محمد خان مذکور را با سواران خویش بتبعی روانه کابل نماید که بخود نداند زیرا که بدر وپسر
هوای شور وشر انداختن را در سیستان بسر دارند وحاکم قندهار او را بوفق امر اعلیحضرت والا در کابل فرستاد
و همدرین هنگام عبدالهادی خان خسر زادة سردار میر افضل خان را حکمران قندهار بفرمان شهریار والاتبار از راه
اخراج در مملکت ایران روانه ساخت و مقارن این حال عزیز الله نام ترکان فرستاده خان خوارزم با شش راس اسب که
برسم هدیه مصحوب او روانه کرده بود از راه هرات داخلست شرفیاب حضور اقدس گشته از عطای خلعت وارسال
هدایای پرقیمت که اعلیحضرت والا مرحمت فرمود از طریق افتخار رهسپار مراجعت گشت وبوطن خویش رفت
( ذکر مراجعت سردار محمد حسن خان از عربستان )
( وشرح حال سردار عبدالقدوس خان )
و همدرین اوقات سردار محمد حسن خان بن سردار خوشدل خان مرحوم از طواف مکه معظمه باز گشته
از راه بندر کراچی وشالکوت طی مسافت کرده چون وارد علاقه پوشنج شد از عرایض واقعه نگاران آن محال
بسمع مبارك والارسيده فرمان کرد که ایام زمستانرا در قندهار بسر برده در بهار شرفیاب حضور معدلت دستور
شود چنانچه بر طبق امر والا شرف اندوز سدة علیا گردیده مورد الطاف شاهانه گشت و مقارن اینحال از
عرایض کارکنان پادشاهی که در هرات بودند بر کذاوش امور سردار عبدالقدوس خان خاطر اقدس را استحضار
حاصل گشت که مشار الیه ابواب فضول خرجی را روی عموم انام گشوده بهرکس وناکس رونق هوا
و هوس خویش بذل مال نموده ملتمس احدیرا رد نکرده خلعت وانعام داده از عطای مناصب غیر موقع و مناسب
من سر بر اسالاری و هم در برا درباری قرار داده است وازشنیدن این امور طبیعت غیور اعلیحضرت والا آشفته
گردیده در روز هفتم ماه صفر سال ۱۲۹۹ هزار و دو بیست و تو دو نه هجری منشور معدایت دستور بنام او از پیشگاه
حضور صدور یافت که شما را در مهام ملك و انتظام سپاه همین قدر اختیار است که مداخل ولایت هرات را موافق
ضابطة سلطنت و اندازه مکنت مملکت بمصارف پادشاهی رسانیده و در خرج آن علم کار کنان دولت را آورده
در کم وکاست وظایف ومواجب احدی دخل و تصرف نمائید وزیاده از پژوهش احوال سپاه ومامور داشتن ایشان
بخدمتی و پرسیدن از خطا وجنایتی که مرتکب شوند اختیاری در هیچ کار ندارید که تعلق بذات اقدس شهریاری
دارد چنانچه اگر شما و دیگر حکام ولایات اختیار ادای مطلب وعطای منصب و افزودن تنخواه و برافراختن بزرگان
ذکر مراجعت سردار محمد حسن خان وشرح حال سردار عبد القدوس خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
