{"book":"adl0015","page":63,"text":"صحيفه ۶۰ \nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nمردیم و از غبار دو عالم بدر زدیم \nای عافیت به بال که هستی و بال داشت\nغار نکو بهار نشاطم شگفتگیست \nتا غنچه بود دل چی در خیال داشت\n\n(بیدل) هزار جلوه در آئینه ات گذشت \nآن شخص کو که اینهمه عرض مثال داشت\n\nاوج جاه اکثرش از اجزاى مهمل ریخته است \nچشم کو تا از سواد فقر آگاهی کشد \nطبعها محرم سواد مكتب آثار نیست \nدر کمین گاه حسد هر چند سر خارد کسی \nتا حش رو بوم وحشت گردی از کثرت نداشت \nناتوانیست اینجا دست تا کجا گراست\nخاروخس از بس فراهم گشته این تل ریخته است \nشب زانجم آجر قاع چاه کهجل ریخته است \nورنه انجا یکقلم آیات منزل ریخته است \nطعن مجهولان چو خارش بر سر گل ریخته است \nلب گشودن محفل مارا مفصل ریخته است \nعمد این راحت فضا در نقشه شل ریخته است\nصورت کار جهان بی بقا فهمید نیست \nحسنی فطرت زآهنگ سعادت باز داشت \nصافی معنى از تقاضای عبارت درد شد \nجسم و جان تهمت پرست ظاهر و منظور نبود \nگرد غفلت رفته اند از کار گاه بوریا \n(بیدل) از دردسر پست و بلند آزاده ایم\nرنگ بنیادیکه میزنند اول ریخته است \nریشه های آبدار اکثر بغول ریخته است \nکس چه سازد ماده اهل با سفل ریخته است \nآگهی رسوا غبار چشم احول ریخته است \nاین سیاهی بیشتر خواب مخمل ریخته است \nوضع همواری جبین ما ز صندل ریخته است\n\nاو گفتن ما وتو بهر رنگ ضرور است \nوا دانسته افسانه ات از فهم حقیقت \nبر صبحدم غلغن ایجاد منازید \nاز شخص تمثال تسلی نتوان شد \nبر محرم مباشید بچه تحقیق و چه تقلید\nایش مکن اندیشه که اواز همه دور است \nاین پایه غوشت اثر آتش طور است \nهنگامه بیاد شبما کنده شور است \nنزهت کش صیقل نشوی آینه کور است \nاینها همه بیحاصلی عشق غيور است\nآئینه تنزیه و کدورت چه خیال است \nیاران بتلاش من مجهوله مجمندید \nدم سردی یاران جهان چند تپشتن \nجایکه خوشی است مرو يك سلا مت \n( بیدل ) بتو در هیچ مکان راه نبردیم\nجاییکه بطون منفعل افتاد طهور است \nاو در بر و من در بدر آخر چه شعور است \nدندان بهم خورده سر مازده غور است \nهر کام زبان باک کشاید پر مور است \nآئینه سر است که تمثال تودور است\n\nاندرز فشان چون بوی گل در تنگی از پیراهنت \nاز بی صد شبنم حيا پرورده نشئیه تو \nدر وادی شوق یقین صد طور موسی آفرین \nما را بحیرت کرد خون بر غفل زده برق جنون \nجوش محیط کبریا برخطرہ زد آئینه ها\nعنقا شوم تا گرد من یابد سراغ دامنت \nجان صد عرق آب بقا گل کرده لطقم بنت \nخاکستری پروانه محو چراغ ایقنت \nشوز ده بام کاف و نون باب حر ف آوردنت \nما را بما کرد آشنا هنگامه ما و منت\nیا صد جنون کیف و کم از مزرع ناز قدم \nتجدید ناز آشفته رنگ لباس آرائیت \nدر نو بهار لم یزل جوشیده از باغ ازل \nهم چارون جوشیده خون را محرم پوشیده \nنی عشق دائم زن هوس شوق توام سرمایه بس\nيك ريشه پرشوحی نز دتخم دو عالم خرمنت \nبی پرده کی دیوانه طرح نقاب افگندنت \nنه آسمان گل در بغل يك برك سبز گلشنت \nدر نور شمعت مضمحل فانوس پیراهنت \nایصبح یکعالم نفس اندیشه دل مسکنت\n\nحسن حقیقت رو بروسی فضول آئینه جو \n(بیدل) چه پردازد بكواى يافتن یا جستنت\n\nای خم مژگان شکوه نرگس مستانه ات \nگفتگوی بی زبانان بحث دیگر است \nما اسیران همچنان زندان آن کا کلیم \nتی سراغ دل ز گردون یافتم نی برزمین \nدر عرق گم شد جبین فطرت از بنك هوس\nچین ابرو چینی طاق نشاطخانه ات \nکیست فهمد غیر دل حرف از خود بیگانه ات \nگر همه صد درزنك ديوار خند د شانه ات \nهم توفر مأ اندرین صحراچه شد دیوانه ات \nآه از ان گنجی که گردید آب در ویرانه ات\nساغر نیرنگ نه گردون باین دوران ناز \nتا کجا روشن شود کیفیت اسرار عشق \nتوامی دارد