{"book":"adl0015","page":93,"text":"حرف التاء\n\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nدوری از اسباب مأمن خلق پیوستن است فطرت از خودگسستن دل ببدبستن است سبحهٔ من ناله را با عقد دل پیوستن است همچو مژگان سجدەام چشم از دو عالم بستن است\nتا توانی کاه کاهی بی تکلف زیستن زین تعلقها که داری اندکی وارستن است ما درختان جز بترك راستی صحبت نخواه نقش در این کنج نهادی نامنکین نشستن است\nعافیت احرامی عشق ستم را رسانت شعلهارا داغ گشتن نقش راحت بستن است در گلستان خرام او زهر نقش قدم رنگها بوی گل کین ساز ادای جستن است\nالفت بعد از جدائی سخت محکم میشود رشته را پیوند دشوار است تا نگسستن است کز تامل بحره سامان این دریا شود از تهی دستی گهر همچون حباب آبستن است\nتا کی ای بیدرد داراحوار خواهی داشتن شیشه داری که رسنگش زدن نشکستن است سعی بیدردان بیاد هرزه گردی میرود موج خون شو ای نفس گرداب اینه ختن است\nهمچودرد(بیدل) آسان نیست کسب اعتبار در خور امواج انجام و ساختن خستن است\nدوری معلوم از بستۀ ندامت ناو است سودن دست زلیخا درد وندیم پیشتر است عالی سوخت نفس در طلب و رفت بباد فکر نیکوبدها کن که همیش سحر است\nقطرۀ ما مطلب یاردو از رنج آسود بیدماغی چقدر قابل وضع گهر است تا خموشی نگزینی حق و باطل ناییست رشتۀ را که گره جمع نسازد دو سر است\nدفع خفت مکن از خلق باظهار کمال نزد این طایفه بی عیب نبودن هنر است در چنین عرصه که عاجست برافشای شوق مشت خاك تو اگر خشك فروماندن است\nدعوی عشق و سر از تیغ جفا دزدیدن در رك حوصله خونی که نداری جگر است طینت راست روان کلفت تلخی نکشد کره نی لب حیدۀ ذوق شکر است\nهرکس از قافلۀ موج گهر آگه نیست روش آبله پایان خیالت دگر است خواب فهمیدۀ و در قفس پروازی با اسیر وطن و مایی تو موضوع پر است\nاین شبستان گره بیست که بازش نکنند بتکلف هم اگر چشم گشائی سحر است ترك هستی کن و از ذلت حاجت بدرآی تا نفس باب سوال است فنا در بدر است\nما و من لعبت صنعت استاد علیم غافل شیشه صدای نفس شیشه کراست هرکجا آئینه دکان هوس آراید پر تمثال منم دید نفس در نظر است\n(بیدل) از عمر تهی رسم فغان کردامدن قاصد رفتۀ ما باز تکاش خبر است\nدوستان طاسی محال نامیدم رفته است داشتم چیزی ومن بودم زبادم رفته است بی نفس در ملك عبرت زنده کانی میکنم خاك برجا مانده است امروز و بادم رفته است\nقتل وسواس است چشم من درین غیرت سرا همچو مژگان عمر در بست و گشادم رفته است سیر گل نذر جنون بیدماغی کرده ام پیش پیش رنك و بوها اعتیادم رفته است\nاینقدر یارب نفس را با که مخموص کشیست فرصت کار تأمل در جهادم رفته است با همه بیکاری از سر خاری اتمام حرص چون قلم ناخن زانگشت زیادم رفته است\nمعنی ایجاد چون ماه نوم مجهول ماند بسکه دیدم کهنگی از خط سوادم رفته است تا سواد آفتاب معنیم بیشك شود مغز چشمم نقطه درندپرصادم رفته است\nنقش پای عافیت چون شمع پیدا میکنم در پی این داغ اشك شعله زادم رفته است کس خریدار دل آگه درین بازار نیست آه از عمری که درسلك کسادم رفته است\nبرخیال خلد (بیدل) زاهدان را نازهاست لیك ازین غافل کزین ویرانه آدم رفته است\nدوش از نظر خیال تو دامن کشان گذشت اشك آنقدر دویدزپی کز فغان گذشت تا بر فشاندەایم زخود هم گذشتەایم دنیاوهم توئیست که نتوان ازان گذشت\nدارد غبار قافلهٔ ما امید نم از پا نشستی که ز عالم توان گذشت برق وشرار محمل فرصت نمیکشد عمری نداشتم که بگویم چسان گذشت\nتاغنچه دم زند ز شکفتن بهار رفت نالاله گل کند زجرس کاروان گذشت بیرون نتاخته است ازین عرصه هیچکس وامانده‌ست اینکه توگوئی فلان گذشت\nای معنی آب شو که زتنك شعور خلق انصاف نیز آب شد واز جهان گذشت يك نقطۀ دل زا بله پا کفایت است زین بحر همچو موج گهر میتوان