{"book":"adl0015","page":9,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nبحر تمنا تلاطم برآرد نیاز هم پای کم ندارد\nزغنجزه او دمید (بیدل) بهار خط طفر فری\nتو و خرامی و صد تغافل من و نگاهی و صد تمنا\nبمعجز حسن كشت آخر رگ زمرد ز لعل پیدا\n\nاگر حیرت باین رنگ است وضع قاتل را\nمپرس از شوخی نشو و نمای تخم حرمانم\nز کلفت کردن شد غنچه کاراز غنچه سور کی\nعبارت تحریری بخافل از معنی نمیباشد\nکف خونی که دارم تا چکیدن نمك میگردد\nزياقوت میگردد روانی خون بسمل را\nشراری داشتم پیش از دمیدن سوخت حاصل را\nکه خودسوزی بآسانی رساند کارمشکل را\nبدل چشم واکن کر توانی دید محمل را\nچه سان کیرم باین مایه دامان قاتل را\n\nباین طوفان ندانم در تضای که میکریم\nخیال جذبه افتاده کان دشت سودایت\nلب اهل زبان نتوان مهر خامشی بستن\nدران محفل که حاجت میشودمضراب بیتابی\nبساط نیستی کرم است کو شمع و چه پروانه\nکسبل اشك من در قعر دریا راند ساحل را\nبرنك جاده دارد در کمند عجز منزل را\nفراز سرمه خوردن کم نسازد ناله دل را\nنواها در شکست رنك استفاست سایل را\nکف خاکیستری در خود فرو برد است محفل را\nیعنی آرامم است آسایش ذوق طلب (بیدل)\nخوش آن روزیکه غازیری بخود فهمیده منزل را\n\nاگر مردی در تسلیم زن راه طلب مکشا\nخریداران همه سنك اند معنیهای نازك را\nبه تنك انفعالت رغبت دنیا نمی ارزد\nبنای سرکشی چون اشك سر كمبا خلل دارد\nحضور نورت از دفت نگاهی تنك میدارد\nزهر مو احتیاجت کر کشد فریاد لب مکشا\nزبان خواهی کشید اجناس بازار حلب مکشا\nکره پند قیامت برافون این جلب مکشا\nعلاج میل آفت کن سرسد ادب مکشا\nبرنك چشم خفاش این کره جز پیش شب مکشا\n\nحم شمشیر جراأت صرف ایجاد تواضع کن\nز عز عزل و خواری محبوبی قناعت کن\nعدم کفان کفایت میکند تا آدم و حوا\nستم هی میرسد آغوش کل از خار پروردن\nسبك روحی نیابد راست او هم جبه (بیدل)\nباین ناخن محال جز عقده چین غضب مکشا\nتسلی برنمی آید معمای سبب مکشا\nدکرای هرزه درس و هم طومار نسب مکشا\nزبانی را کرو کار درود آید بسب مکشا\nطلسم بیضه تا نشکسته بال طرب مکشا\n\nآهی ارد تمکین دم وحشی نگاهان را\nچه امکان است جاندا نظر کاه بتان کردد\nگواهی چون خموشی نیست در معمو زنا دلها\nتوان زد نیم آمل صد زمین و آسمان برهم\nدر ین کلشن که یکسرو نك تكليف هوس دارد\n\nبقدر آرزوی ما شکستی کج کلاهان را\nفریب سرمه نتوان داد این مژکان سیاهان را\nسواد دلکشای سرمه بین باشد ضگاهان را\nکف افسوس اکر باشد ندامت دستگاهانرا\nمژه بر داشتن کوهیست استغنا نگاهان را\n\nبمحشر کر چنین باشد هجوم حیرت قاتل\nرعونت مشکل است از مزارع حاسر برون آرد\nز شوخیهای جز و خویش میترسم که در محشر\nاشاتها نقش بر آبست در معموره امکان\nصدای العذر ای کاروان عجز می آید\nچومژ کان رفته پیماید دست داد خواهان را\nکجا مالی بود بالیدن این عاجز كياهان را\nشکست دل بحرف آرد زبانی بیکناهانرا\nنکین بیهوده در زنجیر دارد نام شاهانرا\nکه حیرت هم براهی میبرد کم کرده را هان را\nمزاج فقر ما با کربه سرد الفت نمیکرد\nهوائی نیست (بیدل) سر زمین بی کلاهانرا\n\nای آب رخ از خاك درت دیده تر را\nشپنم جوش خجلت برده اسرار تبسم\nتا کی مژه ام از تم اشکی که ندارد\nدلرا نبود از هنر خویش برو مند\nزنهار به جمعیت دل غره مباشید\nاز کیسه برهنای مکافات نیندیش\nسرمایه ز خون کرمی داغ تو جگر را\nپوشیده هجوم مگس این تنگ شکر را\nبر خاک درت عرضه دهد حال جگر را\nاز میوه خود بهره محال است شجر را\nآسوده کر ازبحر جدا کرد گهر را\nای غنچه گره چند کنی خورده زر را\nتا کشت خیال تو دلیبل ره شوقم\nرسوای جهان کرد مرا شوخی حسنت\nبر طبع ضعیفان ز