{"book":"adl1214","page":446,"text":"نسخه مثنوی اول فیض حجاز وصف معشوقی ص ۴۳۹\nسهی طاقتی با نزه دلبری که در وا نماید باو هم سری ز رخ رخش مہر از آفتاب شبم هم نمیرد بش تنہاب بنابخش جان مه سپهر باتها\nگوزلفت به ناز امد کمند ز ابروش تیغ دو سر تنفنگم بر خنثار سم چون سر در تنم بجنبش غزال ختن مسنکاو که غمزه صد فتنه اش بر سو\nز مژگان بسی خنجر ابدار  سوزن دل عاشقان دو خمار یکی جال بند و بر ضار او که مرکشته آئینه بردار او غم کو ده شهری از جنبش میان عقد خنجر نچیزی\nلب دلنوازنی امر نیش دمان لعل بیش ولی در نظر نماید مرا حجر تنگ شکر لبش روح بخشد وقوت با ندانم که لعل است یا قوت ناب\nزندگان اور گوزنا هموار دمان در صدا کشته اندر شکار یکی سیب بندان زندان مجان بند در رونق بان د برو کوسش کردش ہزار\nفروغ سرگاه و سک جوہر زخس سروسہان ولایه د کر دادہ دلبری پستان رووش باز ناچ مر جانگ فضایش سمی جوہر جان ده\nکف دست و سر پنجه آن صنم بدوستی او گر دهد تن رقم ز خنشی بریم دامان او کدا ار و جہا نرا بفرمان او دو ساق بلورین اور ختیان\nنماینده پنجه آفتاب چه گویم ازان سر و نازنی که سر تا قدم بانمکه من عیان نه از پہلوان شش فرون نه از شاہزادہ شریف برون\nچنان صدمه بود در کار او که بود ند خلقی کر فتار او همیشه سنجا دپیوسته بود سر رشته زیح گسسته بود بش جان سبحه از بہر ذکر\nبھی غرق در غدہ بحر غم الخ از ما ہی و مرغ زمی بزنم حدیث تفنن بر سر گرفت ز ما محرمان بود اندر حجاب که کرد و دعاهای اور سنجاب\nبیشو ندام صید دل که زند ز کو دار خویشم خجل کرده ام بخلوت بی آمدم روز کرد مرا بودتی بآب عنب ز نوش دستی و مهر دوشی بکام\nنکردم پی وصل او کارسخت چنین بود تا چند سالی گذشت شبحی دل من بنالی گذشت که این روز فرسوده روزگار عجب پرده بکری بعشق لو کا\nتو در پستی کشته مدہوش او بود دبیری اندر آغوش او زحست جنزد تو دم می زند نه حرفی زدو نعم میزند ولیکن چو بیرون رود از در\nمبادا که این عہد بی در شہر قدم جای دیگر بند با پلیش کند دلبرا حیا حسنی قبل یقین میدارد که با بختش که بردارد از دیکنه دلبرش\nجو گرین شد عاقبت کار او میان گشت بیگاره رفتار او که چندین بسترقی سبحی شتاب براد بوده یکسر زابل زنا در آغوش ہر یک شبی روز و شب\nعنمود است سر دوش اب سب گل پیش او کوهستان وصال خورش کرد انعام بنائیا  بخلوتگاه از آن دوست ببرد چو من بل کوستان\nریاضتی از بی کی دار نوکس که آن شاہ خوبان قلم نویس بدین حس شاد و بین کل عذار بدین ناز داندام و حسن عیز زمانی که بر کس بمدیون\nجو کل غنچه تازه نازک سیر نیامد مر ا ذا من او بکف که کو ہر برون آورم از صفر دہم آبش از چشمه زندگی نمایم بدرگاه او بندگی\nکنم سعی بر طاق ابدالی بیا افکنم رشته از موی کنم حاجت خویش را بروا چوشا ق از نسخه کیمیا چنانم با مراد همت\nکه کرد د و فا دار و بیج بپوشم بشیراس بمار را چو محمود کوشم بعشق ایا زنم چنگ بر زلف مشکین او شوم مست سامان تکین او\nباشم برخسار آن لاله روز چو سیاره بر چهره آفتاب کنم دوری از محمله آلودگان شب وصل او را با سودگان بهتر در آیم چومانه سپر\nکه خود را رسند ببا دوستی بگیرم ازان ماہر و کام دل که در نزد خوبان بیابم محل ولیکن دریغ است این که آن آب دیگر نیا به بجوی فصیفی المثنوی\nخدا و ندا بحق ذات پاکت چه خواهی کرد با این مکنه مثنوی فی بابکم فی المناجات که در و هدی مرا خت پردہ سد امر سخت ہجران کشید جو مرغان بیریان بال بنده فصی المنان\nدمی منفیسم نبوده در زمانه بجز محنت نبودی هیچ کام نه در باطن آسایش خویش نه از آلوده کی بودنش خراش نه در باش بحر در فراغت\nبجر خویش جز مرزا بشغول نبوده از حیاتش هیچ طائل دماغی تر ز جام می نکرده ر مقصور ہر گز طے نکرده وصال مار خساری ندیدہ\nنه کاهی خرد ه وصل سیاه لبه نمور در حجز ماتم دم آبی ننوشیده است پریم نیز مقلہ تی انزور نہ گاسے نکرده از مشقت کا مرالی\nبنمو د سرکز با پیش آناه نه یکراحت نبوده است راهت بپیری لقمہ نانی نخورده بدنیا حاصل عمری نبرده نه گرده ز محنت دُعا فراسوس\nنه آورده پیری یز در آغوش نہ از بید رفیهان امدا ان ندا این از هیات حیات کنون کافتاد ما ندر دیر کا جتایش گناه زندگانی\nعمر بکرش بخورم با دوستان خطای اسکا را را بپوشان ترحم کن بیچارن خسته که ولیها شان فرم سبرگشته در ان بیس بد با هی بتی او\nمرایش حیا در حصار او کنا بیش را بحش اور نبات که از تقصیر خود داردند ها چنان در حشم عاشقان در یم که هدایت کن بمقام حاسدان دی\nتمت الکتاب فی شهر ربیع الے ۱۳۲۲ دکتبۂ مجاہد محمد شعیب","chars":3700,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl1214/00446.jpg","first_page":1,"last_page":586,"title":"Kitāb-i baḥr al-favāʼid : kullīyāt-i Riyāz̤ī : fihrist-i davāzdah kitāb-i dīvān-i Riyāz̤ī, majmūʻah-ʼi kih ānhā mawsūm bi-kitāb-i mustaṭāb Baḥr al-favāʼid ast کتاب بحر الفوائد : کليات رياضى ؛ فهرست دوازده کتاب ديوان رياضى، مجموعۀ که آنها موسوم بکتاب مستطاب بحر الفوائد است","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl1214/446","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl1214/canvas/446","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl1214/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl1214_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}