{"book":"adl1176","page":235,"text":"( )\nکنار آب رود خانه بالا میشدند، خرسنگهای بزرگ ولاشه های کوه آنقدر مخوف وصعب المرور بود که ایشان مجبور میشدند از چوب های چنگك دار خود استفاده نموده و ریسمان در کمر هم می بندیدند .\nدر اوایل، یورش خان از سپین گل سبقت میجست، اما سپین گل آن را مانع میشد و میگفت : عزیزم ! دقت کن هنوز در پای کوه هستیم راه را هم ندیده ایم . مشکلات در پیش است قوای خود را صرف نکن تا به تدریج وتامل بالا شده بتوانیم .\nاین گفتار، یورش خان را ازان کلان کاری وخود نمائی منصرف ساخت هر دو به تأنی بلند میرفتند بعضاً در سایۀ بتۀ نشسته و یا روی خرسنگی جلوس مینمودند مارش ها و ترانه های را که یاد داشتند خوانده و به همین صورت بالا میرفتند.\nعقب خرگوشها دویده و بسیار کوشیدند تا يك چوچۀ آهو را که از پیش روی شان رد شده بود بگیرند اما از پیش شان گریخت، وهم بسیار وقت شانرا گرفته بود و از تعقیب آن هم خیلی مانده شده بودند .\nطعام چاشت را لب چشمهٔ که در کمر کوه وجود داشت خوردند و هم آتشی افروخته بودند تا چوچه کبکی را که با چوب شکار کرده بودند کباب کنند . درین وقت سپین گل گفت : برادر، من وتو خیال کرده بودیم که امروز به این کوه بالا شده وفرود خواهیم آمد ! اما گمان میکنم که شب در کوه خواهیم ماند .\nیورش خان خندیده گفت : کاشکی شب در کوه باشیم در يك غار در آمده تا صبح بلکه و آتش میکنیم مزاق داریم و برف هم بسیار است دیگر چه میخواهیم .\nسپین گل خندیده گفت : خوب ايشك ! امشب من وتو مهمان این کوه میباشیم اما تا صبح زهرۀ مادرم خواهد ترکید .\nیورش خان- آن به خدا کاشکی، راستی را برایش گفته رخصت میگرفتیم در همین مذاکره بودند که آوازی مشابه به رعد از دور شنیده شد، سپین گل هوا را دیده به یورش خان گفت : برو بابا بیغم باش با به غریغری کجا و تو از حالا رخ سوی آسمان میکنی ، هردو خندیده تیرا قها را به پشت بسته بكمك چوبهای چنگك دار خویش به بلند بر آمدن شروع کردند چند دقیقه نرفته بودند که صدای غریغر آسمان بیشتر شده و ابر سیاه و تیرهٔ سر از قلهٔ کوه بیرون کشید، هردو پسر بكمك یکدیگر از خرسنگهای بزرگ بلند رفته واز پهلوی گودالهای عمیق میگذشتند، ابر در ظرف چند دقیقه دیگر اطراف کوه را فرا گرفته وطرف جلو پیش میرفت و در تاریکی فضا می افزود ، وروشنی برق تیز تر میشد وصدای رعد بلند میگر دید و رفقای سکوتی ما را این پیش آمد کمی مضطرب ساخته بود، هر دو بسوی یکدیگر دیده و راهی را که در پیش داشتند گمداشته ملجا وپناه گاهی می پالیدند .","chars":2079,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl1176/00235.jpg","first_page":1,"last_page":283,"title":"Armaghān-i Maymanah ارمغان ميمنه","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl1176/235","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl1176/canvas/235","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl1176/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl1176_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}