Machine transcription
(٢٣٦)
( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعليحضرت امير كبير ) ( سراج التواريخ )
جانب ایشانرا هدف گلوله توپ وتفنك سازند چنانچه تالقانیان از کمین گریزان در گذشته سر گرم ره نوردی بودند
که جنرال عبد الرحمن خان ازاسپ فرود گشته دوسه گلوله بم ورون از دهن خمپاره و توپ جانب ایشان انداخته
شش تن را از پا در آورد آنگاه فوج پیاده که کمین کرده بود از عقب رو بجهك نهاده دهن تفنك جانب تالقانیان
گشاد داد و از پیش رو اردوی پرخاش جو حمله ور گشته فیصد تن از تالقانیان را بخاك هلاك انداختند وبقية
السیف رو بفرار نهاده اکثر خود را در آب زده پاره بکوه برشدند و سردار عبد الرحمن خان بالشکرش آسوده
حال راه نورد منزل مقصود گشتند و راه خان آباد بر گرفته در حین عبور از نهریکه در عرض آن راه واقعست
توپي از اتواپ سردار عبد الرحمن خان در آب فرو رفته سپاهیان هر قدر کوشیدند نتوانستند توپ را از آب کشید
تا که خود سردار عبدالرحمن خان ازاسپ فرود گردیده در هنگام شام با آب در شده با چند تن دیگر بزحمت تمام
توپ را از آب برآورده براه افتاد و شباشب راه در نوردیده از سرما رنج بسیار دید وسحر گاه بقرب سپاه سردار
محمد اعظم خان وارد گشته دفعةً آواز توپ از اردوی او بگوشش رسیده لشکر را امر توقف کرد و کس نزد
عم مکرمش فرستاده جویای حال شد که کر خصم شبیخون زده باشد دست بکار برده اسپ ستیز بتازد وعمش
سردار محمد اعظم خان پیام داد که غلام علیخان پیش خدمت ببد کان سردار محمد افضل خان قبه والا شانت
باسه هزار سوار بکشتار نهر جیحون مأمور حفاظت سرحد شده از فضای میرم حضرت آله بانهاد حدود کرکی
وبوساغه گردیده وبقراولان امير بخارا دوچار گشته باهم در آویخته اند وسواران بخارائی را مغلوب ومنهزم
ساخته وهزيمتيان فراراً داخل لشکر گاه پادشاه بخارا شده داستانی ازشجاعت سواران غلام علیخان بعرض وبيان
حضور امير ايشان رسانیده و داستان را بپای برده او را متوهم ساخته اند چنانچه از خوف و دهشت اكثر آلات
وادواتش را فرو گذاشته راه مراجعت جانب بخارا برداشته قامت اسباب فرو گذاشته او بتصرف سواران غلام
علیخان در آمده است وازان جمله خیمه وخر گاه خاص پادشاه بخار ایدست غلام علیخان افتاده روی مراجعت ازانجا
جانب تخته پل نهاده وهمه اسباب پادشاه مذکور را تقدیم حضور والد ماجدت نموده است واوخيمه وخر گاه را با اسبابش
که کار آمد سلطنت است گرفته مابقی را بسواران غلام علیخان وا گذاشته بعد مژده و نویداین فتح خدا داد را بمن
فرستاده شلك شاديانه بپای رفت و جز این قصه غصه و بادیکر امری نصیب وحصه عسکر گاه نگردیده است که موجب
تشویش واضطراب شما واطبا گردد و سردار عبدالرحمن خان باسردار شمس الدین خان ازشنیدن این داستان خورسند
وشادمان کشته از جائیکه درنك كرده بودند آهنگ لشکر گاه سردار محمد اعظم خان نموده بكنار معسكر و سنکر او
فرود شدند و پس از ادای مراسم ملاقات سردار عبدالرحمن خان از عم معظمش اجازت خواست که لشکر تالقان
همچنان که آمده اند مراجعت کرده در آنجا اقامت ورزند تا کر مردم آن سرزمین از شوریکه در سر و کینیکه در دل
دارند مصدر فتنه نشوند بدفع آن گرایند واو مسئول سردار عبد الرحمن خان را قبول کرده رجوع امر را بخودش
حواله نمود واو سپاهیرا که همراهش از تالقان راه برگرفته وارد خان آباد شده بود بنابر خستگی راه چودن نزد
خویش نگاهداشته از افواج مقیمه خان آباد دو فوج پیاده نظام وفیصد تن پیاده ساخلو و دوازده عراده توپ
بایکنتن از افسران بزرگی جانب تالقان گسیل کرد و خود جهت مرمت اسلحه ويراق سپاه خان آباد که از دیر
باز ندیده بود و ترتيب وانتظام دیگر امور عسكريه توقف ورزیده افسر مأمور شده تالقان راتسلی و دلجوئی فرموده
باوی قرار داد که هرگاه فتنه حادث شود وبقضیه نامرضيه روی دهد او را بیوقت خویش رسیده داند و پای
ثبات فشرده همت بررفع غائله آن کارد
ذکر نامزد فرمودن سردار محمد اعظم خان
دختر میرشاه را برای خویشتن
ذکر مواصلت
سردار محمد
اعظم خان
بامیر شاه
چون لشکر پادشاهی دوباره وارد تالقان شده مقر گزید میران بدخشان وغیره مفسده جویان فتنه جویان آن
مرزوبوم از هوائیکه در سر و تمنائیکه در نظر داشتند محروم گردیده لاجرم از راه اطاعت بدون اینکه از سردار
محمد اعظم خان خواهشی در میان آید عرض پرداز شده خواستار وصلت شدند و خواهش آن نمودند که سردار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
