{"book":"adl0015","page":98,"text":"حرف التاء\n\nغزليات ميرزا بيدل عليه الرحمة\n\nزلف آشفته سرى موجة دریای من است\nلالة دشت جنونم از جگر سوختگی\nعجزم بی طاقتی بست که چون ريك روان\nصبح بالد پر طباوش مکرر گردید\nغنچه باغ جنون از دل من میحندد\nعمر ها شد بدر مشق كدورت زده ام\n\nتار قانون جنون جادة صحرای من است\nداغ برتی ز گلستان سویدای من است\nصد جرص در كره ابله پای من است\nصفحه آتش زده ام فصل تماشای من است\nداغ چون شبنم گل پنبه مینای من است\nچین کلفت خطی از صفحه سیمای من است\n\nبرق جمعيست که در خرمن من میسوزد\nبسمل شوقم و از شرم نگاهم خجلت\nچرخ اگر داد غبارم بهوا خواهم شد\nفیض دلگر می آهیست گل زنده گيم\nاز دماغ چمن حسرت شمشیر توام\nذره ام ليك بجولان هوايش ( بيدل )\n\nسلك گردیست که در دامن مینای من است\nهمچو خون در جگرت غلغله پیمای من است\nکه جهان عرصه بالیدن اجزای من است\nشمع افسرده ام و شعله مسیحای من است\nزخم نادیده چو گل ساغر صهبای من است\nقسم بی سرو پائی بـر و پای من است\n\nزنده گانی از نفس آفت بما افتاده است\nآرزو از سینه بیرون کن زکلفت ها برا\nدر علاج ای طبیب مهربان زحمت مکش\nهم چو بیدی سرويك شهيد عشق چیست\nشوخی انداز شبنم نك گلزار حياست\nاضطراب موج آخر محو گوهر میشود\n\nطرفه سیلی در پی تعمیر ما افتاده است\nبالمی درین دام در دام بلا افتاده است\nدر دول عمریست از چشم ودا افتاده است\nاز سر افتاده اینجا خونبها افتاده است\nخنده حسن از عرق دیدن بنا افتاده است\nدر کمین ما دل بی مدعا افتاده است\n\nتنگ گرد آفاق را بچیدن رو در نفس\nنافس با قفسم جسم خساعرا آرام نیست\nاقامت دشت پیمانی کند بچون گرد باد\nدیده آبله فرش راه خاکساری کرده ایم\nمعنی در آب سر از صورت ندارد کیست\nعالمی شد (بیدل) از سر گشتگی پامال پاس\n\nگر بددل می سوزد آتش در گیا افتاده است\nمشت خاك ما بدا مان هوا افتاده است\nهر كجا يك حلقه از زنجیر ما افتاده است\nاز نفس تا موج دل هان بوریا افتاده است\nاز تواضع سایه بال هما افتاده است\nتخم ما هم در خم این آسیا افتاده است\n\nزنده گان در جگر خار است و در پاسوزن است\nماجرای اشك و مژگان تا کجا گیرد قرار\nزحمت تدبیر بیش از کلفت واماندگیست\nناتوانان ناگزیر الفت یکدیگر اند\nخلق از وضع جنون ما بحیرت دوخت چشم\n\nآتش با قیست در پیراهن ما سوزن است\nما سرابیم آبله عالم سرا پا سوزن است\nزخم خار این بیابانرا مداوا سوزن است\nنی تکلف رشته را از همت عما سوزن است\nهر کجا گل میکند عریانی ما سوزن است\nلاف آزادیسیت (بیدل) تهمت وارستگان\n\nسر بصد کسوت فرو بردیم و عریان بجاست\nمیکشد سر رشته کار غرور آخر بعجز\nجامه آزادی آریان پست بر خود دوختن\nطبع سر کش از ضعیفی ساز اجو الماست\nتا که هستی گرم بیرون از تشویش امل\nشوخی ما مجرد بر مسیحا سوزن است\n\nوضع رسوا نیکجا داریم کو با سوزن است\nگر همه امروز شمشیر است فردا سوزن است\nسرورانرین آرزو در جمله اعضا سوزن است\nعاجز قاتل همان در لاغریها سوزن است\nورنه یکسر رشته باید تافت تا سوزن است\n\nزنده کانیست که جز مرگ سرا نجام نداشت\nقدر دان همه چیز آینه منظر نیست\nسیم کیفیت عبرتگاه امکان کردیم\nپختگی چون نفسین برج خلل می افگند\nسر زانوی ادب میکده راز که بود\n\nگرفتی بود نفس صبح کسی شام نداشت\nدردم از حاصل و صليست که پیغام نداشت\nنقش با داشت هوائیکه سر بام نداشت\nريك هموار يطبع از تمر خام نداشت\nعیش این حلقه تسلیم خط جام نداشت\n(بیدل) از و هم فسردی چه تعلق چه