{"book":"adl0015","page":85,"text":"سراج الاخبار\nصحیفه ٨٢\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nخط لعلت غبار حیرت افزاست نومید از رنگ این لعل بیداست\nز بیدادت بـار ناز وتـکین ز رفتــار تو کار فتنه بالاست\nهـر جمیت ما را بر آشفت ز جوهر نسخه آئینه اجزاست\nسراسر خواب غفلت میپرستیم خیال پوچ سخت افسانه پیراست\nفنا سامان کی و مست بقا باش که در خاك آنچه می خواهی مهیاست\nبرون میتاز ازین نه حلقه زنجیر جنون عاشقان يك نقشه بالاست\n\nز غارت کاری دور نگاهت روی باده رنگ نشـه عنقـاسـت\nدران محفل که در دعشق ساقیست تمنا باده است و ناله میناست\nبهار عجز امكان را كفيلم شكست هرچه باشد خنده ماست\nز کف گرداب دارد پنبه در کوش که غافل از خروش موج دریاست\nبهرجا دامی افکنده است صیاد بهار نو كستـان تماشاسـت\nسحـر در پرتو خورشید محواست بهر جاطبع روشن شد طیی کاست\n\nز رنگین جـلـوه هـای یار ( بـیـدل ) زلا كل دسته بند حیرت ماست\n\nمحلویارسر هر لقمه حرص سرشکنیست ناشتا گر شکنی قائمه غیـر شکنیست\nنفس از ضبط طپش معنی دل می بندد گوهر آرائی این موج بخود در شکنیست\nسخت کاریست که با کافه دل ساخته ایم رنگ آئینه شدن سد سکندر شکنیست\nآرزو حسرت هستی کان که دارد یارب که نفس در جگـرم بی خود نشتر شکنیست\nترک جمعیت دل سخت ندامت دا رد بحر یکسر عرق خجلت کوهر شکنیست\n\nمکذر از ورق حالا و تکه محفل درد که پر دلـوی لی مام نشـار شـکنیسـت\nصـد قیامتـقده در پرده حسـرت داریـم مژه بر هم زدن ماصف محشر شکنیست\nمیوه سعی فنا نشگی از آغوش حباب وسعت مشرب مامع ساغـر شـکنیست\nمحو کن عرض کمال و مته روشن دریاب صافی آئینـه آئینـه جوهـر شـکنیست\n(بیدل) از جوش عجز نفس چه اثبات کنیم رنک را شوخی پروارهمان پرشکنیست\n\nچردل در عرض حاجت ناتوانی پشت دست اینقدرها بر نمیارد گرانی پشت دست\nتا کی از ترک نژاد آرایش اندیشه ات معنی دارد به صورت آنچه خوانی پشت دست\nدعوی قدرت جهانی رانیا افکنده است پهلوای روزین کردد زمانی پشت دست\nسعی آزادی حریف دامگاه و هم نیست نا کجا گیر د بعیـار پرفشانی پشت دست\nقطع آثارند امت پست نمکی زین بساط حرص دندان داردو دنیای فانی پشت دست\n\nشوکت ملك و ملك تا اوج اقبال فلك جمله پامال است هر که میفشانی پشت دست\nعمر ها شد انتظار ضعف پیری میکشیم نازم از پیکر خم بر جوانی پشت دست\nاز بیاض چشم فریانی چه اسقضما دهیـد کاین ورق افتاد در انقطاء معـانی پشت دست\nغنچـه کا ر ندامت بار دوشم کرده اند محرمها شد میکرم از ناتوانی پشت دست\nعمر استغنا علاج زحمت امـیـدای نیست پشت پای کزنشد ناتوانی پشت دست\n\nاز ندنم (بیدل) نمیدانم چه گل دامن کشید کرد بامت کردنم آخر ارغوائی پشت دست\n\nخنده صیعی است که در بسته کریبـان کلست عیش موجیست که در کشته طوفان کلست\nمحو رنگیں کلزار تما شـای توام ازنکه تا مژاه عـرض خیـابـان کلست\nدر شبستان وفـی کسی صـایع نیـست رنگ هم کر رود از خود پی سامان کلست\nاغوش آن دیده که در انجمن ناز و نیاز بال بلبل بنـظـر دارد و خیـران کلست\nغنچه سان غفلت ما باعث جمعیت ماست ورنه بیداری کل خواب پریشان کلست\nدیـده واکن و نیرنگ تحیر دریاب این کلستان همـه يك زخم نمایان کلست\n\nغنچه را بوی دل افزا سحن زبان است خلق خوش ابجد طفلان دبیستان کلست\nبسکه صدر دلم جنون زنده شد از بوی بهار دم عیـسی خجل از جنيش دا مـان کلست\nعالى چشم بکره ره ما روشن کرد دست صبح آينـه پرداز چراغان کلست\nدور چشمی ما را قدحی لا زم نیست کروش رنگ همان لغزش مستان کلست\nماتم وسود جهـان آیئـه یکدگر اند مقطـع آه سحـر مطلع دیوان کلست\n(بیدل) ازیاد رخش غوطه بکاشن زده ایم سـر اندیشـه ما محو گریـبان کلست\n\nخنده امید عبـد چاك