{"book":"adl0015","page":65,"text":"حرف التاء\n\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nصحیفه ٦٤\n\nای طینت آرای عدم پاکی طبع خود ستم\nپاستگاهی داشت امن از آفت عشق و هوس\nافتاده شغل عیش و غم بیرون در افلاک ات\nپرواز راه سوختن وا کرد بر پروانه ات\nقال کشادی میزند از طره ات صبح ازل\nحیف است تحقیق آشنا جوشد بوهم ماسوی\nزنهار مینوسد هلو زانگشت دست شانه ات\nتاچند باید داشتن خود را ز خود بیگانه ات\n\n(بیدل) چه وحشت داشتی کز خود از نگذاشتی\nشور سرزنجیرم هم رفت ازین دیوانه ات\n\nبادل شکست کار انجا ز حرمان چاره نیست\nدشت نا معموره یکسر از غبار دل پر است\nسعی تدبیر سلامت هم شکست دیگر است\nجرأت پیری چه مقدار انفعال زنده گیست\nآگهی گرد دو عالم شبهه دارد در کمین\nطی ها شد در کفت رنگ حنا آئینه است\nگر غنچه صحرا شویم از رنج زندان چاره نیست\nهیچکس را هیچ جا زین خانه ویران چاره نیست\nدر علاج زخم خار از چین دامان چاره نیست\nپشت دستی هم گزکفت از پرق کاهان چاره نیست\nتا نگه باقیست از تشویش مژگان چاره نیست\nگرنیاید یادت از خون شهیدان چاره نیست\nزاندم رفت نفس غم زیست زحمت میکشم\nنا نفس باقیست باید چون نفس آواره زیست\nدامن خود نیز باید عاقبت از دست داد\nآه د از بهر چه کندم گون قرارش داده اند\nکارها با غیرت عشق غیور افتاده است\nبرق تازی بازم هم ذره دارد توهمی\nخانه ما را ازین با خوانده مهمان چاره نیست\nای سحر ناپاره تسع پریشان چاره نیست\nکف بهسا ئیدین از طبع پشیمان چاره نیست\nیعنی این ترکیب را از حسرت نان چاره نیست\nششجهت دیدار و ما را از گریبان چاره نیست\nای خراب لیلی از سیر غزالان چاره نیست\n\nشامل امت اخلاق حق باطور خوب وزشت خلق\nشخص دین را بیدل از کبر و مسلمان چاره نیست\n\nباز با طرز تکلف آشنا می بینمت\nاینقدر دام تأمل خاکساریهای کیست\nهمچو مژگان طور نازت یکفارنز کاشته است\nشمع را بی شعله سامان نظرید است چیست\nجام در دست از عرقهای حیا می بینمت\nبیشتر میل نگه در پیش پا می بینمت\nبی سلاقی نیستی هر چند وا می بینمت\nکور می کردم دمی کز خود جدا می بینمت\nسرمه در مژگان زدی رمزگان شرم دار\nخون مشتاقان قدمع جای نومیدی مباد\nاشتهار از سر مژگان چه فرصت چیدن است\nرفته ام از خویش و حسرت دیده بان جلوه ییست\nچند روزی شد که من بی مدعا می بینمت\nگردشی در ساغر رنگ حنا می بینمت\nیک نفس بنشین دمی دیگر کجا می بینمت\nهر کجا باشم همان رو بر قضا می بینمت\n\n(بیدل) اشغال خطار ا مایه دانش مگیر\nصرف لغزش چون قلم سر تا بپا می بینمت\n\nباز در بی نقابا کو سطر شعله خوانبهاست\nبی زبانی عاشق از جان نمی خواهد\nرنگ عشرت هستی غیر رقص بسمل چیست\nبه که از فنای خود صندلی بدست آریم\nگوش کر مهیا کن نغمه جز خموشی نیست\nساز مینا شکست دل پر ازین نوا غافل\nصفحه میریم آتش عذر پر فشانیهاست\nنامه گشت رنگی هست عرض ناتوانیهاست\nرنگ و بوی این گلشن جمله رفتهانیهاست\nورنه دور هستی را نشه سر گرانیهاست\nبی نگه تماشا کن جلوه بی نشانیهاست\nبه که پیش خود نالم ناله بی زبانیهاست\nکیست ضبط خودداری ناکند فغان من\nروز کلفت حسرت شام داغ نومیدن\nجلوه کوه در سامان عمرو یکقلم جولان\nهر طرف گذر کردیم عمر خود سفر کردیم\nآه بی پرو بالیم اشک عجز تمثالیم\nمایه خرد ( بیدل ) منشأ فضولی نیست\nخون بسمل شوقم ساز من روانیهاست\nصبحدم آرو ناخوان طره پریشانیهاست\nبا چنین گرانخیزی خوش سبك عنانیهاست\nای محیط حیرانی اینهمه بیکرا نیهاست\nسر بخاك ميما لیم سعی نا توا نیهاست\nخود فروشی عالم از جنون دکانیهاست\n\nباز کردون نظاره بساطمان شده است\nدر دل آب باین رنگ چمن پیدا کیست\nصلح کل در حریمان نه درین عشرتگاه\nآب را اینهمه کیفیت رعنائی نیست\nکز به این زم تماشا کده جلوه اوست\nشعله ایمن دیدار گل افشان شده است\nکه دل کوچه هر موج خیابان شده است\nآتش و آب بهم دست و گریبان شده است\nمگر از پرتو قیس قدر عیان