وفاق\n\nدل بر کار هوس ضیم غبارم کرد\nسایه یارب و صرف طرب جای حیاست\nفاش بی جرات آهك بطلب می بردیم\nهیچکس چشم بجمعیت دل باز نکرد\nدل وفا خواست جوانش بتغافل دادی\nطایر رنك كمين قفس و دام نداشت\n\nساده با بود نگین غم ننگین نام نداشت\nگل سر و برك شكفتن زر و ام نداشت\nنیک را عیب ادب جامه احرام نداشت\nاین گلستان گل کیفیت بادام نداشت\nداد تحسين طلبان این همه دشنام نداشت\n\nزنده گی تمهید اسباب فناست\nمست و مخمور خیال از خود روید\nخاك درو کعبه ام منظور نیست\nهر چه از دنیا و عقبی بشنوی\nدور گردان دکه و دم میدان کشید\nتا ابد از نیستی نتوان گذشت\n\nبنام من افسانه خواب فناست\nشش جهت یکعالم آب فناست\nاشك ما را سجده محراب فناست\nحرف تا مفهوم القاب فناست\nعمر شاگرد رسن تاب فناست\nخار این وادی گل از آب فناست\n\nغافلان ناچند سودای غرور\nاینکه امواج نفس نامیده ایم\nخواه هستی و اثمر خواهی عدم\nآنچه زین دریا نمی آید بدست\nما نفس سرما بکان بر بسته ایم\n(بیدل) از طور جنون غافل مباش\n\nجنس این دکان همه باب فناست\nچون حباب مجیده گرداب فناست\nغنچه ها در رهن مضراب فناست\nگوهر تحقیق نایاب فناست\nبیششمان عباد سیلاب فناست\nخاك برسر کردن آداب فناست\n\nزنده گی را شغل پرواز طنا جزوتن است\nبگذر از اندیشه یوسف که در کنعان ما\nاز فسون چشم شد عالم الفت مپرس\nنقش هستی جز غبار دقت نظاره نیست\nغیر خاموشی دلیل عجز نتوان یافتن\nآن گران سنگی که نتوان از رهش برداشتن\n\nیا قفس مرغیست کز هشت از خود رفتن است\nبالسم پیرهن یا جلوة پیراهن است\nآینکه فریاد عدد ا دارد امشب امشب یا من است\nذره را آئینه کزهت چشم روزن است\nشعله ما با زبان دارد سراپا گردن است\nچون شرر خود را بيك چشم از نظر افکندن است\n\nنبض افکار اکندار و شور چندین اضطراب\nهیچکس سر بر نیاورد از گریبان عدم\nجز تعلق چیست مد و حشت تجرید هم\nرجنون زن گر کند نیکی لباس عافیت\nشوق ما را ای طلب پامال جمعیت مخواه\nلاله سو دائیست (بیدل) ورنه در گلزار دهر\n\nهمچو تار ساز در دل هیچ و در لب شیون است\nشمع این ر و از د از خاکستر خود روشن است\nهر قدر از خود برائی رشته این سوزن است\nغنچه را بعد از دریدانی گریبان دامن است\nخون بسمل گردیدن نقش مدعاکشیدن است\nهر کجا داغیست چشمتش بردل ما روشن است\n\nزنده گی معذره جولان ماست\nهر کجا سر و تو جولان میکند\nمفت راحت گیر تو میهای طبع\nاین صدف ها یکقلم بی گوهر اند\nدر ترر آئینه اشیا گم است\nمیتواند و حشت انداز کشند\nبکفروش تازم از حیا، علی\n\nخاك ما گل کرده آب بقاست\nچشم ما چون طوق قمری نقش باست\nسنك چون گردد ملایم مومیاست\nعامی دل دارد اما دل کجاست\nاقتضای هر چه بینی انتهاست\nناله در نایاب مطلب رساست\nنخچه پیکار دایم در حناست\n\nما جنین بدست و پاشهای عجز\nخاك کشتیم و همان محو تو ایم\nشکوه سامانندنی میز ان دهر\nاز ضعیفی صید مایوس مرا\nباید اول کانت از هستی گذشت\nباد روی کیست غیزه کرده ام\n( بیدل ) از آفت نسیان دلم\n\nبسمل ما را طپیدن خون بهاست\nآینه رفت از خود و حیرت بجاست\nمایه حلم از توبـدستی صـداست\nحلقة فتراك محراب دعاست\nجادة دشت محبت از دهاست\nطفل اشکم صد چین رنگین قباست\nخون شدن معراج طاقهای ماست","chars":5374,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00098.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/98","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/98","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}