Machine transcription
(۱۱۵۷)
جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)
به محمد صادق خان برکد عطا فرموده سر فاخر او را برافراخت و نیز يك دست لباس کلاتون دوزی به محمد عمر
خان کرنيل فوج پیادۀ نور زائی بخشیده سر افراز و ممتاز ساخت بعد دوازده باز شده ساعتی درداد روی رعایا
باز فرمود و اول روزيك شنبه هشتم جمادی الاولی را بداددهی رعایا پرداخته مراهم گذار جراحات قلوب ستمدیده
كان جور کشیده کان شده همه را بر طبق قانون شریعت و حکومت دل بجای آورد و بساعت پنج پس از نصف
روز مذکور سوار اسپ تماشای رواق چهل زینه که مراتب و مدارج چهل گانه آنرا از پنسر بسنك صخره واقع
کوه جنب جنوب غربی قندهار بکندن و تراشیدن ساخته اند شده و آن رواق بلند در سنك پرداخت کشته را مشاهده
شرح عمارت چهل زینه قندهار در جلد ٤ خواهد آمد
کردمشب درارك معاودت نمودور وز دوشنبه نهم ماه مزبور درب غور رسی بروی دادخواهان کشوده هنگام ظهر
بسوارى اسپ طريق قرآت فاتحه و اخلاص بروح حاجی جمال خان وسردار پاینده خان میرور پسر آن مغفور خلد اشیان
برگرفت و در دفین گاه اندون زرکوار که جدا مجد دودمان شاهی از سلسله جلیله محمد زائی اند در موضع ذاکر و واقع
شین غی (۱) رفته پس از خواندن حمد و سورۀ اخلاص باز گردید بساعت هفت از شب وارد ارك گشت و در روز سه شنبه
دهم جمادی الاول متمم توسيع ساحت مقرب صحن خرقه متبرکه را که از سابق تنك بناشده بود جزم کرده حاجی
اسدخانرا امر نمود که سرای و خانه کسانیرا که متصل خرقه و محایط آن ملصق است برضا و خواهش مالكش اشترا
نموده داخل صحن کرده ساحت انرا وسعت دهد و هم پنجره از نقره ساخته در اطراف صندوقچه طرف نهادن خرقه
متبرکه است نصب کند وجهۀ صحن مبارك فرش نيكو ترتيب نمايد و در افتتاح کار مبلغ کامل با صرف طبع لنگر
خانه آن کند و خود شهزاده نهضت فرمای کابل شده منزل باغ را مهبط اجلال قرار داد چنانچه حرکتش از انجا
جانب کابل بجای خود رقم خواهد شد و از جانب دیگر در خلال احوال سرگذشت سردار نصر الله خان که بشرح ۱۱۶۰
رفتن دختر دلاور خان خواهر زادۀ سردار احمد خان بن امیرکبیر که در پشاور اقامت داشت و در حباله ازدواج
شرح ذلت سردار ان مقيم ممالك خارجه
شیر محمد خان بن سردار معزی الیه روز زناشوئی بدر می برد پس از فوت شوهرش بدلالت و اغوای راضیه نام
دختر دایه شیر محمد خان متوفی فاطمه نام دختر خود را که از پسر سردار احمد خان داشت برداشته در خانه سردار
حبيب الله خان بن امیر کبیر شد و از خانه او در را ولپندی بخانه نور محمد خان بن سردار ولی محمد خان بن امير كبير
رفت و این نور محمد خان که نامبرده شد در خوست و تبرا و جدوان و مشکل و شلوار چنانچه از پیش بشرح رفت فتنه ها
برانگیخته خونها بر بخت تاکه بدرون جهان کرد بالجمله زوجۀ مذکوره در خانه زوجۀ نور محمد خان غلام نمی
نام را که تو هندی را که از پیش شیفته او شده بود بشوهری گزید و بعد از چندی چون داكثر مذکور کفایت
نفقه و كسوة او را نتوانست که بر طبق روزگار گذشته اش نماید لاجرم از دال (۲) و مسيح سرخ خوردن و لباس درشت
و نالایق پوشیدن بستوه آمده بعريضه عريضه از حضرت والا اجازت آمدن در کابل حاصل کرده از آنجا در کابل
آمد و سردار احمد خان از آمدن او در کابل بواسطۀ فاطمه نام دختر او که با من و مجو انور خان پسر سردار محمد عمر خان
بود مشعوف گردید که اگر با مادر خود در راولپندی میبود هم آئینه چون مادرش همیشه سروبکاه شده
غبار عار را بر ناصیه روزگار سرداران مقیمۀ پشاور می افشاند پس بعريضه نگار پایه سریر خلافت شده از حضرت
والا بهمان مجریو الحاح خواستار شد که دختر مستوره مسطوره از کابل در پشاور نزد محمد انور خان شوهرش از راه
مرحمت كسیل فرموده شود وحضرت والا بجامه مخاطبت در پاسخ عرض او رقم فرمود که اگر شما میرم میبودید
ونيك اهل وعيال وناموس خویش میدانستید زوجۀ پسر شما از کجا می توانست دا کثر هندی را شوهر کند و
حالا که دختر شیر محمد خان در کابل است و محمد انور خان در پشاور و شما انرا شوهر این قرار داده اید بمحض
مدعای شما فرستاده نمیشود که مبادا نقص دیگر روی دهدوا كر محمد انور خان در کابل بیاید و فاطمه اور اشوهر خود
دانسته از وی راضی باشد البته او را در خانه خویش خواهد برد والا در شرع شریف ثبوت مدعای خود را خواهد نمود
و از ینگو نه امور بسر داران خارج از مملکت بسیار رویداده ایشانرا استخفاف (۳) کرده اند و از جمله این قضیه از آن
(۱) شین غی بلفظ افغانی کوه سبز را گویند (۲) این کنایه است از اغلب خوراك اهل هند (۳) استخفاف
سبکی و حقارت و شرمندگی و سبك شمردن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
