{"book":"adl0015","page":86,"text":"صحیفه ۸۳ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء\n\nآمد ورفت نفس دارد غبار حادثات جز شکستن کاروان موج را دربار نیست دل بذوق وعدۀ فرداست مغرور امل عشق کوید چشم وا کن فرصت اینمقدار نیست\nاز هوا پرواست (بیدل) خانه وهم حباب در لباس هستی ما جز نفس یکتار نیست\n\nخواجه تا کی زید این دنیا در سوائی که نیست ریختن ها چند خندد نام عنقائی که نیست دل فريبت میدهد مخموری مینائی که نیست در بغل تا چند خواهی داشت مینائی که نیست\nخلق غافل در تلاش راحت از خود میرود تا کجا بیرون آرد سر از جائی که نیست هرزه پی در جنون زار عدم پویند کرد ماهم بامع میر زد بصحرائی که نیست\nملك هستی تاعدم لبریز غفلتهای ماست کز طبیدد کس غمین دنیاست عقبائی که نیست پیش ازان کزه مردی آئینه زنگاری کشید در نظرها روشن است امروز فردائی که نیست\nترکستنهاست همسر موج زن اما چه سود کس چه بیند زین محیط چشم بینائی که نیست هعی نمیکشود برروی قناعت چشم خلق کثرت ابرام پرهم بست درهائی که نیست\nزحمت تحقیق ازین دفتر نباید خواستن لب بهم آوردن میخواهد انشائی که نیست آنقدر از خود گذشتنها نمیخواهد تلاش چشم بستن هم رسلی دارد بدریائی که نیست\nدر خیال آباد امکان از کجا آتش زدند عالم را سوخت حیرت در تماشائی که نیست هوش اگر داری زرمز کن فکان غافل مباش زان دهان بی نشان گل کرده غوغائی که نیست\n(بیدل ) این هنگامه نیرنگ راهم کرده است عار شدرفع تعلیق باز در پائی که نیست\n\nخود گذاری تخم کیفیت صهبای من است خالی از خویش شدن صورت مینای من است حیرتم سیر مراهم همه جا نتوان کرد چشم بر خاک نظر دوخته جویای من است\nساز کم گشتگیم این همه طوفان دارد شور آفاق صدای پرعنقای من است همچو داغ از جگر سوختگان می جوشم شعله هم جا مزه گرم کننده ی من است\nنتوان با همه وحشت زسر درد گذشت بال اشکی که زند آبله در پای من است فرصت رفته بسعی المی می خندد چشمک روزنهان ابروی ایمای من است\nتخم اشکی بکف پای کسی خواهم ریخت آرزو مزده دماوج ثریای من است اگر الممت سرو برك قبود هستی دالم امروز من آئینه فردای من است\nسجده محل کش صدقافله عجز است اینجا اشک بی یاد سرم در سر من پای من است بستم جرعه کش درد کدورت ( بیدل ) چون گهر صافی دل بادۀ مینای من است\n\nخود نمائیها کثافت جوهر بیست شیشه تا در سنك میباشد پریست اعتبار انجا ندارد عافیت شمع سر تاپاش پامال سریست\nسرو گل تا کرده آزادی طواه این تفمر وقف بهار بی بریست پنبه ندر گوش ووا کن بی خلل خانه آسوده کی غفاش گریست\nطوطی را چارسوی ناز کن رنك گرداندن دکان جوهریست آشم آتش میپری از کسوتم هر چه میپوشم مان خاکستریست\nانفعال سجده زاردن میبرم برجبین من عرق نابار گریست رنك ها یکسر شکست آهانه اند این گلستان عالم مینا گریست\nیکندم موی شکن روزه دایم پهلوی ما اره بان لاغریست فطرت از ناراستی چپ می خورد لغزش این خامه ازین مسﻄریست\nوصل پیغام است چون آمد بحرف نامدانی گفته پیغمبریست شرم را در خلق منصف زیستن پرسپهر اوج غربت محوریست\nچون عرق کوهر فروش خجلتیم قیمت ما انفعال مشتریست ( بیدل ) از بیداد ما خجلت مبر طالعنا چون آب موضوع تریست\n\nحیائی سد راه عبرت ماست گرابن دیوار شود خانه صحراست من و پيمانة نيرنگ كثرت دماغ وحدتم اینجا دو بالاست\nضرر خیزاست چشم از اشك كرتم ونك داغ نمك شوربه پیداست مجادام هوسم در بی نشان ورقمهای کشانم مال عنقاست\nبم خاتم ولی از دولت عشق خط پیشانی من هم چلیپاست مکن حفظ نفس تا میتوانی که نقل زندگی زین ریشه پیداست\nچودل دوش شود هستی غبار است