{"book":"adl0015","page":59,"text":"صيغة ٥٦ غزليات ميرزا بيدل عليه الرحمه حرف التاء\nکا مجویان دست در دامان نومیدی زنید صید مقاصد سالها کرد در خون طپید قطره اشك نیست غیر هستی هیچ ندارد این چمن در دستر است خواب راحت جزیرد سایههای تاك نیست\nبا که باید گفت (بیدل) ماجرای آرزو انچه دلخواه دلست از عالم ادراك نیست\nآغاز شکا هم بقیامت نظری داشت وا کردن مژگان چراغم سحری داشت خوابم چه خیال است بکرد مژه گردد بالین من گم شده آرام پری داشت\nچشمی بخیم كنده دل نمگشودم آینه همین خانه بیون دری داشت ما عریمان پرده برناله ندیدیم نادل نفس سوخته هم نامه بری داشت\nقاصد ز رموز جگر چاك چه گوید در نامه عشاق دریدن خبری داشت آخر گره حسرت ما باز نگردید او بود که هر چشم گشودن دگری داشت\nكرديم تماشای ترقى و تنزل آینه ماهی نفس اوما بثری داشت زين بحر عبار طلب موج کر فتم آن پای که فرسود بدا من گهری داشت\nآگاه نشد هیچکس از رمز حلاوت وزه لب خامش گره بشکری داشت ریشه نبود آنچه نمودى گل داغش هر نقش قدم باده نفس پیش سری داشت\nبا لفظ نیو داختی ای غافل معنی تحقیق پری در قفس شیشه گری داشت آسان نرسید یم به هنگامه دیدار ای طیران آینه دیدن جگری داشت\nعمر با تواز کسوت نشو بش برآورد رفت آنکه جنونم هوس جامه دری داشت ( بیدل ) چقدر غافل کیفیت خویشم من آینه در دست و تماشا دگری داشت\nالفت مرو رلا هوس آرائی جاهست سر باختن شمع زسامان کلاهست غافل مشو از فیض سیه روزی عشاق نیل شب ما غازه کش چهره ما هست\nبا حسن تو آسان نتوان گشت مقابل حیرت چه قدر آینه را پشت و پنا هست یکچشم تر آورده ام از قلزم حیرت این کشتی آینه پر از جنس نگاهست\nافسوس که در غنچه وبو فرق نکردم دل رفت و من دلشده پنداشتم آهست تا هست نفس زتك پوزم نتوان یافت تحريك هوا بال وپر وحشت کاهست\nکو خجلت عصیان که محیط کرمش را آرایش موج از عرق شرم گنا هست زان جلوه مخوصاست جهانی چه توانکرد شب پر تو خورشید در آیینه ماهست\nجز ساز نفس غفلت دارا سببی نیست افسانه جوداغ از اثر دود سیا هست آنجا که نکو منشان ناز فرو شند ماتم و شکستی که منزاوار کلا هست\nهر چند جهان وسعت يك كام ندارد اما اگر از خویش برآئی همه راهست زندان جسد منظر قرب صمدی نیست معراج خیالی تووره درین چاهست\nاز جلوه کسی تنك تغافل نپشند (بیدل) مژه برهم زدنش غمز نگا هست\nآگاهی وافسرده کی دل چه خیال است کا دانه بخود چشم گشود است نهال است آه از بغل غنچه برون نیست دل کز شکند سر ببر آغوش وصال است\nحیرت کده دهر جز اوهام چه دارد آباد کی خانه آینه خیال است بر فکر دلیهمه مغرور مباشید انجا مژه تا بخیه چشم کال است\nکی فرصت عیش است درین باغ که گلرا گر گردش رنگست همان گردش سال است از ریشه نظاره ندانیم خمیر بالیده کی داغ مه از جسم هلال است\nدر خلوت دل از تو تسلی نتوان شد چیزیكه در آئینه توان دید مثال است هر گاه براه طلبت رفته ام از خویش نقش قدمم آینه کردش حال است\nهر جا روم از روز سیه چاره ندارم بی روی توعالم همه يك چشم غزال است آن مشت غبارم که بآهنگ طپیدن در حسرت دامان نسیمش پروبال است\nای ذره مفرسای پرواز توهم خورشید هم از آینه داران زوال است ( بیدل ) من وآندولت بیدرد