{"book":"adl0616","page":255,"text":"مبر ۱۸\nصفحهٔ ۱۶۷\n\nقصیده\nزادهٔ طبع گهر فشان و شیرین زبان ملا عبد العلی المتخلص بمتنی\nدر کیفیت بغی سنگل شهادت پیشه بد عمل\n\nای شیرین سخنی در همه آفاق مثل\nدو لبست قند مکرر و دهنت شهد عسل\nتلخ کام سیم زدشنام لب شیرینت\nقسمت باز عسل چند نمائی حنظل\nشد نهالی که خیالت ببر آرد یکشب\nزمین بوسش خواب پریده از چشم مخمل\nبنماید بمن غمزده طومار بگو\nمیکند زلف درازت بچه دستوری حل\nچشمت از جان من خسته چه خواهد آخر\nدل دین برده ز دستم بنګاه اول\nاز دلم نقش تو بیرون نرود تا به ابد\nاین نگین کنده بنام تو شده در دیول\nای نکو فال برای تو نویسد تقویم\nامشب خونین که کشد صفحه رویم جدول\nایدت سنگ دل از شبه مثال عاشق\nجانب این بی کس بی سنگ گذاری بی پل\nبروم اسی دوه تراشی خط مشکین بچه رو\nاولین آینه جز تیغ ندارد صیقل\nهست کوتاه چرا دست من از دامن تو\nکرد دراز است سر زلف از طول\nغیر تا چشم بروی تو نسازد روشن\nمیکشم میل بچشم سیه او چون کحل\nمیشمارنده عزیزان سخنم سحر حلال\nگشته تا شوخ غزالی چو تو رام از غزل\nدیده ام روی مهی را که یکی این بپرد\nلیک بر شکسن یکی ماه در بند اول\nاز خدا هم سر زلف تو خواهیم دراز\nتا باو شرح غم خویش نمائیم اطول\nاندران کوچه جلویم که میدانم هیچ\nپیچ نمیشود کمر بن عقده بالا محل\nاز میان تو سخن رفت که آمد بمیان\nتخت طایفه ای شد به پای و مشکل\nقوم بی پا و سر با باغی مشکل که بود\nظاهر و باطن این جام پر از مهر دویل\nنوبت چند شده این قوم مخالف با تو\nکس نبرد از دل این قوم دغا باز دغل\nمردم مسکین این مردم نا مردم دوست\nوحشی چند و خیال دو سه پیر رنج و کلل\nسر معیوق فلک بر شده کوهی سر چاه\nیک بر کوه را شجار سرایا جنگل\nگوش کن قصهٔ این قوم بغاوت پیشه\nیا تفصیل کنم شرح و بیان این مجمل\nشاه و هم جاه خنک قدر (سراج هفت)\nانکه بیست از همه تاج گذار این اکلیل\nیافت چون این همه را شوره بغاوت در سر\nچون و باغ همه او دید ز سودای خلل\n\nبهر آن طایفه این شاه رعیت پرور\nموافقت نامه اصلاح فرستاد اول\nموعظت را بدل مفسد جاهل چه اثر\nزنگ چون آینه را خورد نگردد صیقل\nخون فاسد که من اصلاح بغیر از نشتر\nبیشتر وضع کنند رینج مواد دنبل\nچون نشد کارگر آن پند دران مشهد بد\nبعد ازان از پی تنبیه مکافات عمل\nفوج ملکی و نظامی شد منصور نشان\nبر فرستاد بر ان طایفه زشت فعل\nبیشتر آن فوج ظفر موج کدام است بنام\nکه اکثر گله و هر یک ازان بیچار محل\nجمعی زار دلیان شد آفاق ستان\nبرخی از پلتن جدران و جدید از جمل\nکو توالی که بود زان همه جان بخش جگر\nجمع شیران و قا پیشه سپا دار و دل\nگشت یک غند را افواج جمیع آنکه\nآنکه رفته است زبا تخت برای هتل\nهر یکی کشته خون و سر و مال دشمن\nهر کدام از دل و جان دشمن جان شامل\nبر یکی را بجهت دست تطاول کی کند\nوسید مه خصم خبر و ارز پیغام اجل\nبر یکی تیغ بنفر اخته جز بر تارک\nبر یکی تیر نیند اخته جز بر