نفس در خانه آئینه رسواست زدرس عشقم این معنبیست روشن که از خود چشم پوشیدن معماست\nشدم خاک غبارم هیچ ننشست هنوزم ناله های درد پیداست سبك بگذر ز دلهای اسیران که تمکین تو سنك شيشة ماست\nفلك كرد خرام کیست یارب نوا نشست نالان فتنۀ برخاست بزنك آبله عمریست ( بیدل ) ز خجلت ديدة من در کفپاست\n\nدارم ز نفس ناله که جلاد من ایست در وحشتم از غیر که صیاد من ایست برداشته چون ريك روان دانه اشکم آوارۀ دشت طبتم زاد من ایست\nصد هوش تغافل کمند ابروی یارم جا میکه مرا میبرد از یاد من ایست چون صبح اگرم زد فرصت ناموسم حیا آن سرمه کشد رهزن فریاد من ایست\nسنگی بکگر پشۀ ام از سختی ایام آئینه ام وجوهر قمو لاد من ایست هم محنت بخت سیه از فکر بلندم در باغ هوس سایۀ شمشاد من ایست\nچشمی نشد آئینۀ کیفیت رنگم شخص سخنم صورت بنیاد من ایست دارم بدل از هستی موهوم غباری ای سیل بیا خانه آباد من ایست\nهر ناله برنك د کرم میپرد از خویش در مكتب غم بلبی استاد من ایست دست عبثم بر دلتشم مرض تمناست حسرت زده ام شوخی فریاد من ایست\nاز الفت دل چاره ندارم چه توان کرد دادم قفس طيائر آزاد من ایست باهر نفسم لخت دلی می رود از خویش جان میکنم و تیشه فرهاد من ایست\nهر حرف که آید بلبم نام تو باشد از نسخۀ هستی سبتی یاد من ایست گردی شوم و کوشه دا میان تو گیرم کز محنت فریاد رسد داد من ایست\nچون اشک زسر گشتکیم نیست رهائی (بیدل ) چکیم نشة ایجاد من ایست\n\nداغ اگر حلقه زند ساغر صهبای دل است ناله کربال کشد کردن مینای دل است نیست بی شور جنون مشت غباری زین دشت مشجبست هرس ویشای اجزای دل است\nدهر کو تنگتر از فطره خونم کیرد گره آبله میدان طپشهای دل است سطر صفحۀ آئینه همان جو هر اوست نفس سوخته هم جاده صحرای دل است\nعشرت خانه تاريك زرونن با شد زخم پیکان توام چشم تماشای دل است ریشه تخم است جربا زدویدن وا ماند نفس از بسط من و ما کپر آرای دل است\nراحت شیشه در آغوش شکست است اینجا صدف گوهر مازخم طرب زای دل است به که جز بر ورق گل نه نشیند شبنم چشقم دست ننگارین بتان جای دل است\nچون طاب سوخت نفس گرم روان میگردد اشک یکسر قدم آبله فرسای دل است بحر بر موج گهر حکم روائی میکرد گنعت معذور که در دامن من پای دل است\nدرد مشکل که ازین دایره بیرون تازد آگبه در پای شکست آمده مینای دل است ( بیدل) از کرد هوس دار نفس پاس بپاش زنگ آئینه ات افسون تمنای دل است\n\nدران بساط که حسنت در بار آینه است بهشت آئینۀ انتظار آینه است ز نقش پشئو کآئینه دار آینه است بساط روی زمین را بهار آینه است\nاگر ز جوهر نظاره بست دام بدوش چرا ز رویئو حسرت شکار آینه است بیاد جلوه نظر باختم ليك چه سود که این گل از چمن انتظار آینه است\nبدستگاه صفا گوش کر دلی داری همین فروغ نظر اعتبار آینه است توان ز ساده دلی کشف نسخۀ تحقیق که خویش زشت جهان در کنار آینه است\nصفای دل خللی آردد در خم مژه گیر بدرد گرد کدورت حصار آینه است غبار شرم گل افتادنی نمیای حسن عرق بمالم شوخی بهار آینه است\nکدورت از دم هستی کشد دل آگاه نفس بچشم تامل غبار آینه است چراغ انجمن شوق جز تحیر نیست تمهان پردۀ دل آشکار آینه است\nروی کار نیاید هنر ز صاف دلان که عرض جوهر خود زنگار آینه است ز نقشهای دل وفيك ابن جهان (بیدل) دلی که صاف شود در شمار آینه است","chars":5600,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00086.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/86","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/86","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}