حوادث المی نیست\nآیینه بآرایش جوهر چه نماید\nای بی خبر از فیض اثر های ندامت\n(بیدل) چه بلائی که ز طوفان خروشت\nجوشیدن اشك آبله با کرد ظفر را\nجز پرده دری جوشن کائی نیست سحر را\nخاشاك کند کشتی خود موج خطر را\nشپوخی مرق جبهة ما کرد هنر را\nترسم نفشاری به مژه دامن تر را\nدر راه طلب نی نتوان یافت اثر را\n\nای آرزوی مهر تو سیلاب کینه ها\nآتش کم است شعله اندیشه ات جکر\nدر کار کاه حکم تو بهر كيد از سنك\nتا پله زقدر محبت نشان دهیم\nبرهم زن کدورت سنك آبگينه ها\nآیینه دار داغ هوای تو سینه ها\nآتش رون دهد نفس آهنجینه ها\nچون صبح چاك دل چاك زد زینه ها\nصلاح قدرت تو زعكس تجلیات\nاز حیرت صفای تو خونیست منجمند\nآنجا که مهر عشق کند ذره پروری\n( بیدل ) بخاکساری خود ناز میکند\nراند به بحر آیینه دل سفینه ها\nاشك روان سطر بچشم سفینه ها\nجوشد كل شرافث ذات از کینه ها\nای در غبار دل زخیالت دفینه ها\n\nای آیینه حسن نمای تو جانها\nاز حسرت کلزار تماشای تو آبست\nآنجا که بودجلوه که حسن کمالت\nازقوت تأیید تو تحريك نسيمي\nدر پرده دل غیر خیالت نتوان یافت\nاوراق کلستان ثنای تو زبانها\nچون شپنم کل آینه در آینه دانها\nچون ذره هواست طپید و كمانها\nبرنجر کند ازشکن موج کلانها\nجولان کده پرتوماه اند کتانها\nبی زمزمه حمدتو قانون سخن را\nبیتابی و صلست دل اما چه توان کرد\nاز مرحمت عام تو در کوی اجابت\nقد چارسوی دهر کدر کرد خیالت\nدر دیده بیدل نمی و يك دل پرخون\nافسرده چو خون رك در است بیانها\nجسم است براهت کره رشته جانها\nکم کشته اثرها نشدم بوی فغانها\nلبریز شد از حیرت آیینه دکانها\nپیداغ هواپیتو در ین لاله ستانها\n\nای زلفت جوهر آیینه دل تپها\nحاضر سر کتشنی دا نیست بیم احتساب\nکر زبان در کام باشد راز دل بی پرده نیست\nبستن چشمم شبستان خیال دیکر است\nزلف او را اختیاری نیست در تسخیر دل\nفرش محمل هم بساط بوربای فقر نیست\nچون مژه دل بسته چشم سیاهت خوابها\nبی خلل باشد ز کردون کردش کردابها\nساز عافیت نالد از ابرام این مضراب ها\nاز چراغ کشته سامان کرده ام مهتابها\nخود بخود این رشته میگرد کره ازتابها\nچون صف مژکان کشاید محو کرده شو ابها\nاینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست\nنیست آشوب حوادث بربنای ننگ عجز\nسخت دشوار است ترك صحبت روشن دلان\nکز نفس نزد و نرم کردیده باشد داوداست\nکج سر شانزا کشاکش دستگاه آبروست\n(بیدل) از ماییستی هم خجات هستی نبرد\nحیرت است از قبله رو کرداندن محرابها\nسایه را کجا نسازد قوت سیلابها\nموج با آن جهد نتواند گذشت از آبها\nتهمت خط بر دارد نقطه از اعراب ها\nموج در بحر کان می خیزد از قلاب ها\nبر نمیدارد هوا کلش نومی از آبها\n\nای بهارجلوه بس کن كز خجالت بارها\nناله بسیار است اما چیده داغ شکوه ایم\nاهل مشرب از زبان طعن مردم فارغ است\nلازم افتاده است واعظ را باظهار کمال\nدر عرق شستند خوبان رنك ارز خارها\nدر تن منقارما مهر پست بر طومار ها\nدامن صحرا چه غم دارد ز زحم خارها\nکربا واری خروش مایه کفتار ها\nمیشود محو از فروغ آفتاب جلوه ات\nشوق دل وامانده بست و بلند دهر نیست\nدیده مارا غبار و هم حیرت سرمه شد\nزاهدان کوسه را ساز بزرگی ناقص است\nعکس در آئینه همچون سایه در دیوارها\nناله فرهاد بیرون است ازین کهسار ها\nمردمک اندوخت این آئینه اززنگار ها\nریش هم میباید اینجا در خور دستار ها","chars":5629,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00009.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/9","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/9","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}