Machine transcription
(١١٦٦)
( سراج التواريخ )
( وقائع ماه جمادی الاخری سنه ۱۳۱۳ هجری )
جلد سوم )
شرح حال سلطان محمد جاسوس سردار محمد ایوب خان
عريضه بيست ثوب چوخه ماهوت بجهتيكه وبيست طاقه لنگی زرین مجدده وبیست روپیه کی برای خلعت بزرگان
آنمردم وحضى صفت خواسته وحضرت والا از کابل همه را در جلال آباد فرستاده از آنجا بپادگان پست خانه
غدر نوان کم کم برداشته نزد سپهسالار گذاشتند و همدر خلال احواليكه بشرح رفت سلطان محمد نام افغان که
پیشه تجارت داشت و سپهسالار غلام حیدر خان وقتی او را محبوس کرده ورها داده بود بایما و اشاره سردار
محمد ایوب خان و هوا خواهان او در بین کوهستان مردم میمند که مادر عصمت سیر آن سردار
عالی تبار از قوم میمند بود در آمده و تا اسهار ونواحی آن گردش کرده از احوال مردم کشوری ولشکری
علم حاصل نمود واز بزرگان مردم میمند نامها بنام سردار محمد ایوب خان گرفته در زاو لندی
بنموشدخان لونی باب رسانید که سردار والا تبار از راه فرار داخل کهسار میمند شود و در گرفتن تخت سلطنت
موروثی پدری خویش جد و جهد کند هم آئینه ایشان که قوم مال و بند ور معاونت او کوشیده ترک یاری
ومددکاری نکنند و خوشدل خان او را با صحائفيکه با خود داشت نزد سردار مذکور برده وی يکصد و پنجاه روپیه
نقد ويكثوب بالاپوش کشمیره و يك قامت لباس سراپا باو خلعت وانعام عطا کرده پانزده روپیه خوشدل خان
نیز داد بعد سلطان محمد نزد میرفقیر خان که زوجه سردار محمد هاشم خان خواهر او نامه و دو دستمال ابریشمین
برای وی ارسالداشته بود رفته نامه خواهرش را رسانید ومير فقیر خان شانزده ذرع اطلس و دو زوج بوت
ويكميل تفنگچه شش لوله برای خواهر خود و يکثوب بالا پوش ويك طاقه لنگی و پنجروپیه نقد بوی داد داده
مواضعه نهاد که دروقت بازگشتش نیز انعامی عطا کند وماجرا از عرض وقائع نگاران زاوالندی بسمع فیض
مجتمع حضرت والا رسیده سپهسالار غلام حیدر خان را فرمان و تأکید کرد که سلطان نامرا هر هنگام که پایاب
اسمار ودیگر موضع ومقام آن کهسار گردد گرفتار سلاسل و اغلال سازد و مقارن اینحال که سپهسالار ستوده
افعال سرگرم انتظام كتفار وحشى خصال بود و در ضلالت وترك اطاعت ايشان آهنگ قتال داشت و هم اوليا
قل خان که پاسبان نظامی وملكى باصر و فرمان حضرت والا روی تسخیر بسوی کافرستان نهاده در زیر کتل
( بادول ) مترصدانه فروکش کرده روز میگذاشت دوتن از بزرگان کفار ببادول نزد اولیا قل خان حاضر آمده
از جانب مردم خود پیام گذرانیدند که تمامت ایشان از راه اطاعت پیش آمده پذیرای کیش اسلام و مساجد
جای انقیاد امر و نهی پادشاه عدالت انسام شوند و اوهر دوتن را خلعت عطا کرده رخصت انصراف واجازت آوردن
کفار سکنه بادول داد و همدر اثنای این ماجرا کپتان محمد صدیق خان با دویست تن پیاده نظام و دو ضرب
توپ قاطری بمجاهدین مردم تکاب و نجراب که در تحت رایت محمد صدیق خان حاکم آنجا راه جهاد می پیمودند
ملحق گشت و در شب هفدهم ماه جمادى الثانیه که فردای این شب چنانچه گذشت سپهسالارسه تن از جدید الاسلام
کاشوزی را مأمور آوردن سی و دو تن گروگان کرد برف آغاز باریدن نموده در کتل ( اریب ) باندازه
قد آدم از قدم تا استخوان ترقوه (۱) گردن برف بزمین ریخته کوه و کمر وراه و معبر را مسدود ساخت
(۱) ترقوه و بسیا مرادر دهشت و وحشت انداخت و کپتان محمد صدیق خان بدون اندیشه و استصوابرأی اولیا قلخان که با اولیاقلخان
بالفتح وقاف حاکم لغمان در زیر کتل (بادول) توقف ورزیده بود از انجا با سپاه نظام و توپخانه که در تحت رایت داشت برخاسته
مضموم بفراز کوه بار فرود شدن گذاشت و درینجا هفت تن از کفار ( بادول ) بتوسط و شفاعت محمد غلام نامی از مردم
استخوان (فراجنغان) نزد کپتان محمد صدیق خان حاضر آمده خود را بقرائت کلمه طیبه از ظلمت کفر تفریق کرده دین اسلام
چنبر گردن پذیرفتند و بزبان ضراعت اظهار اطاعت دولت بکپتان گفتند که لشکر داخل بادول نشود چه عیال ایشان از
مشاهده سپاه و آواز موزيك خود را در محل تباه دیده دمساز فرار کهسار شوند و کپدان گفتار ایشا را وقفی ننهاده
بسرعت وشتاب داخل (بادول) شد و پنجاه تن از سپاهیان نظام از سرما در میان برف هلاك گشت وکپدان محمد
صدیق خان هیچ باك نکرده بامردم (بادول) طرح جنك انداخته همه را فرار کهسار ساخت وقلاع واقم آنجا را
که از اکثر از فرار بازمانده در آنها جای داشتند آتش زده تمام سوخت و زن و مرد آتش کباب گردید و زن از سپاهیان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
