Machine transcription
( ٢٦٧ )
( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواریخ )
گفته نزدی حاضر گردیده از امر مذکور مانع شدند و گفتند تا جان در تن و رمق در بدن داشته باشیم پشت بجنك
ندهم و او بپاس حرمت قرآن سخنان لشکر را نپذیرفته فرمود که جنك نكنم وخاك ازخون مسلمانان كمرنك نسازم
پس سپاه همه غمناك شده داخل خیام خویش گشتند و سردار محمد افضل خان از راه اخوت و اتحاد با سواره
اندکی رو بجانب اردوی امیر شیر علیخان نهاد و چون بنزديك عسکرگاه او رسید بامر او تمامت افواج نظام و توپخانه
با سردار محمد علیخان و تمامت افسران و سرداران و خوانین رکاب پذیره اش نموده بقانون نظام سلامی گرفته شلك
توپ نمودند و پس از ادای مراسم استقبال امیر شیر علیخان از سرا پرده خویش بیرون شده پیاده تا بیرون لشکرگاه
رفته پذیره اش کرده پس از درك مصافحه و معانقه دست بدست هم داخل سرا پرده شدند و امیر شیر علیخان او را برجای
خود نشانیده خادم آسا بپا ایستاد و هر دو برادر شکر گذارحی داور شده بیکدیگر گفتند که حمدخدارا که سفك
دماء نشد و در اخیر سردار محمد افضل خان این فرد برخواند
کرمیل وفاداری اينك دل وجان ور قصد جفا داری اينك سرو طشت
اینرا گفته باردوی خود مراجعت کرد و هفت هزار گوسپند و دو هزار خروار آرد و جو با ممهمانی با روغن و چوب
و کاه و غیره در لشکرگاه امیر شیر علیخان فرستاد که اگر این علوفه نمیرسید بدون مناقشه و مجادله لشكر امير شير
علیخان ازهم می گسیخت و روز دیگر امیر شیر علیخان از راه باز دید نزد سردار محمد افضل خان رفته ملا قات
و محبتی با او کرده معاودت فرمود سپس سردار محمد افضل خان دوباره نزد امیر شیر علیخان شده در لشکر او
اقامت گزیده کارخانه طعام وغيره آلات و اسباب کار آمد صبح و شام خودرا طلبید ولشکرش را از منزل روئی
براه دره صوف جانب تاشقرغان رخصت مراجعت داده سه صد تن سواره و پیاده در رکاب خویش نگاهداشته باامیر
شیر علیخان همرکاب کوچ نمود و لشکر رخصت یافته وارد تاشقرغان شده در تحت رأیت سردار عبدالرحمن خان
قرار گرفتند و سردار عبد الرحمن خان برای پدرش مکتوبی فرستاد که اشتباه بزرگی کردید در اینکه لشکر را
از خود جدا نمودید و مقارن ایحال سردار محمد رفیق خان که در کرم اقامت گزیده بود با یک فوج پیاده بسرعت
باد وشتاب سحاب وارد وشرفیاب حضور امیر شیرعلیخان شده مورد لطف وتحسين كشت وامیرش نزد سردار
محمد افضل خان فرستاده مشورت جست که اگر ازینجا باهم وداع کرده و با مراجعت جانب کابل بر گیرم هم اینه
از سبب نارسیدن فصل زراعت کار لشکر از عدم علوفه بعسرت میگراید پس صلاح وصواب آنست که در تاشقرغان
رفته سپاه را در آنجا گذاشته با چندتن از خدمهٔ خاص بزیارت مزار حضرت امیرالمؤمنین علی كرم الله وجهه مشرف
شده بعد در آى بيك بر گردم وازانجا براه غوری وارد کابل شوم و سردار محمد افضل خان این صلاح جستن او را
از در صدق دانسته پیامش را بگوش قبول جاداده هردو برادر باهم از در آب شاه پسند رهسپر آی بيك شدند
ودر آنجا چون بار گیر سپاه امیرشیرعلیخان از کثرت راه نوردی سوده وستوهیده شده بودند سردار محمدافضل
خان هزار راس بار جهت حمل اثقال اردوی او فرا هم ساخته از انجا راه برگرفته وارد تاشقرغان کشتند واینوقت
سردار عبد الرحمن خان جهت ابراز و انکشاف مکنون خاطر اميرشیرعلیخان كابچه در دل دارد بعضی از سپاهیان
لشکر او را بدراه کرده داخل نظام خویش مینمود وامیر شیر علیخان که آگاه میگشت تغافل نموده چیزی نمیگفت
اما بكيك را در دل جای میداد و معطل بوقت فرصت میگذاشت چنانچه بیاید انشاءالله
ذکر رخصت زیارت حاصل کردن سردار محمد علیخان
( وزیارت نمودن خود امیر شیرعلیخان پس از مراجعت او ازمزار شریف )
ودرهنگام توقف امیر شیر علیخان بتاشقرغان سردار محمدعلیخان رخصت زیارت حضرت شاه مردان حاصل
کرده وارد مزار شریف شد و در خاطرش چنان بود که سردار عبدالرحمن خان از تخته پل بعزم استقبال او بیرون
شده ملاقاتش خواهد کرد ولکن او پذیره اش نکرده نامه فرستاد که پس از ادای اداب زیارت دروقت مراجعت
تشریف فرمای تخته پل شود تا باهم ملاقات نموده بعدرهسپار تاشقرغان گردد و سردار محمد علیخان که خودرا بزرك
ذکر رخصت
زیارت حاصل
کردن سردار
محمد علیخان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
