{"book":"adl0015","page":60,"text":"صحيفه ٥٧ غزليات ميرزا بيدل عليه الرحمه حرف التاء\nآن شمله كه در دلشرر عشق و هوس ریخت گرد نفسی بود که رنك همه کس ریخت صد دشت ز خویش آنطرفم ازطپش دل شبنم زدنم کشتكيم سی جرس ریخت\nفریاد که نقشی ننماید حبابم تا درزم این آینه از تاب نفس ریخت صد خلد حلاوت بی پرواز هوس رفت شیرینی جانم همه در راه مگس ریخت\nشرمندۀ صیاد خودم چون نفس صبح كزيم طپش گرد من از چاك قفس ریخت معموری بنیاد جسد برسر هیچ است آتشکده هاربك بنایست كه خس ریخت\nتمثالینه حیرت سرشار نگاهم كزه رصدا سرمه بآواز جرس ریخت برداشتن از کوی توام صرفه ندارد خواهد کف خاکم بسرو چشم عس ریخت\nدر خانه همان بار بدوشم چه توانکرد معمار ازان رنك بنيادم زقفس ریخت درس ورق عجز من امروز روانیست رنگم برخت ساز قدم کرد رنس ریخت\nغافل نشوی از دل افسرده (بیدل) خونیست درین پرده که باید چوس ریخت\nآن طبیب افسون نیرنگی نمایان کرده رفت درد چشمم راعلاج ازچشم حیران کرده رفت نوبهارى جلوه كرشد كز طپیدنهای دل مو بومم آشیان عندلیبان کرده رفت\nحیرت حسنینه احرام خیالش بسته ام عالمیرا چون خیال ازدیده پنهان کرده رفت چون سحر از كسوت مستوری راز مپرس داشتم جیبی که صرف چاك دامان کرده رفت\nمحمل لیلی گذشت و میدود مجنون هنوز یاد آن گردیکه عالم را بیابان کرده رفت\nآنکه از خورشید رنك نسخۀ ایام ریخت تار شبرا پشه کرد و در دوات شام ریخت نقطه از خود نمی شد صورت آفاق بست یعنی از صفر اینقدر اعداد بی انجام ریخت\nشور هستی وعدم وقف سر پر خامه بود نان و نون کل کرد و چندین طلسمت توأم نام ریخت ما گرفتاران بعشق بیخودی آسوده ایم خط ساهی کفت تا صیاد طرح دام ریخت\nعالمی سر در خط پرکار جولان میکند رنك آغاز حقیقت سخت بی انجام ریخت\nآئينه دل داغ جلا ماند و نفس سوخت فریاد که روشن نشداین آتش و خس سوخت وا داشت ز آزا ديم اشككده جسم پرواز من از كرمي آغوش قفس سوخت\nآهنك رحیل از دو جهان دود بر آورد این قافله را شعله آواز جرس سوخت سر مایه در اندیشه اسباب تلف شد آه از نفس چند که در شغل هوس سوخت\nاز پستی همت نرسیدیم بعنقا پر واز بلندی بشه بال مگس سوخت كز خواب عدم پردوجهان شام کارد دادیست چراغیکه توان بر سر کس سوخت\nبا آنکه کردیم دگر برك طلب كو (بیدل) عرق سعی درین پرده نفس سوخت\nاسمانی ندسید از دعای کس بدو دست مکر بمیو شکند کردن عس بدو ست ز عجز ساخته ام با هوای عالم پوچ من ودل که چودندان گرفته خس بدو ست\nزرسن حیرت آئینه حسن غافل پست ستاده ام زول ساده ملتمس بدو ست دو رك كل زسرا پای من جنون دارد کشیده ام سوی خود دامن فرس بدو دست\nبگوش دل نتوان زد نوای ساز رحیل چو نافه گرهه بر بندیش حر س بدوست هوس نميسرد از خلق تنك عریانی توهم بپوش درى چند پيش و پس بدوست\nبدستگاه جهان غرور بازده كبر مجب بدزوین دامن هوس بدو دست خاک کوشش امکان ندامت است این جا نبرد پیش جز افسوس هیچکس بدو دست\nمباد جیب قیامت درد تفضلم دل گرفته ایم چو لب دامن نفس بدو دست اشاره میکند از خاك احتياج بكور بگاه جوع زمین کندن فرس بدو دست\nچو صبح میروم از دامگاه الفت وهم زکرد بال پریشان همان قفس بدو دست درین ستمکده بال هوس مزن ( بیدل ) نگاهدار سرخویش چون مگس بدو دست\nاحتیاجی با مزاج سبزه و گل شامل است هر چه میروید ازین صحرا زبان سایلست اعتبارات غنا وفقر ما پیداست چیست خاك از آشفتن غبارست و مجمیعت کلست\nوحشت بحر از شکست موج ظاهر میشود رنك روی عشق بازان گرد رو از دلست پی گذار خویش باید دست شست از اعتبار هر که در خودمیزند آتش چراغ محفل است\nصیدگاه کیست این گلشن که همچو