{"book":"adl0015","page":78,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nتو مست و هم و درین بزم بوی صهبا نیست هنوز چیز نداند سنك جای مینا نیست\nخیال عالم نيرنگ رنگها دارد كدام نقش که تصویر بال عنقا نیست\nبمرد شهره شو ايدل كزين مزار هوس چراغ مرده حيا است و زنده پیدا نیست\nبچشم بسته خيال حضور حق بستن اشاره ایست که اینجا نگاه بینا نیست\nدلت بعشوه عقبا خوش است ازین غافل که هر کجا توئی آنجا بغیر دنیا نیست\nبهر چه وا رسی از خود گذشتی دارد بهوش باش که امروز رفت و فردا نیست\nبنا امیدی ما رحمى اى دليل فنا که آشیان هوسیم و درین چمن جا نیست\nخرد کار که و هم را چه تار و چه پود قماش عالم لطافت تمیز فرسا نیست\nتو جلوه ساز کن و صفه ای دل در یاب زبان حیرت آئینه بی تقاضا نیست\nغریق بحر تفکر حباب منتفی است رسیده ایم بجائيكه ( بیدل ) آنجا نیست\n\nتهمت افسرده کی رطينت عاشق خطاست ناله هرجا آینه کردید آزادی قفاست\nبی فنا مشکل که کردد دل بصوت آشنا چشم این آئینه را خاکستر خود توتیاست\nشرم باید داشتن از شوخی آثار شرم چون عرق این زنده کردن لغزش پای حیاست\nناتوان آزاد بودن دامن عنقات مگیر موج را در هر طپش روضع کوهی خندهاست\nجام آب زنده کی شبها بکام خضر نیست در کداز آرزو هم جوش دریای بقاست\nمعنی درد از کتاب شعله انشا کرده اند هرکجا او جلوه دارد کازهستی مفت جاست\nمركز المى ذرة معنی است سیری عاجقست ساغر لب ریزا کرصد لب کشاید بی صداست\nعالمى سر كشته است از اضطراب كرهام اشك من سر چشمه دورانی چندین آسیاست\nمیکند هر جزوم از شوق تو کار آینه جامه تصویرم و عریانی من صورت نماست\nکر براید از صدف کوهر اسیر رشته است خانه ویرانيت دل آگاه را دام بلاست\nکی پریشان میشد باد غرور اجزای من نسخه خاك مرا شیرازه تمكين كياست\nاینقدر چون شمع از شوق فنا جان میکنم با کمال سر کشی سعی نکاهم زیر پاست\nنقش چندین عبرت از عنوان حبابم روشن است شعله جواله من مهر طومار فنا است\n( بیدل ) از مشت غبار ما دل خود جمع کن شانه این طرة آشفته در دست هواست\n\nتیره بختی چون هجوم آرد سخن مهر لب است سرمة لافی جهان کل کردن دم دشهاست\nاحتیاج ما مهاجت پیشه اظهار نیست آگچها با کرده ایم از عرض مطلب مطلب است\nبا چکیدن اشك را باید بنز كان ساختن چون زبان شد در پس طفل ما رون مكتب است\nمن کیم تا در طلب چون موج بر بندم کمر یکنفس جایکه دارم بیون حبابم بر لب است\nزنج میریزی نمی خواهد سبك جولانيم همچو بوی کل همان تحريك آهی مرکب است\nامتحان کردیم درد صنع غرور آرام نیست شعله از گردن کشی سر کشته چندین تب است\nکینه اندوزی ندارد صرفه آسوده کی عقده دل چون بهم پیوست پیش عقرب است\nبی نیازان را بسبزه دور اخی کار نیست آسمان اوج همت سیر چشم از کوکب است\nطاعت مستان نیکنجد بخوانگاه زهد دامن صحرا مصلای نماز مشرب است\nموج این دریا تکلف پرور کر داب نیست طینت آزاد بودن ناروهم مذهب است\nدل بصد چاك جگر آغوش فیض و انکرد صبح ما غفلت سرشتان شانه زلف شب است\nهمچو عکس آئینه زار و هم را سرمایه ام رفتن رنگم نمی آرم بدان صد قالب است\n\nناله ام ( بیدل ) بقدر درد دل بر میزند نبض را کز اضطربی هست در خونرغب است\n\nجائیکه مرك شهرت انجام داشته است لوح مزار هم به نكين نام داشته است\nیاران تأملی که درین عبرت انجمن بینی مو نهفته چه پیعام داشته است\nغیر از فنای حق عدمم چیست زنده کی پیش وكم نفس همه يك وام داشته است\nراحت درین قلمرو از آثار هوش نیست خوابیدهاست ا کر کسی آرام داشته است\nدل در خم کمند نفس ناله میکند ما را كمان که زلف بتان دام داشته است\nموی سفید کم کن از هوش میبرد پیری قماش جامه احرام داشته است\nدر هر سر آتش دگر است از