{"book":"adl0015","page":66,"text":"کلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nبا کمال بی فضایی پرده دارم شبنم است\nهمچو درد از دل نرفتن جوشیدم پیر اهنست\nسجده ریزی واژه را آرایش نشو و نماست\nدر طریق سر کشیها خاك گشتن هم فن است\nعبث گم کرده تا چند خواهی تاختن\nهوش اگر داری دماغ جستجو بند هن است\nره نورد عجز را سعی قدم در کار نیست\nشمع را سیر گریبان نیز از خود رفتن است\nلاله زار دلبر اسر موج غیرت میزند\nهرگل داغی که می بینی شقاق کلخن است\nاعتباری نیست گردش از نظرها نکذرد\nدر تماشاگاه عبرت چشم ما برزن است\nوحشتی میباید اسباب جنون آماده است\nصد گریبان چاك بر موقوف چین دامن است\nچشم برهم مالا کر آسوده خواهی زیستن\nدر هلا كشكاه امکان ربط مژکان جوشن است\nخوشه پردازی نمی ارزد بتشویش درو\nزنده کی نقد عزیزان کز دماغ خرمن است\n(بیدل) فارس در شکنج لاغری فرسوده ایم\nناله ودل چون کمان کشته طوق کردن است\n\nناتوانم قدم آن مهر عتاب نزديك است\nتا نفس بسته کم بیداری ی با آب نزديك است\nنوای نحن اقرب از فسون زهد می جوشند\nولی ما رانوا این نغمه بی مضراب نزديك است\nدرین در یاهمان پیچیدہ کی گرداب میباشد\nخیال است آنکه اگردانم چودناب نزديك است\nحضور کعبه می بیم خیال آشنان را\nبپادش چون بمالم سجده ام محراب نزديك است\nچو در آئینه رنگش تماشا کردها بیدل\nکرش انسان کامل خوانی از آداب نزديك است\n\nنجا ست شکوه ما تازه فضای خالیست\nزمین راست دلش سنگ آسمان خالیست\nمراع بلبل مانزن چن مکیرد میس\nخیال ناله فروش است و آشیان خالیست\nغبار غفلت مارا فلاج نتوان کرد\nپر است دیده زدیدار و همچنان خالیست\nشکست رنك بعرض شمیتی نرسید\nز ریشه طربم کشت زعفران خالیست\nدل شکسته ره درد وا کنند وزنه\nلم جو ساغر تصویر از فغان خالیست\nسپر حسرت پرواز نالنام دارد\nز شوق برمن آغوش این کمان خالیست\nز بسکه منتظران تورفته اند ز خویش\nچو نقش یا زنکه چشم بیدلان خالیست\nجهان چوشیشه ساعت طلسم فقر و غناست\nپرست وقت دگر آنچه این زمان خالیست\nز کوچه لی و جولان ناله هیچ میرس\nفضای ناله ی نالت در استخوان خالیست\nدل سینه ندارم چو دانه کیندم\nازین متاع من خسته را دکان خالیست\nبراه دوست زمحراب نقش پایست\nکه جای سجده تمنا درین مکان خالیست\nدرین هوس که هر کس بطاقی دارد\nدعا مت مایه جمعیه دست شان خالیست\nز پهلوی پری کلیمه قدر نست اینجا\nبعجز شیشه (ندست اگر میان خالیست\nرنك نقش ننگین (بیدل ) از میگرنجی\nنشسته ایم و زما جای ما همان خالیست\n\nبحر بیتاب که آن کوهر نایاب کجاست\nچرخ سرگشته که خورشید جهان تاب کجاست\nدیوانین غصه در آتش که بجر نکست صنم\nکعبه زین در دسیه پوش که محراب کجاست\n\nای سجنذر بهوس داغ فروش آتش کو\nما همان تشنه بدربد دم آب کجاست\n\nبحر راز یم چو آب فکر کرداب من است\nشوخی طبع رسا امواج بیتاب من است\nصاف معنی گرد صفایی زدرد صورتم\nچون بطن باطن من عالم آب من است\nشور شو قرددۀ آهنك ساز بیخودیست\nناله من چون سپند افسانه خواب من است\nدر صدای حیرتم محو است نقش کاینات\nاین کمان گر گفته آغوش مهتاب من است\nنالان و خشم در قصه وارستکیست\nدور گردیها زمردم نیر پرتاب من است\nجبهام فرش سجود اهل تسلیم است و بس\nقامتی در هیکام خم کشت محراب من است\nگوشه امنی بجشم بسته دارم چون حباب\nکز نظروا میکنم بر خویش سیلاب من است\nکشت اطوار هن بی آبروتنیهای من\nجو هرم چون آینه ريك ته آب من است\nجامی از خمخانه عرفان دست آورده ام\nصاف کردن دهن با ذباب من است\nغفلتها ( بیدل) عیار امتحان هوش است\nهمچو مخمل دام خواب دیگران خواب من است\n\nنحیر تم چه فسون داشت زبر تو نمک\nزدم بدامن خود دست