حدیث عشق و خواب بیخودی \nبیدل دیوانه کارت باغم عشق اوفتاد \nدر کشاد کاره عوی پیش بردم سعی لاف\nگرد سرکر دانده چشم جنون پیمانه ات \nمیکشد مکتوب خاکستر پر پروانه ات \nچشم بکشایم ا کر بگذاردم افسانه ات \nدر چه موجی کشت شوق سینه چاکی دانه ات \nکس نپرسدای کلید و هم کو دندانه ات\n\n( بیدل) از ضبط نفس مگذر که در بزم حضور \nشمع را گل میکند پیشانی پروانه ات\n\nایذوق فضولى زخود انداخته دورت \nنی مرد مك از جوهر نظاره اثر بست \nحرص دنیت قرية اقباب برآورد \nبگذار که در پرده مپاشکده جسم \nبادلق کهن ساز که در ملك نصيبي \nدر پرده نیرنک خیال آینه دارد \nآنجام تو آغاز تنکررد چه خیال است\nاز خانه هوایی ازلی برده بطورت \nدر ظلمت زنك آئينه پر داخته نورت \nشبہ نہی ملخ فیل بد روازه مورت \nطوفان نفسی راست نماید بتنورت \nعریان نکند پوشش سنجاب و سمورت \nپوتکی نقاش زحیرانی صورت \nدر خواب عدم پازدنی هست زصعورت\nای کاش تساهل مزمان باز نمیکرد \nمینای حبابی زدم کرم بندیش \nاین ما و من چند که زیروبم هسنی است \nدر چشم کسان چون مژه تا چند خلیدن \nتا محرمیت کرد تماشائی آفاق \nتدبیر به تسلیم فكن مصلحت اینست \n( بیدل ) چه کمال است که در عالم ایجاد\nغیبت شد از افسون نکه کار حضورت \nبرطاق بلند پست تماشای غرورت \nشوریست زدن شیشه زساز لب گورت \nکم نیست سیاهی که نمایند ز دورت \nدر خانه آئینه نینتاد عبورت \nکاری اگر افتاد بتقدير غيورت \nدانند همه چیز و ندانند شعورت\n\nای رونق انوار قدس ز چراغت \nنقشی که خیالش بتصور نتوان بست\nيارب نشود دود دل آشوب دماغت \nتمثال کنند فطرت آئینه سرا غت\nشسته است قضا سر خط پرواز غرورش \nای دیده حق بین چه تماشا چه تغافل\nهر نامه سیا هیکه نماید بزرا غت \nخوش باش كه لبریز نگاهست اياغت\n\nتحقيق تماشائى كيفيت خويش است \nامید که آئینه شود شبنم باغت\n\nای صبح کره ناز تو از کاروان کیست \nسر بر نیاوری چو کهر از سجود جیب \nخون شد بهار حسرت و رنگی برون نداد \nمحو ست گردش نکرفته است دامنم \nگر حرف غنچه تو عروج بهار بست\nبر خویش چیدن تو متاع دکان کیست \nگر محرمت کنند که دل آشیان کیست \nصبح مراد ما نفس ناتوان کیست \nرنگ تحير آینه ضبط عنان کیست \nچندین تحر بستم گل تردمان کیست\nآنجا که فرصت من وما نیم چشمه است \nوانحم ز دست بی اثریهای آه خویش \nبلبل بناله حرف چمن را مفسر است \nهم تا توای زمزمۀ تار بشنوی \nآنجا که جلوه مشتری امتحان شود\nترسم نفس کنی وندانی کمان کیست \nاین آتش فسرده چگویم بجان کیست \nيارب زبان نالبت گل ترجمان کیست \nای آرزو بنال و مگو داستان کیست \nعرض متاع حوصله جنس دکان کیست\n\n( بیدل ) زوضع خامشی غنچه سوختم \nاین بوسه سنج گلشن فکر دهان کیست\n\nای ظفر شیفته همت نصرت مالت \nدر مقامیکه شکوهت فشرد پای ثبات \nسر گردن کشان دوخته نقش قدم \nمحرمها شد که بتقویم شرف میبازد \nنور تابی دلت اندوه کدورت نکند\nچین فتح تبسم نكهة انفعالت \nکوه بازد کمر از سایه استقلالت \nتاج شاهان مجود آبله پامالت \nسال و ماه همه در سایه ماه و سالت \nاس حقی بتغیر نکراید حالت\nآیت فضل و سخا شان ترا آینه دار \nروح اعدا همه گر همر سيمرغ شود \nصورت هیچکس آنجا بمقابل نرسد \nگر همه عقده دل بود نگاه تو کشود \nپارساز منك اجابت بدعای (بیدل)\nنص تحقيق وفا ترجمة اقوالت \nنیست جز صعوة شاهين قضا چنگالت \nبرهم آئینه که غیرت فکند تمثالت \nحقی بیفگنه سر در کار پوچ اشکالت \nکند اقبال ازل تاید استقبالت","chars":5800,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00063.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/63","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/63","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}