{"book":"adl1214","page":576,"text":"ملحقات\nپیام طبیب ضیا\nصفحه ۵\nبیاض گردنش چون برف نو دل عشاق از وی مست و مجذو\nدو دستش شاخ مرجان کویا خضاب از جوهر عناب کرده\nبهرین سینه اش مرصع تاب\nطبیعت پاک همچون مهر صاف چه گویم وصف آنشوخ پریزاد\nکه سر تاپای باشد سحر انشا کجا افتدش چین بر رخسار کگفتش را بلیغ دل نکار\nنظر بگشودم از بهر نگاهش بدیدم صدف قاتل ابقایش\nچومجنون گشتم عاشق ابدالے جزو برمحکماتم نیست میلی\nهمه خوانند و ارند شنیده\nتو گوئی صورت قنعت است فم خندش مراکم بود برتن\nکه بیماری زحجر اقربو برمن شبی روزم از بیخوابی و را غم عشقش بکنج دل نهاد\nیقین دانم که در انشوخ کافر بجز قتلم هوائی نیست بر سر\nزقتل من چه باشد حاصل کارم بهم ریزد رول او بیا اکنون بمرض عشق کن\nزهجران پری قطع نظر کن شبی معشوقه را در خواب دیدم رخش را بهتر از مهتاب دیدم\nبخواب اندر دلش سرکشتم شدم بیدار از وی دور کشتم\nزاندوه فراق داسوز هجران ثبت رنجورم رفت در جان\nغم و رنج انچنان برمن اثر کرد که تیر اهنم از گردن گذر کرد\nدلم در بیوفائی رومی استرد\nبنو شک از فراقش دیده ام تر چو بگذشت اینچنین روزگاری\nبرنج و درد آه و بیقراری شبان ناله های جان گذارم اثر بخشید در قلب ایازم\nسحر کز خواب نازش گشته بیدار بزم دیدنم آن ماه رخسار\nبتختر از سرکبر نهاده سوی کاشانه من رو نهاده\nمن بیمار از هجر و پریشان\nبسته فرش اورا رامالان که ناگه دلبری اندر در آمد تو گوئی روحم اندر پیکر آمد\nچنان شد بستر م دامن مطهر که رویم که نیاز در شک تر\nزبالایم چو گشت مدهوش نظر کردم بسویش چشم از هوش\nچو دیدم آن ستمگر در نشستم بصد الطاف آور در بروشه\nکنونم چشم دیدم اشنائی\nبدست نازکش ظرف گلابی ببالینم نشست بانه ناز\nکه تا بانکه یکسر باشم دمساز سئوالی کردم از رنجنجات چرا بودم کفا چسی محالت\nز دالاهی کشیدم منظری اه تو در سالم خیال خوب و ناگاه\nبشرط انکه بر و هم دهی گوش که در یک سینه دارد ای ندهوش\nو کرداری سراطفت حما یت\nیقین دانم رح دل کو هبر رایت مرا رنجی فتاده بر دل زار که جسم و جانم ازوی گشته بیمار\nرخصت بر کف مریجان بحجرات چه غم خواندل دلاور راست\nچنانم کشته تن رنجور و ناتوا که نبود طاقت رفتارم به پیکر\nچو دید اند و هم رنجور و فراز ترحم امدش اندر دل پاک\nبگفتا ماه رفت دو رادا\nسرت سبب ذلت سفرچرا چرا رنجوری و بیماریت چیست\nپریشانی و اندوه زاریت چیست اگر خواهی طبابت بر پریست که نامت اندرین قد بریت\nدوایست بیست ای بحر کشیده بخش هیچ غیر از خوان دیده\nبگفتا اشتهایت بر قلم چیست بگفتم خوانت از شهد و شکر است پس از گفت من تسکین جان\nچرا رنجور و بیماری چو مجنون خروشی در دل کشم غریزه\nز وصل خود بجان می نصینم بدل افزون غم دیرینه دارم\nهجران اتشی بر سینه دارم\nبام زلف سرو لالہ رخسار گرفتارم گرفتار گرفتار\nترا از شدت تب گشته چون اه شدم مشرف بمرگ کفر کینه\nچو دیدن سیرتن دانس خرابم\nبخندید و بگفتا در جوابم که ای بیچاره گریانی تو تا چند کدامیس کامکارت کرده پابند\nکه صیدت کرده این از یکجور کجا والی در فراقش زار ماهور\nز هجر کیست ازند شراحی که دایم روز و شب در جگرانی کدامبن سنگدان ارائی میکه\nکه همچون آهوی سر در کمند چه سان پیر کی رضا تجلی تو\nخردمند پر حسن خالقی تو که بر و از قوبت طاقت و هوش\nکه بشنو چکوبیت با دل خراش نیوشیدم چو از وی این سخنها\nمرا کالبد در تن چو اعضا\nبخندیدم غم و رنج عذابش زبان بگشودم از بهر جوابش کلای شمشان قد لاله رخسار دل زار مرا رنجه و بیمار\nتوچون شمشیری برین پرواه\nمنم در کوی عشقت همچو فرهاد تو لیلی و من زار و جگر خون بامید وصالک گشته مجنون\nتو رحمتی چو خدا داد و خالق مگرازه کرم شات چودامت\nتو اندر خوبروی چون گلدنام مرا عشقم اس بر مثل بهرام\nاگر حسن دخت دارد وجود منم پابند زلفت همچو محمود تو اگر چون یوسفی اینرخ ترسا\nمرا عشقت فزون تر از زلیخا زختاری چو حسن نو افزون\nمنم چون ورقه از حجران جگر خون تو ارونی است این را ترگل\nمنم شیدای خسای چوبلبل\nتو خود دانی که جز عشق تو دلبر مرا در کرمونی نیست بر سر\nبجز مهر و وصال محبتی نیست بجز هجر تو ام در دل نمی نیست برین شبهه ما شخصاً بذافت\nمرا رنجور دارد اشتیاقت نیس عشق نوام همچون جان است\nبدنسان یک من بیجای شرار ندارم پیش این باب جلالی\nند و دانم جز لطف وفائی\nاگر رحمی تو را افتاده بر دل ازین کم التفاتم چه حاصل\nعلاجی کن که رنجم را خبر کر ردا من کیرم محشر\nخدایت دارسن همچنان\nکه بت عاشقان روی وصاله بپوشید این سخنها ان سمنکز\nز خجلت همچو پسیکه بر مجر بگفتا ای عاشق شیدا چو دابرا\nرا در عاشقی چون کوی پامال\nهوای","chars":3740,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl1214/00576.jpg","first_page":1,"last_page":586,"title":"Kitāb-i baḥr al-favāʼid : kullīyāt-i Riyāz̤ī : fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast کتاب بحر الفوائد : کليات رياضى ؛ فهرست دوازده کتاب ديوان رياضى، مجموعۀ که آنها موسوم بکتاب مستطاب بحر الفوائد است","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl1214/576","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl1214/canvas/576","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl1214/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl1214_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}