هوای دل يك خانه آینه چقدر بام دام داشته است\nهم جا خرام خوش نکهان کرد ناز بخت تا چشم نقش پا گل بادام داشته است\nبخت سیاه رونق بازار کس مباد در روز نیز سایه همین شام داشته است\nدل تیره به که چشم ندوزد بخوب وزشت تا صیقلیست آینه ابرام داشته است\nقدر سخن بلند کن از مشق خامشی حرف شکفته معنی الهام داشته است\nاز هر حمی که جوش معانی بلند شد ( بیدل ) بکردش قدمت جام داشته است\n\nجائیکه نه فلك زحيا سر فکنده است چون كل چمن دماغی اقبال خنده است\nدیدیم دستگاه غرور سبك سران سرمایه کلاه همه پشم کنده است\nمنصوبه خرد همه را مات و هم کرد زین عرصه جا کم بازی طفلان برنده است\nاز خاك بر نشت فلك هم قدر خمید باریکه پیری از خم دوشم فکنده است\nبرعيب خلق خور ده نگیرند محرمان ای بیخبر من وتو خدابیت بنده است\nناموس احتیاج بهمت نگاهدار دست تهی جنون كریبان درنده است\nآئینه ات بیا نخورد زار خام باش دندان دمیکندش قند لب گزنده است\nاز پاس مدعا ره آرام رفته کیم این دشت تخته کف افسوس رنده است\nما را خاک کار طرب بی دماغ کرد بوی کل چراغ درین بزم گنده است\n( بیدل ) مباش غرة سامان اعتبار هر چند رنك بال ندارد پرنده است\n\nچارة درد سر ویر محبت جليست شمع صفت هر جاست قشقة ما صندلیست\nرابط اجزای وهم یکمژه بربستن است تا بدو چشم است کار علم و عیان احو نیست\nآئینه راز دل آینه روشن نشد چاك كريبان همین يكدو الف صیقلیست\nبه که زلب نگذرد زمزمه احتیاج خون قناعت مريز ناله رك تنبلیست\nبام تكلف مباد نك نك ونال صید ششجهتت خواب است کفش اگر مخملیست\nکلفت فردا همان دی ثمر آزاد باش آنچه بتفصيل آن منتظری مجملست\nمطرب دل گردند زخمه قانون شوق صور بصد شور حشر زمزمه بلبلست\nنغمه صير ازل تا بطراز عمل ای بدلایل مثلى نور شبت مشعلیست\nبر خط تحریر عشق شور جوانی مبتد متن رموز ادب از لب ما جد ولیست\n(بیدل) از اسرار عشق کوش و لب آگاه بیت فهم کن و دم مزن حرف بی با ولیست\n\nجادو لقا ليكه ساز دستگاه دای و هوست زودمردم جمع مال و پیش مردان آبروست\nهر تپاتی راست در خورد هوس بالیدنی نخل همت هر کجا قد میکند طوبی نموست\nکوه ارابراد میروزد چه نقصان میکند سر بلندی همت است و استقامت کنج اوست\nشامل هر کس کشد تأئید فضل ایزدی بادم نیغش سر چیز مغروران کدوست\nهرچه خواهی حکم کن ای حکم قدرت شاملت کرد نارن ایشن تیغت کردنی كرهن موست\nكاه كوهی میفشاند گاه طوفان میکند موجها بسیار دارد صاحب دریا خوست\n\nالحمد للہ عاقبت دوران رسان کام دلش بیدلام زالتب قدر از حضرات فضل آبروست\n\nجای آرام بوحشت کده عالم نیست ذره نیست که سر كرم هوای دم نیست\nكره باد بود دولت هستی چو حباب کاملهای نفس عرض ده خاتم نیست\nجز از غنچه چو شاخ سر شکش کره است مژة اهل طرب هم بمیان بی نم نیست\nهیچ دانا نزند تیشه بپای آرام از بهشت آنکه برون آمده است آدم نیست\nگوییا رک فرو ریز بکشت دو جهان عکس اکر محو شد آ ئینه دار الم نیست\nرشته واری نفس سوخته افروخته ایم شمع در خلوت بیداری دل محرم نیست\nکز جهان تاز ر اسباب فزونی دارد بهر سامان کفى ذرة ماهم كم نیست\nاینقدر و هم ز آغوش نکه میبالد ویده هر که مژه آوره بهم عالم نیست\nچشم بر موج خطت دوختم از ساده دلیست رشته ای رنگ کل را کره شبنم نیست\nعدم سایه ز خورشید معین کردید کرتو شوخی نکنی هستی ما مهم نیست\n\n( بیدل ) از بس باثرهای دل خو کردیم بی غم دام وقفس خاطر ما خرم نیست","chars":5762,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00078.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/78","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/78","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}