{"book":"adl0015","page":61,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nحرف التاء\n\nصحیفه ٥٨\n\nاز چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است\nدیده هر جا باز میگردد دو چار رحمت است\nخواه ظلمت کن قصد و خواه نور آگاه باش\nهر تپش اندیشهٔ پنهان و آشکار رحمت است\nذره ها در آتش و هم عقوبت پرپرند\nباد عفو ایجان فضا در غبار رحمت است\nدر بساط آفرینش جز هجوم فضل نیست\nچشم نابینا سپید از انتظار رحمت است\nتنک خشکی خنده از کشت امید کس چرا\nشرم آن روی عرقناک آبیار رحمت است\nقدردان غفلت خودگر نباشی جرم نیست\nآنچه عصیان خوانده‌ای آئینه‌دار رحمت است\nکو دماغ آنکه ما از ناخدا منت کشیم\nکشتی بیدست و پا در کنار رحمت است\nنیست باک از حادثه هم در پناه بیخودی\nگردش رنگی که من دارم حصار رحمت است\nنسخهٔ دیگر بذکر مغفرت درکار نیست\nناقص ما نیست هستی در شمار رحمت است\nوحشتی دشت معاصی را در روزی می‌دهد\nتا کجا خواهد رمید آخر شکار رحمت است\nنطقت آهت ناله و دماست بیدل گوش هوش\nصورت و معنی همان بی اختیار رحمت است\nشام اگر گل کرد بیدل پرده‌دار عیب ماست\nصبح اگر خندید در تجدید کار رحمت است\n\nاز حباب اینقدر رعیت احوال بس است\nکاشیه یکین نبود ضبط عنان نفس است\nدر توهم کدهٔ عافیت آسودن نیست\nرنگ خوابیکه بچشم تو نمود خمی است\nاگر اینست سر انجام تلاش من و ما\nعشق هم در طبش آباد غرور قفسی است\nخلق عاجز چقدر ناز کند بر اقبال\nمور بیچاره اگر پر برآرد مگس است\nطبعت آن نیست گز اخلاص شکایت شکند\nصافی باده زمانی که تهی شد جرس است\nگوشهی کرد تبسم چقدر ام از خویان\nآستین هم بکفم دامن بیدست رس است\nمشکله فرش است درین رهگذر آداب ملوک\nطور افتادگی نقش قدم پیش و پس است\nوضع محرمال گرفتار خونم می‌آید\nورنه مزکان صفتم ناله برون قفس است\nبر در دل ز ادب سجده کن آواز مده\nصاحب خانهٔ آئینه ما هیچکس است\nترك هستی است درین باغ طراوت بیدل\nشبنم صبح همین شستن دست از نفس است\n\nاز ره منزل تحقیق اگر دوری نیست\nجنبش خامه خورشید بجز کوری نیست\nکرد هر کوچه علمدار جنون دگر است\nنیست خاکی که در او رایت منصوری نیست\nدر ظرف والنگری فخرو فنا باک کجاست\nدهر جز محشر عشفال و عصفوری نیست\nچند خواهی دل از اسباب تعین برداشت\nدوش اقبال ازل قابل مزدوری نیست\nهمه جا انجمن آرایی شیراز دل است\nمعنی از عالم کشمیری ولاهوری نیست\nدین عرصه توان صاحب جوهر گردید\nناز چینی مفر وشید که فغفوری نیست\nای بسا دیده که نزدیک دلی رو دو غبار\nنم اشك خجلی رشحهٔ تیموری نیست\nدل بیدرد زیر نك خیالات پر است\nسرخوش کاسهٔ سکریت انگوری نیست\nاستخوان بندی عجز و جدل از ماه طلب\nچینی مجلس خفاش نقصان غوری نیست\nحرص مفرط دل ما میکرد از شیری\nورنه این بزم طرب برده زنبوری نیست\nغافل از رتبهٔ راز نباید بودن\nشور ناقوس دامت این نی وطنبوری نیست\nهمه را اطلس افلاك گرفته است ببر\nجامه نیل ماتم زده کان صوری نیست\nتحفهٔ عجزی اگر هست خم نی دارد\nلب اظهار کشودن گل معفوری نیست\nرشکست توتیای دو جهان موقوف است\nگر تو ویران نشوی دام معموری نیست\n\nحضرت عمر تلف کرده نشاید بیدل\nباده کز خانه خورد قابل مخموری نیست\n\nاز حیا باش موی بوم ناتوانان جستجوست\nاز دهانش تا دهان ذره محو گفتگوست\nدر دلش میل جدا نفتی است بولوح نگین\nدر لبش حرف وفا بیرون طبع غنچه بوست\nخلق کردان یکسر تسلیم کو فقر و جاه\nموج و باد یتیم باشد پشم چون بالیده موست\nخواه داغ حیرت خود خواه مخمورنک غیر\nدیده ما هرچه هست آئینهٔ دیدار اوست\nدر خرابات حقیقت هیچکار افتاده ایم\nپای ما پای