شده است\nاینقدر چشم پدیدار که حیران شده است\nزین چراغان که طرب جوشی انجم دارد\nصفحه آب چمن حیرت رنگیها دارد\nقطرها کوه و کوه هم بقوت فروش\nآئینه در انجمن یاد تجلی اثرش\n(بیدل) آن شعله کز و بزم چراغان کرم است\nآسمان دگر از آب نمایان شده است\nمفت نظاره که آئینه گلستان شده است\nیارب این چشمه ز روی که فروزان شده است\nناقص میکشی اندیشه چراغان شده است\nيك حقيقت بهزار آينه تابان شده است\n\nباز کردون در عبر افشان زلف شب است\nبیدل است کز ماشد دل تپش آواره نیست\nهر کز الم دیدم درس وحشت از برمیکند\nاز قریب مزرعه سالیهای آ گه نیم سیاه\nنیست تشویش خرد عارت بغیر از عذر ليك\nجز شکست بیضه تدبیر پرواز نیست\nدر مه خط که امشب نور چشم کوکب است\nطیار مارا پریشان زیروار شید است\nمحفل آفاق طفلان جنون را مکتب است\nسرد را را میل انگشت تحیر بر لب است\nکز توانی رفت از خود محوی هم مرکب است\nکز ز خودداری ولت و ارمن مذهب مشرب است\nتشنگان وادی امید را تمکین لبی\nمدت بیاری امکان که نامش زنده گیست\nجان بیدا کیست هر کس بگذرد از قید جسم\nذره در دشت امکان از هوس آزاد نیست\nدر سايه ما راه طلب کم کرده ایم\nز لب اظهار (بیدل) مهر خاموشی است ليك\nاینکه جوش چشمه خضرت نجاه تشنه است\nیک نفس تا مرگ نبض دیگر گرد تپ است\nناله چون از لب برون آمد هوایش قالب است\nصبح و شام انجامد از کاروان مطلب است\nکز عقب گامیا کرده جلوه آب کوکب است\nمیتواند چون حمی گرم جوش یارب است\n\nبازم بدل نوید صفا ئی رسیده است\nگل خام خود عبث بشکفتن تپیده ها\nنا غنچه توپند قباز میکند\nدانم زرنك عجز که ما آن فسرده کی\nهردم بچو گوهی از گره خویش میروم\nاز بشکافم آئینه سعی دمیده است\nصاف طرب بشیشه رنگ پریده است\nآغوش ما چوصبح گریبان دریده است\nبی منت قدم بشکستن رسیده است\nپرواز حیرت انجمنان آرمیده است\nاین صیدگاه کیست که از جوش کشتگان\nجرأت کجا و من زکجا ليك چاره نیست\nغافل مباش از دل بی انتخاب من\nلیلی هنوز وام بر انجام میدهد\nصورت نمی کند انجمن بی نیازی\nبسمل چو رنگ در بن خون طپیده است\nتلاش دامن تو بدستم کشیده است\nاین قطره از نشار دو عالم چکیده است\nغافل که گرد وادی مجنون رمیده است\nدر ششجهت تقاطر آئینه چیده است\n\n( بیدل ) تحریم هوشمان بیستی است\nاین خامه خط صفحه هستی کشیده است\n\nباز نخل اقبالت مست گل فشا نیهاست\nشوق دوستان کامل فکر حاسدان باطل\nجام باده در دست تو گل جوا نیهاست\nصد چمن بیال ای دل در شاد مانیهاست\nدایم اختیارت هست صرف صید دلها کن\nای نهاله آکاهی خرمی مبارک باد\nجز کرد درین موسم هر چه هست بیکاریست\nکردنی بدست آری مفت کامرانیهاست\nاین زمان بهار شد ا جوش بی خزانیهاست\nچون وفا شومساق نشه مهربانیهاست\n\nباز وحشتی جلوه در دیده جولان کردورفت\nرنجها در عالم تسلیم راحت میشود\nبود در طبع سحر نيرنك شبنم سازی\nرنك كرهامدن غبار دست برهم سوده بود\nخاک غارت پرور بنیاد این ویرانه ایم\nاز غبارم دست بر هم سوده سامان کرد و رفت\nشمع از خار قدم سامان مژگان کرد و رفت\nتنگی غفلت نفس را اشک غلطان کرد و رفت\nمخودی آکاهم از وضع پشیمان کرد و رفت\nهر که آمد اندکی مارا پریشان کردو رفت\nپرتو حسنی چراغ خلوت اندیشه شد\nبی تمیزی دامن بازی بصحرا میفشاند\nنیستم آگه زهستی هستی موهوم خویش\nسعی بیرون تا زیست زین بحر در شوار نیست\nجای دل (بیدل) درین محفل سفیدی داشتم\nدر دل هر ذره صد خورشید پنهان کردو رفت\nشوخی اندیشه ما را گریبان کردو رفت\nاینقدر دانم که در آئینه بهتان کرد ورفت\nمیتوان چون موج کوهر زد جولان کردو رفت\nشدیکہ ناله آمد بری افشاند و افغان کرد و رفت","chars":6038,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00065.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/65","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/65","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}