کریبان آشناست صبح سماراهم ازین دمید ه کشیدن تیعست\nدرحشرعیش دلبرانه مکن سرحون شمع کاین سبز زار سحر در ته دامن تیعست\nبی قدت سرو خددیکدست پهلوی چمن بی خطت سبزه همان برسر کابشن تیعست\nتاکی درهم ند بیـر سلامت مردن پیش از زحم همان زهت جوشن تیعست\nعـل ما وفنـا موج و حبابـت اینجا سرزدن نیست کسی را که بکر دن تیعست\n\nغنچه از بس که زخمی زتبـسم نخورد باخبـر باش که انداز شکفتن تیعست\nمصرع تازه که از بحر خیـالم موجیست دوست را آب حیات است و بدشمن تیعست\nچون کل شمع بهر اشك سری باخته ایم کریه هم پشوترین سوحته خرمن تیغست\nچون سحر قطع تعلق زجهان آنهمـه نیست رنگ پیری که شکستیم بدامن تیعست\nقاتل ومـا ز مروت نپسندی ( بیدل ) مـد احسان نفی در نظر من تیعست\n\nخنده امید عبـد چاك کریبان آشناست کریه سیلابی مجنـون دشت و دامان آشناست\nدستـم از دل برنمیارد که نار آرزو میل عمری شد که با این خانه ویران آشناست\nجور حسی وصبر عاشق توام یکدیگراند باخدنك اومل من همچو نیکان آشناست\nبستم آکه چه کل می چنم از باغ جنون اینقدر دانم که دستم با کریبان آشناست\nشرفی دل تو کـجا بسـرار حقیقت وا رسی قمراین دریهمین با غوطـه حواران آشناست\nبزم وصل وهستی عاشق حیالی بیش نیست قطره دست از خود بشو هم چند طوفان آشناست\n\nسایه ام رامینـوان چون زلف حوبان شانه کرد بسکه طبع من بصد فکر پریشان آشناست\nاز فسون نا محان بر خویش میلرزم چو آب بلكه این عریان من باصـد زمستان آشناست\nدور كرد وصل اما در تماشا کاه شوق بادم تیر نکاهش تا بپیکان آشناست\nهیچکس دربار کاه آکهی محرم نیست صافی آینه با گیر و مسامان آشناست\nما جنون کامان ز طاقت یکقلم بیگانه ایم سخت جانی با دل سپر آزمایان آشناست\n(بیدل)این محفل تبان در کریه شمع است وبس داغ آن زحم که با لبهای خندان آشناست\n\nهموا مید ز چشم و نحن دولت محزون باز است از که دوزم که تخود ساختنم دشوار است\nکوشه چشم تو محرومی کی نپسندد گر قضا نخل مژه خواند نکه بیدار است\nدر مقامیکه جنون نقـه محـبـت دارد پای پر آبـله یکسـر سـر بی دستـار است\nدر وسیعی که کئی جمع و بدرویش دهی طمع كزبنك فضولی نکشد ایثـار است\nتا کی اندوه کج و راست ز دنیا بردن مهره عرصه شطرنج بصد رفتـار است\n\nعرق شرم تواز چشم جهان شست نکاه کز تو خجلات نکشی آینـها بسیار است\nرود حق وفای ادب از کردن ما موج را بستی کوهـر کره زنار است\nآبرو تا بکجـا خاك مذلت فشرد حرص در سعی طلب آنچه ندارد داراسـت\nخواجه تا چند ببندد بشاغل در کوش شور هنـكـامه محتـاج دماغ افشار است\nغافلان چند هوا تاز جنون باید بود کسوت در گئی شمع کریبان واراست\n\n( بـیـدل) آخر بسـر خویش قدم باید زد جادة منزل تحقیق خط پر کار است\n\nخواب را در دیده حیران عاشق ناز نیست خانة خورشید را با فرش مخمل کار نیست\nشعلـه آواز ما در سرمـه دانی میتپـد شمع را از ضعف رنك باله در متقار نیست\nچار سوی دهرپر شور زیانکاران بر است آنکه با خود مایه دارد در ین بازار نیست\nحیرت آینه کیـر ای غافل از لاف کمال عرض جوهر جز خراش چهرۀ اظهار نیست\n\nعشق مختار است با تدبیر عقلش کار نیست این کنم یا آن کنم شایسته مختار نیست\nحسی یکشائی و آغوش دوئیم هم اسـت و هم ناتو از آیینه می یابی دتو دیدار نیست\nدر حصول گنج دنیا از بلا ایمن مباش نقش روی در همش جز پیچ و تاب مار نیست\nزین تعلقـهـا که بر دوش تخیل بسته ایم آنچه از سـر میتوان وا کرد جز دستار نیست","chars":5777,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00085.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/85","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/85","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}