خراست و دست ما دست سبوست\nبسکه نقش امتیاز از نسخه ما شسته اند\nساده چون زاغو ست گمرآئینه ما رو بروست\nذکر تیغت در میان آمد دل ما داغ شد\nتشنگارا یاد آب آتش فروز آرزوست\nشوخی جوهر گریبان میدرد آئینه را\nخار در پیراهن هر گل که بینی بوی اوست\nباشاعت ساز اگر حیرت پرست راحتی\nبالش آرام گوهر قطره واری آروست\nاشك اگر افسرد رنگ ناله ما نشکند\nسرو گلزار خیالت بی نیاز آب جوست\nشعله داغی بکام دل دمی روشن نشد\nلاله باغ جنون ما چراغ جادوست\nعمرها در یاد آن گیسو بخود پیچیده‌ایم\nگر همه از پیکر ما سایه ماند مشك بوست\n\nشکوه خوبان مکن بیدل که در اقلیم حسن\nرسم و آئین جفا خاصیت روی نکوست\n\nازین بساط کسی داغ آرمیدن رفت\nکه با وجود نفس غافل از طپیدن رفت\nدرین چمن سر تسلیم آقینم همه\nگلی که بوی خزانش نزند بچیدن رفت\nز بس گداز تمنا بدل کره کردیم\nنفس چو اشك بدر یوزه چکیدن رفت\nکباب غیرت آن رهرو که همچو شرر\nبپا شکستی رنگ تارسیدن رفت\nز بسکه قطع تعلق زخویش دشوار است\nچوکام زحمت محرم بلب گزیدن رفت\nبم چو اشک براه تو داغ نومیدی\nسر سجود سلامت اگر دویدن رفت\nبجو ز مردم یحرفت ده تسلیم\nزسرو اره بحاصل خمیدن رفت\nسراغ جلوه ز ما بیخودان مگیر و مپرس\nبهار حیرت آئینه در ندیدن رفت\nفسانه روم فرصت نفس خواندیم\nبلب نکرده گذر آشو ی شنیدن رفت\nخیال هستی موهوم ریشه پیدا کرد\nبفکر خواب من فصل آرمیدن رفت\n\nبجهد مسئله محنت نمیشود حاصل\nنمیتوان بقلك بیدل از دویدن رفت\n\nاشکی از مژگان درین ویرانه لشسکت و نریخت\nخوشه خشکی داشت اینجا دانه لشسکت و نریخت\nزیر گردون صد هزاران سر بپامانده رفت\nکینه خشتی زین ندامت خانه لشسکت و نریخت\nدر کشاکش اقتدار اره اقبال دهر\nاینقدرها بس که یکدندانه لشسکت و نریخت\nآه از ان روزیکه استغنای غیرت زای عشق\nنك صحرا بر سر دیوانه لشسکت و نریخت\nسعی سر چنگ ملامت چاره سودا نکرد\nموی از مجنون بچندین شانه لشسکت و نریخت\nمجلس می شیشه و پیمانه بسیار داشت\nهیچکس چون محتسب مستانه لشسکت و نریخت\nدرد این انجمن رنگی ننگردانید شمع\nتابقامت هم بر پروانه لشسکت و نریخت\nبافث هر گریه و فریاد لطف آشناست\nشیشه و مینای ما بیگانه لشسکت و نریخت\nمرگی میباشد علاج تشنه کامیهای حرص\nپرنشد پیمانه تا پیمانه لشسکت و نریخت\nکالبد در خاک اگر جونی نخواهی باختن\nآمدم کز بازی طفلانه لشسکت و نریخت\n\nماتم امروز دیدم نوحه فردا شنید\nاشک ما بیدل بهیچ افسانه لشسکت و نریخت\n\nاشك يك لحظه بژگان بار است\nفرصت عمر همین مقدار است\nزنده کی عالم آسایش نیست\nنفس آئینهٔ این اسرار است\nبسکه کرم است هوای گلشن\nغنچه انجا سر بی دستار است\nشیشه ساز نم اشکی نشوی\nعالم از سنک دلان کهسار است\nخشت داغیست عمارت کز دل\nخانه آئینه یک دیوار است\nمیکشی سرمه عریان نشود\nپیش از چشم قدح دشوار است\nهمچو آئینه اگر صاف شوی\nهمه جا انجمن دیدار است\nگوش کو تا شود آئینه راز\nنالهٔ ما نفس بیمار است\nدره گل کرد ز کفرو دین شد\nسبحه اشک مژه زنار است\nنهمت کرم اب صفت انوالم\nسر نوشتم بخط پرکار است\nاز نزاکت سخنم نیست بلند\nاثر صدا ناخن گل را خوار است\nغافل از عجز نمد توان بود\nآسمان ها کره این کار است\nمیکشد شعله سر از خا کستر\nنفس سوختگان هموار است\nبیدل از زخم بود رونق دل\nخنده گل نمك كازار است","chars":5497,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00061.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/61","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/61","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}