{"book":"adl0015","page":74,"text":"صحيفه ٧١\nغزلیات میرزا بیدل عليه الرحمه\nحرف التاء\n\nپیش چشمم که نور عرفان نیست\nشمع را گر بفکر خویش سر است\nبید از قید اختیار گذشت\nترکستان طینتیم همه\nناخن از طیش نیاساید\nسجده را مفت غایت شمرید\nشرم دار از طلب که رزق خلق\nگر بود آسمان نمایان نیست\nتا کف پاش جز گریبان نیست\nجنس بازار عنین ارزان نیست\nچشم از خود بپوش مژگان نیست\nجمع گردیدن دل امکان نیست\nجبهه سائی کف پشیمان نیست\nسیل هست ار كفردی نان نیست\nعمرها شد دمیده اند افاق\nقطعه خیال دور مباش\nبر فلك هم نخست دوش هلال\nما مزی خضر وادی ادب است\nخجالتی چیده اید بر چشید\nکام عیش از صفای دل طلبید\nكه بخودرای طمع که نان خسان\nبی لباسی هنوز عریان نیست\nگل چه دارد کزین گلستان نیست\nتا توان کشیدن آسان نیست\nپی خوابیده جز بدامان نیست\nخودفروشان زمانه دکان نیست\nخانه آتش زدن چراغان نیست\nمضم نا کشته باب دندان نیست\n( بیدل ) امروز در مسلخمان همه چیز است ليك ايمان نیست\n\nبی شكست از پرده سازم نوائی برنخاست\nاشك بینم چه تهابم ردّ دامان گرفت\nجز نفس در ماتم دل هیچکس دستی نسود\nعجز وطاقت جوهر كيفيت يكدیگر اند\nساز ما عاجز نوابان دست و هم سوده بود\nجلوه در کاراست اما جرأت نظاره کو\nناامیدی داشتم دست دعائی برنخاست\nجز همان چاك گریبان رهنمائی برنخاست\nبر چراغ کشته غیر از دودهائی برنخاست\nپر کز انجا بست اگر دست کمالی برنخاست\nعمر در شغل تأسف رفت و وایی برنخاست\nاز بساط عجز ما مژگان عصائی برنخاست\nسخت بيماريست نقش وحشت عنقائيم\nهر کجا خود میرود محمل بدوش حسرت است\nقطع او هام تعلق آنقدر مشکل نبود\nدیگر از یاران این محفل چه باید داشت چشم\nخاك شد امید پیش از نقش بستنهای ما\nدر زمین آرزو (بیدل) املها كاشتم\nجستجوها خاك شد گردی زجائی برنخاست\nگرد ماوامانده کان هر بی هوائی برنخاست\nآه از دل ناله تیغ آزمائی بر نخاست\nصد جفا دیدم وزینها مرحباثی برنخاست\nشعله ناکشته داغ از هیچ جائی برنخاست\nليك غير از حسرت نشوونماثی برنخاست\n\nبیقراریهای چرخ از دست بکرفتاری است\nاز خراج ما چه میپرسی که چون ریك روان\nآبرو خواهی مقیم آستان خویش باش\nدست همت آستین میکردد از خالی شدن\nغیر تیغ او که بر دارد سر افتاده کان\nخاك را آسودگی از پهلوی همواری است\nخانمانمون آب از نالیدن جاری است\nاشك را از دیده بیرون نهادن خواری است\nسرنگونی دردریا از خجلت ناداری است\nخفته كار اصبح روشن مندل بیداری است\nپست غیراز سوختن مید مذلت پیشه كان\nکز ز دست ما نیاید هیچ چائی میکشم\nپر فشانی نیست ممکن بیدل تصویر را\nشحله خاکستر شود تا کوره چشمی بهم\nبگذر از فکر خرد (بیدل) که در بزم وصال\nخاررا در وصل آتش پیرهن کلناری است\nناله بلبل درین کاشن کل پیکاری است\nزخمی تیغ تحسير از طبیدن عاری است\nیکمژه آسودگی انجام صد دشواری است\nگردش آئین موزه گون ناف شب زنده داری است\n\nبی کدورت نیست هرجا محرمی با دلبیست\nشوق حیرانم چه میخواهد که در چشم ترم\nشطه بار آنرا بخاکستر قناعت کردن است\nحسرت دلرا علاج از نشه دیدار پرس\nعقل را در ضبط مجنون آب میکردد نفس\nقدردان بحر گوهر خیز غواص است بس\nزنده کانی همجيه باشد زحمت آب و کلبیست\nجنبش مژکان لب حسرت نوای بسایلبیست\nهر کجا عشقیست دهقان سوختن هم حاصلبیست\nخانه آئینه فتاش از روی مشکلبیست\nعشق میخندد که اینجا رفتن از خود محملبیست\nدرد میداند که در هر قطره خونم دلبیست\nآنچه از نقش دویر آرام امکان میدمد\nلاله زارو شبنمستان محبت دیده ایم\nچشم تا بر هم زنم نقش سجودت بسته ام\nمقصد آرام است ای کوشش مکن آزار ما\nاز هجوم جلوه آخر بر در حیرت زدیم\n( بیدل) از