سنگری آب ورنك كل پریشانتر ز خون بسمل است هر چه میبینم سرابی از خیالش میدهد پیش مجنون وادی امکان غبار محمل است\nسیل بنیاد تحیر حسرت دیدار کیست جوهر آئینه چون اشکم چکیدن مایل است پستی شاید بداد اضطراب ما رسد شعله را بی سعی خاکستر تسلی مشکلست\nتا نمیکردد آفت آسایشم نيرنك هوش زین معما بیخبر بودم که مجنون عاقل است از تلاش عافیت بکذر که در دریای عشق هر كجا پیدست و پا جلوه گر شد ساحل است\nکوشش ما مانع سر منزل مقصود ماست در میان بسمل و راحت طپیدن حایلست باطن آسوده از يك حرف برهم میخورد غنچه تا خواند نفس برلبرساند (بیدل) است\nادب اظهارچو با وصل توام کاری هست عرض آغوش ندارم دل افکاری هست نرود سلسله بنده کی از گردن ما سبحه گر خاك شود رشته زناری هست\nباهمه کلفت دوری به همین خرسندیم که در آ ئینۀ ماحسرت دیداری هست پیکر خاکی ما را به سیل فنا یاد ویرانی ازان نیست که معماری هست\nوهم وهم است در هوش سلامت باشد عکس گر پست گر از آینه آثاری هست ذره ما بجه اميد زند بال نشاط سر خورشید هم امروز بدیواری هست\nای دل از مهررخ دوست چراغی بکف آر کز خم زلف براه تو شب تاری هست اشک کل میکشد از جنبش مژگان ترم غنچه او در گرو سرزنش خاری هست\nزنده گی خرمن ما را چه کم از برق فناست رنك كل هم بجمین آتش همواری هست جای پرواز ز خود رفته فضایی داریم بال اگر نیست ندامت زده منقاری هست\nعالم از شوخی عشق اینهمه طوفان دارد هم كجا معر كه هست جگر مداری هست از کمر بستن آتشوح یقین شد ( بیدل ) كاین گره دادن او را بمیان تاری هست\nادب مکتب عبادت نه سی حق طلبی است بغیر خاك شدن هر چه هست بی ادبی است ز بیقراری نبض نفس توان دانست که عمر آهوی وحشت کند ی سببی است\nخمار جام تسلی شکستن آسان نیست زباله تا مخموشی هزار تشنه لبی است تغافل آینه دار تبسم است اینجا بعرض چین نتوان گفت ابروش غضبی است\nبفهم مطلب موهوم ما که پردازد زبان عجز فروشان معما عربی است دلی گداخته برگا نشاط امکانست کبابها جکر ی کن شراب ما عنبی است\nاسیر شانه و حيران سرمۀ زاهد کجاست عصمت و کوعفت این همه جلبی است هنوز موی سفیدش بشیر میشوید فریب چبه و دستار شیخ چند صبی است\nزپشت و روی ورق هر چه هست باید خواند قدام عيش و چه کلفت زمانه روزوشبی است چو صبح به که بصد رنك شبنم آب شوم كف غبارو غروزنفس حيا طلبی است\nچو موج اکرمه تسلیم کل کنی ( بیدل ) هنوز گردن تمهید دعویت عصبی است\nاز پس قماش دامن دلدار ناز کنت دستم ز کار اگرنروه کار ناز کنت از طوف گلشنت ادم منع میکند کیفیت درشتی این جار ناز کنت\nتا دعونی چو آینه گردانده است رنك این کار گاه جلوه چه مقدار ناز کنت عرض وفا مباد وبال دستکر شود ای ناله عبرتی که دل یار ناز کنت\nتا کشت جنبش مژه سیل بنای اشك بی پرده شد که طینت هموار ناز کنت ای نازنین طبيب زدردت گداختم پیش آ که ناله می بیمار ناز کنت\nفرصت کفیل اینهمه غفلت نمیشود خوابت کران و سایه دیوار ناز کنت مشکل بنفی خود کنم اثبات مدعا آئينه وهم وخاطر زنگار ناز کنت\nوحدت بهیچ جلوه مقابل نمیشود بیرون شو که آینه بسیار ناز کنت اظهار ما زحوصله آخر بعجز ساخت چندانکه ناله خون شد. منقار ناز کنت\nاندیشه در معامله عشق داغ شد آئینه اوست باختم اسرار ناز کنت ( بیدل ) نمیتوان زسر دل گذشتنم این مشت خون زآبله صد بار نازکنت","chars":5642,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00060.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/60","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/60","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}