گذشت\nکز بگذری ز کشمکش چرخ و اهلش محو نشانه است چوتیر از کمان گذشت و اماندگی ز عاقبتم بر نیاز کرد بال آنقدر شکست که از آشیان گذشت\nطی شد بساط عمر بپای شکت رنگ رشتمم بيك بهار گل زعفران گذشت دلدار رفت ومن بم وامی فسوختم یارب چه برق زین آتش بجان گذشت\nتمکین کجا بسعی خرامت رضا دهد کم نیست اینکه نام توام بر زبان گذشت (بیدل) چه مشکل است زدنیا گذشتنم يك ناله داشتم که ز هفت آسمان گذشت\nدوش در راهت دل محو شوق آهنگ داشت سعی جولانی که نازشهای پای لنگ داشت دل بذوق جلوهات پامالی کرداست صلح ورنه این شخص جنون باسایه خودجنگ داشت\nدر کاشانی که حیرت فرش جولان تو بود چشم هريك گل اشوب از غبار رنك داشت بیتو از هر قطره اشکم ریخت رنك ناله آرزو در پردۀ چشمم عجب آهنگ داشت\nاینهمه دام خیالستیکه برهم چیدەایم پست جرم ماوتوهمچون هستی تنك داشت جور گردون هم نکرد اصلاح سختیهای دل آسیا زین دانه کوئی زیردندان سنك داشت\nبا همه شور هوس بی حسن تر از آئینه ایم حیرت آنجلوه مارا اینقدرها دنگ داشت عاجتت بایقین هوم آبد چندین شور بود رنگها کرداغمدطوفان کاری نیرنگ داشت\nدل شکستن شور طوفان هوسها آرمید شیشه تا خورده برسنك الحسین را بنك داشت عمر همچون سایه در اندیشه غفلت گذشت تا کبودی داشتم آئینۀ من زنگ داشت\nزیر تعظیم مارا کرعناد آئینه است هر که دامن از بساط خاك چیداورنك داشت شب که حسنش بود(بیدل) ماوت تا دیش بهار غنچه تا بیدار گشتن دامنی در جنك داشت\nدی بشبنم گریهٔ ما توکلی خندید و رفت از زبان اشك هم درد دلی نشنید و رفت از تماشا کاه هستی مد یا سیردل است چون نفس با بدرین آینه‌هم پیچید و رفت\nشمع محفل برخوشی بست و مبنا برشکست هرکسی زین انجمن طرز دگر بالید و رفت زین بیابان هر قدم خار دگر دارد نگین رهروان را پیش پای خویش باید دید و رفت\nعزم چون افتاد صادق راه مقصد بسته نیست اشك در بیدست و پایم اصر غلطید ورفت کوشش و اماندگان هرزه مجالی میبرد مرغ باقی میتوان چون آبله دزدید و فت\nعالمي صد ناله پیش آهنگ امید داشت يك نگاه واپسین ناگاه بر گردید و رفت ای سحر در اشك شبنم غوطه میباید زدن کز شکست رنگ برما عافیت خندید و رفت\nهیچ شبنم بر نمییارد سرز جیب رمق کز حامد گرچه گل خواهد نظر پوشید ورفت زان دهان بی نشان بوئی مر افی برده ام تا قیامت بایدم راه عدم پرسید و رفت\nصبحدم (بیدل) خیال نو بهار آئینۀ از تبسم بر گل زخم نمك پاشید ورفت\nدی ترقکی از شکست ساغرم گل کرد و ریخت ششه چیت کیفیت چشم ترم گل کردو ریخت شب چو شمعم وعدۀ دیدار در آتش فشاند تا سحر آئینه از خاکسترم گل کرد وریخت\nخلوت رازم بهشت غیرت طاوس گشت رنگها چون حلقه بیرون درم گل کردو ریخت تاتجرد از اثر پرداخت اجزای مرا سایه هم چون مو ز جسم لاغرم گل کردو ریخت\nای هوس دیگر چه دکان قیامت چیده‌ست رگت خونین که چون گل در برم گل کردو ریخت سیر این باغتم تبدیل یکسحر فرصت نبود خندە واری تآگریبان زدرم گل کردو ریخت\nسرنگون شرم عصیان را چه محنت کوه کار آبروی من زدامان ترم گل کرد وریخت داغم از اوج وحضيض دستگاه انفعال وقفت هم يكمر قيد از اخترم کل کردوریخت\nسعی مژگان جزمندامت سازبرق اثری نداشت بسکه بالدم آبسا اشك از پرم گل کردوریخت صفحه‌ام پاد که آتش زد که نامز کان زدن صد نگاه واپسین از پیکرم گل کردو ریخت\nهیچ فردوسی بسامان دل غم سند نیست خاك هم گزخواست زیرو زبرم م گل کردوریخت تا بپوشم (بیدل) آن گنجی که در دل داشتم عالم ویرانی از بام و درم گل کرد و ریخت","chars":5892,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00093.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/93","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/93","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}