Machine transcription
(۱۱۰۰)
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
و از هر آدمی که کشته، نصف تنکه بنام تذکره باج گرفته است و محمد رحیم خان ازین نوشته علاؤ الدینخان
دخل بندر مذکور را بخامه شمار سنجیده از قرار محصولیکه در عرصه مجسال از آدم و گوسپند گرفته شده بود
با دخل زمین واقع برجك يك لك وشصت و نه هزار و هفتصد و بیست تنگه بمیزان رفت و بامر و فرمان حضرت والا
از محافظین سابقه بندر که عمل و دخل کرده بودند حصول و تحویل خزانه نمودند و ازینروز بندر مذکور نیز
محل خراج قرار داده شد و انجدمت را علاؤ الدینخان رساله دار بدولت کرد و همدر اوائل سال قوئیل شمسی مردم
کوچی افغان از خط و حد فاصلیکه حضرت والا در بین مردم هزاره مالستان وافغان کوچی قرار داده وسنك نصب
کرده قدغن فرموده بود تجاوز کرده بادواب و مواشی خویش از دشت و مرغزار و جبال ناهور که چرا گاه
اسبان و اشتران دولت گذشته و همه را تلف و علف و پامال رمه و گله نموده داخل موضع کندلی شدند و هزار گان
از غلام محی الدینخان حاکم مالستان داد خواسته وی ممانعت افغانان برخاسته ایشانرا بموجب قرار داد دولت
ملزم ساخته باز گردانید و افغانان از نچشی بر گشته برهزار گان تهمت بستند که فیروز شاه نامی از افغانانرا کشته
و نیز سی راس گوسپند ایشانرا سرقت کرده اند و ازین اتهام عریضه نگار پیشگاه اریکه سلطنت شده داد طلبیدند
و حضرت والا از حاکم مالستان پرسیده او با آنکه افغان و از مردم میدان کابل بود تکذیب عریضه افغانان نموده
حواله براتهام کرد و رفع مخاصمه قتل نفس و سرقت گوسپندان را بروی روز آورده هزار کارا بهره زساخت
وافغانان کوچی ازینرو رنجید رفته رفته از راه تغلب مراتع و مزارع و جبال و قفار واودیه و مرغزارهای تمامت
هزاره دای زنگی و دای کندی و بهسود و ناهور و مالستان و جا غوری را ییلاق گاه قرار داده عرصه زیست
و معیشت هزار گانرا تنك ساختند و همدرین ایام جنرال شیر محمد خان مقیم ارز گان یکصد و بیست خاك كليم و چهل
و چهار توپ نمد و سه تخته شالکی و سه خله پوست پلنگ و پنجهزار اسب که بزرگان ایلی مانده هزاره بوی تعارف نموده
بودند بنا بر اشتهاری که تمام عامه حکام وعمال وضباط واهل دیوان و قضاه کشوری وافسران نظامی همه ولایات داخله
مملکت اصدار و انتشار یافته بود که چون تنخواه از بیت المال می برند مال و متاع و نقد و جنسی که رعایا بایشان تحفه و هدیه
میدهند همه را از احترام دولت دانسته و حرمت و همیت را بذات خود نبسته همه را بسیل درگاه عالم پناه نمایند
ارسال کابل داشته تحویل کارکنان پادشاهی شد و همدرین ایام غلام حسین خان پیشخدمت باشی بن سردار شکر الله خان
محمدزائی که از تغیر سردار عبد الله خان بن عبد الرحیم خان توخی مأمور سر پرستی دواب و مواشی دولت شده بود تمامت
نایبان و اصیل داران شاهی را از ولایات و اطراف در کابل طلبیده بسنجش و مساعی میرزا میراحمد نامی از مردم
قلعه قاضی کابل ذمه هر یکی از ده تابیست هزار روپیه از درنك و وت که وجوه که برای هراسپی از اسبان یکسیر الی پنج
چارك بوزن کابل کاه و نيمسير الى سه چارك جو در شب و روزی از جانب دولت معین و مقرر بود و او از پنجچاو
الی نیمسیر جو و سه چارك کاه را مکفی پسندیده و هم از درك جل و افسار و نعل حواله کرد و چون اکثر این مردم
از هزاره بودند و توان و استعداد ادای این حواله را نداشتند از قوم و قبیله ایشان محصول رسانید و باعت فرار
و جلای وطن اکثر ایشان گشت و همدر خلال احوال مذکور جنرال شیر محمد خان بزرگان هزاره سپید بز را که
با اشرار همدست و همداستان بودند بفرمان حضرت والا محبوس وروانه کابل نمود و هم معدتی از بزرگان هزاره
جاغوری را که نایب پادشاه کل تسلیم کمیذان کرده و نایبز مان در نزد او بودند از قفای پیشینگان ایشان بگیل کابل
کرد و هفتادتن دیگر از ایشانرا که مریض و غائب بودند معطل بصحت یافتن و حاضر شدن گذاشت و هم هفتاد
و هشت زن و پسر و دختر چهل و يکتن محبوس اشرار هزاره قلندر و قوم آته را بفرمانی که میرزا محمد حسین خان
کوتوال که مردان ایشان در نزد او محبوس بودند فرستاد بگیل کابل نمود و برخی از اشرار و رؤساء وسادات
و کر بلائیان و زوّاران هزاره که تا اینوقت و بعد ازین پی هم در کابل آمده و می آمدند و بجای ارقام نرسیده و میگردد
بجزای اعمال و افعال خویش رسیده زنان و دختران و پسران ایشان باسیری و کنیزی و غلامی رفتند و بعضی که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