اظهار مطلب خون استغنا مریز\nشك كلفت مهدنا خون حسرت بسمليست\nمحو هر اشکی نکاهی زیر هر داغی دلبیست\nاشك بتابم سرا پام جبين ما يلبیست\nبی دماغی طالب را جاده هم سر منزلبیست\nحس چون طوفان کند آئينه کشتی ساحلبیست\nآبرو چون موج پیدا کرد تیغ قا تلبیست\n\nبی نقابار من مجنون در افشان پشت دست\nچشم دریا دار هر جامی کشاید دام حرص\nدغل در کار جهان کم کن که مانند هلال\nچشم وا کردن درین محفل شکون خوش نداشت\nطينت تسلیم خوبان نیست باب انقلاب\nبی جمالت هر کجا بستیم احرام جنون\nچون سير ساحل من موج عریان پشت دست\nمی تپد ريك كفكول كمایان پشت دست\nمیشود از ناخنت آخر نمایان پشت دست\nخود بسرزد پای شمع آخرز مژکان پشت دست\nهست در پشت نكاینه بخوبان پشت دست\nباز کشتیم از ندامت کل بدامان پشت دست\nبار مردونی بقدر دستگاه قدرت است\nخاك كردم کوهسار بسو محبت نیم برون\nمعنی اقبال و ادبار جهان فهمیده پست\nاز مکافات عمل غافل نباید زیستن\nدیده حق بین بوهم غیر میپوشی چرا\nدر قیاس حاجت استغنای ما محجوب ماند\nبرنمیدارد بغیر از زحم دندان پشت دست\nچون شکین نتوان زدن بربام آسمان پشت دست\nبا وجود گنج در دست است عریان پشت دست\nميرسد از پشت دست آخر بدندان پشت دست\nپنجه بالم میزنی ای خانه ویران پشت دست\nکف کشود و از نظرها کرد پنهان پشت دست\n( بیدل ) از خودرنك و بوی اعتبار افتاده ام\nهمچو کل حایم بدامن تا گریبان پشت دست\n\nپیوستگی بحق زود عالم بریدن است\nپرواز سایه جز سر بام مهر نیست\nتاريك بختی از ره پام نیست\nتا حرص آب و دانه بدامت نمیکشد\nامشب زسکه هرزه زبانست شمع آه\nما را برنك شمع در عاقبت زدن\nدیدار دوست هستی خود را ندیدن است\nاز خود رمیدن تو بحق آرمیدن است\nصبح مراد ما که کاش تا دمیدن است\nعنقا صفت طواف قناعت خزیدن است\nکارم چو کاغز تا بسحر لب گزیدن است\nاز چشم خود همین دو سه اشکی چکیدن است\nآزاده کی کزوست مباهات عافیت\nچون موج کوشش نفس ما درین محیط\nوهم چه دیده و اکنی از خویش رفته کیر\nکر بو الهوس بزم خموشان نفس کشد\nآرام در طریقت ما نیست غیر مرك\nسعی قدم بکجا و طریق فنا کجا\nدل را ز حکم حرص و هوا وا خریدن است\nرخت شکست خویش بساحل کشیدن است\nافسانه وار دیدن عالم شنیدن است\nهمچون خروس بی محلی سر بریدن است\nهنگامه كرم وساز نفسها طپیدن است\n(بیدل) بخنجر نفس این ره بریدن است\n\nگر نمی خواهی زلاف بخت برسر ما نشست\nبرثریا منصب اقبال هر نا اهل نیست\nآرمیدن در منهاج عاشقان عرض فناست\nپیکرم اندر رو در راه امید از ضعف آه\nآرو با عرض مطلب جمع نتوان ساختن\nدر کفن باقامت احرام قیامت صلت\nبر خط تسلیم میباید چو نقش پا نشست\nسرنگونی دید تا اقصا زدخش بالا نشست\nشعله بیتوقت مارفت از خود تانشست\nاین غبار آخر بدور بی عصائیها نشست\nدست حاجت تا بلندی کرد استغنا نشست\nکز تواضع می نخواهد فتنه ات از پا نشست\nمقتدار از وضع ادب تا آبرو حاصل کنی\nبر جبين بحر نقش موج کی ماند نهان\nاز گران جانی اسیران فلك را چاره نیست\nتقلای این گلستان همه نخل شمع بود\nصرف جستجوی خود کردیم عمر اما چه سود\n( بیدل ) از برق تمایش سرا پا آتشم\nچون بخود پیچید کوهر در دل دریا نشست\nگرد بیقاتی چو رنك آخر بروی مانشست\nصافها شد درد تا در دامن مینا نشست\nهر که امشب قامتي آراست تا فردا نشست\nهستی ماهم بروز شهرت عنقا نشست\nداغ شد هر کس به پهلوی من شیدا نشست","chars":5646,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00074.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/74","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/74","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}