وبافتم چنك\nدماغ ز مزمه بی نیازیست نازم\nکه نادمید ز آهنك مازد آهنك\nنقاب بر زدن هم قیامت آرائیست\nفتاده در همه آفاق آتش سنك\nبغیر چاك کریبان کلی نزست اینجا\nدرین چمن چه جنون کردشوخی رنگ\nچه ممکن است جهیدان ز با دفتنه آمودن\nفتاده باصف برکشته مژه جنگ\nحیات سود کفیل برون خرامی کار\nدل گرفته ما کرد اینقدر تنك\nدرین ترانه که یاربث نوبهار توایم\nرسیده ایم بکلهای تهمت ننگ\nجهان و هم چه مقدار منفعل کند و پوست\nکه جستجو کند آمنه صافی پشت\nعلاج دوری غفلت نمید با بد راست\nنشسته ایم بمنزل هزار فرسنگ\nمدیده قابل دیدن تپاب حریف بیان\nنگاه ما بتجسم زبان ما بلنك\nکرامت دهیه جهد میک دامنت کرد\nچه دست ما همه شلت چه پای ما لتنك\nزبان آئینه پرداز میدهم ( بیدل )\nبجار کرد سجا بر فضای رنگ\n\nبخوان نشسته بنا کرد بسیاذ است\nز غیبی اگر هست سر خار است\nبساز دعایۀ ذوق فضولیم همه\nسر هوا طلبیم حباب دستار است\nعنان وحشت مجنون ما که میکرد\nز فرق تا قدمم گردباد چین دارست\nبیاس راحت دل اینقدر زمشگرنم\nخیال آبلۀ ضبط عنان رفتار است\nبتحصل که دل احیاء معرفت دارد\nلب خوش چراغ مزار اطوار است\nغم تحیر حسن قبول باید خورد\nکه هر که آینه پرداخت باب دیدار است\nبوادی که مرادان انتظار تو سوخت\nبجشم نقش قدم خاك نیز بیدار است\nنگاه اگر بخیال تو کردن افرازد\nمژه بلندی انگشتهای زنهار است\nوفا سفارکش ناموس نا توا لمیست\nبیای هرکه خورد سنك برسرم با راست\nکشیده سو هوس ریغ دشت و در ورنه\nره که رفتم نپیموده است هموار است\nحیا کنید به پیری زوا نمود طرب\nسحر چو آینه کرد نفس شب تار است\nچه ممکن است زافسانه کی گذشتن ما\nکه خوابنامه ضعیفم و سایه دیوار است\n\nبان کرانی دل ( بیدل ) از من مایوس\nصدا اکر همه کردد بلند کهسار است\n\nبدست و تیغ کسی خون من حنا بسته است\nنحیرنم که عجب تهمت بخدا بسته است\nزجیب ناز خطش سربرون نمی آرد\nز بسکه عهد مخلو نکه حیا بسته است\nزد فضای تو غنچه کرد دلها را\nکه حسنش از رنك کل بند بر قبا بسته است\nغبار من همه تن بال حسرت است اما\nلوی همان ره پرواز مدعا بسته است\nبوادی طلبت نارسانی عجزم\nبه هر که رفته ز خود خویش را بپا بسته است\nامید هاست که جز سجده ام نظرماید\nکسی که عاصیت عجز بر کجیا بسته است\nتن از بساط حریرم چه گونه در طرف\nکه دل بسلسله نقش بوریا بسته است\nنگاه حسرتم و نیست تاب پردازم\nکه حیرت از مژمام بال رفضا بسته است\nگداخت حیرت نقاش رنك تصویرم\nکه نقش هستی من بی نفس چرا بسته است\nمگر بآتش دلها لتجا بردجو سپند\nکه بی زبانیم کارم بنا له و ابسته است\nچو شمع تا بنا هیچ جانیا سایم\nسرم بر یست که احرام نقش پابسته است\nمگر ززلف تو دارد طریق بست و کشاد\nکه (بیدل) اینهمه مضمون دل کشا بسته است\n\nبر یکسم امروز کسی را خبرم نیست\nآتش بسر خاك که آیمم بسرم نیست\nوهم است بتومیدی حالم که رفیقان\nرفتند مجانیكه در آنجا کذرم نیست\nامکان فنا نشنود افسانه یأسم\nمیسوزم و جو لشمم امید سحرم نیست\nحرف نفسی میشنوم لیك نه خاك\nآنجا همه که بودند نفسم را ببرم نیست\nچون کردن مینا چه کشم غیر نکوئی\nعالم همه تکلیف صداعست و درم نیست\nو هم است که کل کرده ام از ربه نیرنك\nچون چشم همین میرپد باله فرم نیست\nعایثه دهر غفلت من عرض تجمل\nنه بحر جز افتادن دلها نم نیست\nآگـر بـم از داغ محبت چه توان کرد\nشمعیکه تو افروخته در نظرم نیست","chars":5646,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00066.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/66","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/66","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}