Machine transcription
( ۲۳۸ )
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلحضرت امیرکبیر ) ( سراج التواریخ )
سلطان احمد خان رفته او را بدشمنی امیرکبیر برانگیخت چنانچه مآثر اغوای او در سردار مذکور درامشرحاً
مسطور شده میآید
وقایع سنه
۱۲۷۷ هجری
سام
وقائع سال هزار و دویست وهفتاد و هفت هجری سام
درین سال سردار محمد شریف خان حکمران فراه و پشت رود و گرشك سردار سیف الله خان معروف بو کیل
برادر خود را بنابت حکومت خویش گذاشته بامر پدر عدالت گسترش امیر کبیر راه تسخیر غور و ساخر و تایوره
پیش گرفت و باعث این لشکر کشیدن سردار مذکور آن بود که عبدالغفور خان سردار قوم تایمنی تا کنون رشته
اطاعت بگردن ننهاده بلکه همواره تاخت و تاز کرده مردم نواحی و اطراف را آزار و اذیت مینمود و این رفتار
او در طبیعت امیرکبیر ناگوار افتاده سردار محمد شریف خانرا مأمور فرمود و او قبل از سردار سلطان احمد خان
حکمران هرات که او نیز عزم تسخیر مواضع مذکوره را در ضمیر داشت غلام محمد خان عطف دین زائی را ایالت
فراه وزبردستی سیف الله وکیل گذاشته راه غور و ساخر برداشت که آن محال را بتائید قادر متعال متصرف گشته
دست عبدالغفور خانرا از ریاست و ترکتازی باز دارد و سردار سلطان احمد خان ازین امر آگاه شده تصرف نمودن
ومستولی شدن سردار محمد شریف خانرا دران سرزمین موجب اختلال کار هرات دانسته عیال ستوده افعال خویش را
که با سردار محمد شریف خان خواهر اعیانی بود و پسرش سردار شهنواز خان از راه معذرت نزد برادرش فرستاد
که بپاس خاطر او سردار محمد شریف خان دست از تسخیر مواضع مزبوره باز داشته عبدالغفور خان را بحالش
گذارد و مادر و پسر در قریه گرشك با سردار محمد شریف خان ملاقی گشته از راه مهر وعطوفت برادر و خواهری
از سردار محمد شریف خان خواهش فسخ عزم تسخیر غور و ساخر و تایوره کرده زبان راند که چون از طریق
رحم التجا آورده ام میباید از نیت افغانی نگذشته مواضع مذکوره را بیافر و هشته مسلم باما قبول نمائی تا بمضافات
هرات منضم گردند و او ظاهراً خواهش خواهرش را پذیرفته رخصت مراجعت بجانب هرات داد وباطناً پس از معاودت
خواهرش از گرشك با دو فوج پیاده نظام وجنرال خیر محمد خان بن شیر محمد هزاره و سردار فتح محمد خان که در بنوقت
با سواران طوائف درانی از قندهار رسیده بدو پیوسته بود و سردار جمعه خان برادر امیرکبیر براه گلستان روی بسوی
تایوره نهاد و آنگاه که وارد موضع گلستان شد عبدالغفور خان توان اقامت و تاب مقاتلت در خود ندیده از تایوره
فرار کرده در هیأت نزد سردار سلطان احمد خان قرار گرفت وسردار محمد شریف خان از گلستان حرکت
کرده غور وساخر را متصرف گردیده جنرال خیر محمد خان در گلستان از دست سپاه ماتحت خویش که با ایشان
درشت خوئی و بدسلوکی کرده و میکرد کشته گشت
ذکر مراجعت
سردار عبد
الرحمن خان
ذکر مراجعت سردار عبدالرحمن خان از تخته پل
( بجانب قطغن و گرفتار حادثه شدن و از فضل خداوند بعارضه مبتلا نشدنش )
و همدرین اوقات سردار عبدالرحمن خان از نزد پدر نيك اختر ومادر عصمت سرش رخصت یافته از تخته پل روی
مراجعت بجانب قطغن نهاد و در منزل موسوم بخزه چرمی یعنی بازرگاه دختران دوچار واقعه غریبی شد که در عصر
روز ورود بمنزل مذکور بعزم سیر پیاده و تنها از اردو بیرون گردیده در دامنه کوهیکه در آنجا واقعست رفته
بقصد تخلیه عقب سنگی نشست وچون برخواست اشتر مرا از اشتران بار گیر سپاه که در ان وادی چرا داشت دید
که بخشم جانب وی نگاه میکند و او آواز داد تا رو باز گردانیده مشغول چرا شود اما آن بختی بدبخت بمجرد
شنیدن صدای سردار عبد الرحمن خان روی حمله نمود و او در بحالت جز از خنجر کوچکی دیگر حربه باخود
نداشت که دفع آن میکرد ناچار بهمان سنك پناه جست و آن اشتر در رسیده خواست که حمله نموده سرش را
برباید وسردار عبد الرحمن خان چاره خویش را بدون از دویدن بدور آن سنك ندیده لاجرم بتك پرداخته
همی تاخت و اشتر از عقبش دهن همی انداخت تا که خسته گشته از دویدن بازماند و سنگی را از هول جان برداشته
حواله بنا گوش اشتر نموده از قضا کار گر افتاده اشتر برزمین بیفتاد و بچالاکی باخنجر یکه داشت ذبحش کرده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
