{"book":"adl0976","page":263,"text":"عشق و وظیفه یا شب اخیر\nساعت ۱۲ روز است ... فاروق در اطاق خود پشت میز نشسته و آخرین مکتوب را برای\nماریا می نویسد ... گاه گاه چشمانش پر اشك میشود ...\nاشك چشم خود را با پشت دست پاك كرده به نوشتن مكتوب ادامه\nمیدهد :\nسطرهای اخیر مکتوب :\nاينك ماریای قشنگم ...۳۰ روز بعد از گرفتن این مکتوب مرا انتظار بكش... بعد\nازان ما را هیچ قوتی از هم جدا کرده نمیتواند . تا آخرین لحظه حیات خود را با مسرت و\nشادی بسر می بریم ... تمام این اضطرابات را برای ابد فراموش میکنیم ... اوه ماریا\nبحدی در آرزوی دیدار تو هستم كه يك دقيقه هم خیال نازنین تو از جلو چشمانم دور\nنمی شود. هردم در نظرم جلوه میکنی!.. در همین دقیقه در مخیله ام محسوس هستی !چهره\nقشنگ و زیبایت مرا بتو مشغول می سازد!.. تو بطرف من پیش می آئی!.. چشم های آسمانی\nتو می درخشد ... حركت لب های باريك و ياقوتی رنگت را بخوبی می بینم ...\nخنده های نمکينت ... فرو رفتن رخسارهای گندم گونت، .. آواز شیرینت را\nکه خوش آیند و دلنواز تر از شر شر آبشار است ! .. حتی درین لحظه کلمات پر حرارت ترا\nمیشنوم که به من میگوئی:\nای مرد قشنگم !یگانه هستی یا قوت من» آه! مانند همان روزهای گذشته که با تو\nبودم بازی خود را در آغوش من پرتاب كردي!.. مويت بموهايم تماس میکند ، پاهایت با\nپاهایم پیچ و تاب میخورد !.. آه ماریا !.. دیوانه میشوم !..از خود میروم !.. ولی میدانی\nکه در ظرف اين يك سال هجر مرا دیوانه ساخته!.. مكاتيب مسلسل و پی در پی مرا جواب\nندادی ! البته این گناه ترا هرگز عفو نمیکنم!.. من میدانستم كه تو يك زن مغرور هستی مگر\nهیچگاه بخاطرم نمی گذشت که اینقدر سنگین دل و بی عاطفه باشی ! . . برای آمدن به\nابرائیل خیلی کوشیدم ، مگر انگلیس ها مانع شدند . چه میتوانستم بکنم ...بدست من\nنبود! .. خیر هر چه بود گذشت فعلا این زخم ها را تازه نسازيم ...ماريانانه ما را ندیده ای!.\nخیلی قشنگ و زیبا است!.. بیشتر به آشیانه بلبل شباهت دارد ... در اوقاتیکه من در\nابرائیل بودم پدرم اینخانه را گرفته بود. دورنمای آبنای بوسقور که از عمارت ما مسافت\nکمی دارد مانند دریای دانبوب چون خط مستقیمی در برابر افق امتداد دارد. مخصوصاً\n\n٢٥٩","chars":1824,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0976/00263.jpg","first_page":1,"last_page":279,"title":"ʻIshq va vaẓīfah yā shabb-i akhīr عاشق و وظيفه يا شب اخير","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0976/263","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0976/canvas/263","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0976/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0976_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}