مقتل\nسرد سر کرده آن فوج نظام خود\nکرد جرنیل شجاعت منش واست اعمل\nنادر و در خور امر و نواخته نادری\nانکه ثانی بود نادر دوره اول\nجو هر شیخ شجاعت علم فتح و ظفر\nانکه در کار ز نا نام آنه رباب المحل\nغرض این افسر جان باز و سپا میسر\nسر و جان باختن اندر سر دین کرده بذل\nچون شد این افسر کار آگه و فیروز منصور\nتا سیر کو تیری تیر ها که بود جای خلیل\nره به وزان سید نامه احمدان\nسپرده سنگر مضبوطه در ان تبار کتل\nکاسلی بسته کندش رو سیلا ب اجل\nبسته بودند سر راه سپاه غالب\nاین دو فرقه و جاندار و غیبت اولیه\nبسته بودند در وجود ره و کوه و دکل\nنوبت چند شد این مفسد بزرگ\nمدتی است که او بیست گرفتار فعلل\nراه بر شیر ژیان بسته نیارد روباه\nکار بر پیل و دمان تنگه نگردد رجميل\nبر سر راهش اگر مورد برآید لشکر\nهیچ رنگی نرسانند به رفتار چهل\nاینان رفت و امیرانه در آنجا در جیل\nکه بیایش سر تسلیم نهند روح شکل\nبغیوز و چقدر توپ تندبیر دوست\nبرخی از فوج فرستاد در اطراف چین\n\nفاجعه ها پاريس\n— * —\nما بعد از نمبر ۱۷\n\n— چه میخواهید مادام ؟ قلوتیله با یک صدای لرزان و پستی که باز هم بیک طور آمرانه اذان معلوم می شد گفت : — رجا میکنم به ( مارگی و دو موقوب ) خبر بدهید که ( قوقس دو راندال ) از شما آرزو می آنرا دارد که بر اطلاق او را بحضور خود قبول کنید خدمتگار چون این عبارت ( قوقس و دورندال ) را شنید بقدر یک چند ثانیه یک طور حقرا مکارانه تأمل گرفت . اما بعد ازان چون دانست که در پاریس ازینگونه گدایانیکه خود شان را به اینگونه نامرها جلوه به هند کم نیست قلوتیله را مخاطب نموده گفت : — این خبر دادن وظیفه من نیست . اگر ما دام از من در عقب من بیایند که به نزد خدمتگاه با وق تاق حضرت ماری برسانم شان به خواب بود . این را گفته پیش روی قلوتیله افتاد . و بر زمینه بالا شد از کفشکن بیک کوریه در بسیار مزینی که چوب های در و دیوار آن از چوب آبنوس ، در زمین آن با اعلی ترین قالین های نیلا ندر مفروش بود در آمد . و در آنجا دکمه یک زنگی را فرو برد تا با نام از پشت یک پرده که بالا شد یک خدمتگار منتظم قیافتی که از سر تا بپا لباس سیاه در بر داشت ، و کف و کالر و سینه پیراهنش خیلی سفید و دستمال گردنش نیز بسیار سفید بود پدیدار گردید و یکبا ر بسوی قیافت زن ، و باز بسوی خدمتگار نظر کرد پشانه و حرکت سر رفیق خود را استجواب نموده رفیقش گفت :","chars":4336,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0616/00255.jpg","first_page":1,"last_page":1787,"title":"Sirāj al-akhbār سراج الاخبار","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0616/255","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0616/canvas/255","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0616/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0616_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}