Machine transcription
(۲۳۱)
(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان) (سراج التواریخ)
و از سیب غربت و مسافرتش بشکار چرخ و باز و باشق (۱) مواظب گشته چون میل سواری و شکار بسیار داشت
بیست رأس اسپ خیلی نژاد دوازده رأس بازو برای سواری و باز برداری خویش با پانزده میل تفنگ دنیا له پر
و ولوله و يك لوله شکاری برگزیده از خان هزاره دو بیست و پنجاه سم قدریه که در هیساه از دولت روس با و داده میشد
نوکران کهترش را در ماهی پنجروپیه ورزگ و مهتر را بقدر شان هريك زیاده تعیین فرمود واگرچه از عدم
کفایت ماهیوارۀ مذکوره بعسرت میزیست هیچ اندوهی بجز فراق فرزندش سردار عبد الله جان و بردگیان
حرم محترم خویش که در افغانستان بودند بخاطر نداشت چنانچه خودش در روز نامه خود نگار داده است که
جنرال اراموف با من بوضع رفاقت رفتار میکرد و در عیدها و مهمانیها دعوتم مینمود و در وقت حاجت و ضرورتی
عبدالله خان بن عبدالرحیم خان توخی خزانه دار خودرا نزد او میفرستادم و او وقت را معین کرده نزدش میرفتم
و مقصدم را حاصل کرده اعزاز واکرام افزوی میدیدم و در آمد و رفت در بار ایالتی تکلیفی بر من نبود و مخیر بودم
که در رفتن و نارفتی ممانعت و معارضم نبود و بعزت و اطمینان خاطر روز بسر میبردم و غم از غم افغانستان والم
عيال ووالده ماجده و فرزندم که محبوس بودند دیگر اکراه و اجباری از دولت روس بر من نبود .
وقائع سال هزار و دویست و هشتاد و هشت هجری
در اوایل اینسال فرخ فال سردار عبد الرحمن خانرا خیال مزاوجت در دل و هوای مناکحت بلب تمهید در سر افتاده
یکی از دوشیزگان بزرگی از اعیان بدخشانرا عقد نکاح ببسته یار عیال داری بدوش نهاده با آن گوهر بحر عفت و حیاهم
آغوش گشت و مطابق این ایام امیر شیر علیخان که اعلان ولیعهدی فرزند برومندش شهزاده عبد الله جانرا مد نظر داشت
همت بر اتمام آن گماشته هنو ز در انجام آن نپرداخته بود که سید نور محمد شاه خان فوشنجی را با پالت انگلیس از راه تجدید حدود
و تعیین ثغور مأمور سیستان کرده خودش بعزم ییلاق از شهر در یغان تشریف برد و در آنجا سخت بیمار گشته بازگشت
فرمود و سه ماه بروی بستر ناتوانی خفته تا که از لطف یزدانی شفا یافت و در خلال اینحال سید نور محمد شاه خان
تعیین حدود سیستان و بلوچستان را با دولت ایران کرده و جهت نگارش توثیق آن در طهران رفته از انجا براه
آب وارد بمبئی گشته خبر بیماری بلکه مرگی امیر شیر علیخانرا شنیده بسرعت وشتاب از انجا راه برگرفته چون
وارد کابل شد با سردار شیر علیخان قندهاری و عصمت الله خان و ارسلاح خان غلجائی و مستوفی حبیب الله خان وردك
و حسین علیخان نائب سالار سپاه منصور و میرزا محمد حسن خان دبیر و غیره بزرگان واعیان پایه سرپرساطنت در باب
اشتهار ولیعهدی شهزاده عبد الله جان کنکاش و مشورت کرده باتفاق عرض پرداز حضور اعلیحضرت امیر شیر
علیخان شده استدعای اعلان ولایت عهدش کردند و او با وجودیکه شهزاده عبد الله جانرا از پیش ولیعهد قرار
داده روی دل جانب او داشت تعیین هريك از فرزندانش را بصوابدید آنان و بزرگان قوم گذاشت و ایشان پانزده
روز وعده جواب صلاح و صواب خواسته چون میل خاطر امیر شیر علیخانرا جانب عبد الله جان دیده و دانسته
بودند محضتی داشته بعرض رسانیدند که شایان این رتبۀ علیا و درجۀ عظمی اوست و بس بعد امیر شیر علیخان بجميع
بلدان و تمامت بزرگان اعلان فرموده مشتهر ساخت که در شب دوم ماه شوال سال ۱۲۸۸ هزار و دو صد و هشتاد
وهشت هجری همه شهرهای مملکت افغانستانرا آئین بر بندند و بکمال زیب و آرایش مراسم چراغان ولوازم جشن بزرك
ولیسهدی بپای برند و بزرگان ولایت غزنین را تا مقر واعیان جلال آباد را تا لعل پوره و همچنین اشراف مضافات هر ولایت
را دعوت دار السلطنه کابل فرمود و ادوات و آلات جشن شاهانه بزرك مرتب ساخته نیمه شبنجا و اجشن گاه سپاه قرار
داد و در روز عید سعید فطر شهر را آئین ببسته قریب چهار يك تن که در دارالسلطنه انجمن شده بودند در وقت نماز
گذاردن عید از سکی جا چهل و شش فوج پیادۀ نظام مقیم کابل را با شصت ضرب توپ جهت شلیک پرتل مرنجان با مر مسعود
فرموده شانزده فوج سوارۀ نظام را بکنار چمن هندو سوزان حال موسوم بچمن حضوری تا نصف پل مذكور
حکم ایستادن کرد وقتیکه خطیب در خطبه نماز عید نام سردار عبد الله جان را تالی نام پدرش خوانده چون نماز
گذارده شد امیر شیر علیخان فرزند ارجمندش را در آغوش کشیده مردم ایستاده پارا آگاه کرد که اينك شهزاده
عبدالله را ولیعهد خود قرار داده شما را خبر داده و میدهم که بعد از من بشرط حیات و بقای سلطنت و استقلال
(۱) باشق
باشه را گویند
وقائع سنه
۱۲۸۸ هجری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
