Machine transcription
(۲۹۷)
(جلد دوم) (ذكر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان) (سراج التواريخ)
اسمعیل خان از بامیان بپغمان آمده باسهراب خان که در آنجا بود شرف ملاقات حاصل کرد واو هم دو تن را
تکلیف همراهی کرد که باتفاق ایشان مردم اوزبکیه بلخ را که پس از فرار کردن امیر شیر علیخان افاغنه مقیم
آنجارا بخریدگی خویش پنداشته اذیت و آزاری دادند سرزنش یابد نمود بعد ایشان بقرارگاه خود آیند چنانچه
همدوتن را باسوار و پیاده که باخود داشتند همراه برداشت و مقارن انحال منشوری از امیر محمد اعظم خان
بسهراب خان رسید که اگر بتواند برخصت والا از نزد سردار عبدالرحمن خان بقرار خود را کنار کرده رهسپار
کابل شود واو از تردوی فرار کرده بکابل آمد و پس ازوی عریضه از حاکم هزاره بهسود که یکی از نوکران
سردار عبدالرحمن خان بود بوی رسید که او را باسم حساب دادن در کابل خواسته دیگر را بعوض او مأمور حکومت
آنجا نموده اند واو ارقام فرمود که نیکو کرده اند بعد از فیصله حساب خویش راه ترکستان پیش گیرد و اینجواب
را فرستاده وارد آيق بيك شد و در انجا میر سلطان مراد از قطغن بشرف رکاب بوس رسیده هزار مر اسپ و چهار
صد نفر شتر با دیگر اشیاء و سی تحفه پیش کشیده مورد نوازش گشت و از انجا براد بر گرفته وارد تاشقرغان شد و چون میرانیکه
وجه داده ترکستان و ابواب سلطنتی را متصرف شده دست تعدی بر مردم افغان گشوده قلعه محلك را استحکام داده خودشان
در آقچه و شبرغان و سرپل و اندخود و میمنه جهت تهيه اسباب کارزار رفته بودند سردار عبدالرحمن خان وارد مزار
گردیده از انجادر تخته پل بر تو نزول افگنده رحل اقامت کشود و مقارن اینحال افسران سپاه سردار محمد اسمعیل خان
بعرض سردار عبدالرحمن خان رسانیدند که وی خیال فتنه در دل و هوای مفسده در سر دارد میخواهیم که از ورو
برتافته در تحت رایت عالی طریق خدمت سپاریم و او از خود جواب نفرموده چون امیر محمد اعظم خان ایشانر ا در زیر لوای
سردار محمد اسمعیل خان جای داده بود غرض پرداز بیه سر سلطنت شده آگهی داد و او توقیع منبع صادر فرمود
که بارباب نوز چشمی سردار محمد اسمعیل خان متوجه بعنته اند بهتان و دروغست و او حکم عیش را بافسرانیکه عرض
کرده بودند نشان داده ایشانرا ساکت ساخت و سردار محمد اسمعیل خان هنوز چشمی نیارید روز کار شد
(ذكر فتح کردن سردار عبدالرحمن خان قلعه محلك را )
پس از ان سردار عبدالرحمن خان از تخته پل حرکت کرده راه تسخیر محلك بر گرفته وارد آنجا شد و نخست کس ذکر فتح قلعه محلك
فرستاده قلعه گیان را دعوت اطاعت کرد و ایشان سرباز زده دوباره قر آن روانه کرده با شرفقرآن نیز ندانسته
از جهالت و ضلالت نگذشتند بعد سردار والا تبار مواضع توپ نهادنرا معین فرموده روزدیگر دیوار حصار را
هدف کلوله توپ ساخته قطعه کشانی پرداخت و بچهار ساعت دروازۀ قلعه را با دو برج هم دوطرف آن از ضرب
گلوله توپ پست نموده قرب يشك جوال پرکاه در خندق انداخته راه یورش آماده ساخت و لشکر را امر یورش
کرده قلعه گیان بارهای نی را آتش زده برسر یورشیان همی انداختند و ایشان از آتش باك نکرده داخل قلعه شدند
و دست بقتل عام دراز کرده تا که فتح میسر گردید هفتصد تن از دلیران سپاه مقتول و مجروح شده هزار تن از قلعه گیان
عرضه تیغ هلاك و دمار گشت و از جمه یکتن در چاهی پناه گزیده زنده دست گیر شد و از شرارت میران فتنه جوی
مفسده خوی داستانی نزد سردار عبدالرحمن خان بیانی رد که از ورود لشکر پادشاهی میران حال خود را در تباهی
دیده دست از آزار افاغنه باز کشیده از راه بیم و هراس با یازده هزار سوار و پیاده درین قلعه آمده دو هزار و
نجصد تن را باستحکام قلعه گذاشته خود با بقیه سواران جانب میمنه واند خود و سرپل و آقچه و شبرغان راه برداشتند
که تهیه کار نموده اسباب کارزار آماده کنند و هنوز توفیق رفیق ایشان نگشته بود که ایحادثه رخ نموده فراخان
ن ایشان صدور که سالار قلعه گیان بود با این جمع راه آخرت پیمود و سردار عبدالرحمن خان مکتوبی بدست او داده
نزد میرانش فرستاد که راه غوایت فروهشته طریق اطاعت اختیار نمایند و الا گرفتار خسارت و ادبار شده سودی
نبی یهودی نمی بینند و آن مرد مکتوب را رسانیده قصه از شجاعت دلیران افاغنه نیز بیانی رده میرانرا دل از جای بکند
و سر دار و الاتبار محافظ در قلعه مفتوحه محلك كاشته با سپاه منصور رایت حرکت افراشته وارد آقچه شد و مردم آنجا
پذیرماش کرده مورد الطاف بیکرانه گردیده عذر شرارت و اغوای شانرا خود سردار عبدالرحمن خان حواله خطای
امیر شیر علیخان نموده فرمود که اگر او مملکت را با ابواب دولتی بمیران نمیسپرد و وجه نمیگرفت ایشان هرگز سلسله
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