سر فقر کبر نسبت او چینی خاموش سفال است\nآمد م تا صد چمن بر جلوه نازان بینمت نشئه در سر می بساغر گل بدامان بینمت همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم این زمان همجون نگاه در چشم حیران بینمت\nگرد دامانت بمژکان نیاز افشانده ام بیکسوفت اکنون همان خورشید تابان بینمت ای مسیحا نشأه رنج دو عالم احتیاج رنگ افلاست اگر محتاج درمان بینمت\nدیده خمیازه سنجی چون قدح آورده ام تارنك موج صهباست جولان بینمت عالمی از نقش پایت چشم روشن میکند اشک پیش آی تامن هم خرامان بینمت\nحق ذات لت سعی دست گیرهای خلق تا ابد يارب عصای ناتوانان بینمت عرض امداد مراتب خجلت شوق رسات آنچه دل خون دیدنها شود آن بینمت\nغنچه کمیابت امید دیدن( بیدل ) مباد چشم آن دارم که تا بینم گلستان بینمت\nآمد و رفت نفس نيرنك طوفان بلاست موج این دریا بجز واهل عبرت اژدهاست هر چه کم کردیم از خویش اعتبار افزوه کاهش جزو نگین شهرت فروش نامهاست\nتا زناخن پای کلنگون بیستون دارد سراع کوهکن را در نظر هرسنك لعل بی بهاست عشق دوز است از تسلی ورنه مجنون مرا نقش پای ناقه هم آینه مقصد نماست\nطره او بسکه در خون دلما غوطه زد چون رگ گل شاخ مرجان کشت در رنگ حناست در طریق جستجو هر نقش پا چشمیاست غرقه این بحر را هر موج محراب دعاست\nمیتوان کردن زبیرنگی سراغ هستیم ناله ام آئینه تمثال من لوح هواست زین کدورت زنگ بنیادی که داری در نظر سایه می بینی نمی فهمی که نورت زیرپاست\nمنت صیقل صد داغ کدورت خفتن است بی صفایی نیست تا آئینه مابی صفاست سایه ایم از دستگاه ماییه بختان مپرس آنکه روزش از دل شب بر نیامد روز ماست\nاحتیاج است آنچه چاری مقرر کرده اند وردا گر بیدل کران است از تقاضای دو است معنی آشفتگی( بیدل ) ززلف پارپرس نسخه فکر پریشان جمع در طبع رساسا\nآن جنگجو بظاهرا کر پشت داده است پنهان دری بفتح نمایان کشاده است از بسکه سعی همت میدان فروشی است پشت سپه قوی بسوار پیاده است\nمحو قضااست آینه پردازی صفا از ریش دار هیچ مپرسید ساده است طفل چه ممکن است رود از مزاج شیخ هر چند مو سفید کند پیر زاده است\nاز علت مشایخ اطوارتان مپرس بالفعل طینت از این قوم ماده است هر جا مزی است محکم صلاح شرع در ریش محتسب نجه اش را نهاده است\nاینجا خیال کنید عمامه هیچ نیست بارسیرین بگردن واعظ فتاده است زاهد کجاد طاعت زدانش از کما در وضع سجده شیوه خامش اراده است\nرعنائی امام ندارد مير نماز مینازد از عصا که بدستش چه داده است ملا هزار بار باندکتهای دخل ته کرده درس و کرم تلاشی اماده است\nنامردو مرد تانکشد زحمت گواه قاضی درین مقدمه غورش زیاده است اقبال خلق بسکه باد بار بسته عهد پیش او فتاده است و قفا ایستاده است\nپستی کنید دامن این جیز طینتان چندانکه کام شان زنمها فتاده است نقش جهان نتیجه اندیشه دونیست نیرنگ شخص و آینه تمثال زاده است\n( بیدل ) چه دلت است که کردون منقلب در طبع مرد خاصیت زن نهاده است\nآنچه در پار طلب رقص است در دل آتش است همچو شمع اینجا زسر تا پای بسمل آتش است از عدم دوری جهانی را بداغم هم سوخت محو دریا باش ای کوهر که ساحل آتش است\nیکقلم چون تخم اشك شمع آفت مایه ایم کشت ما جند انکه سیر اب است حاصل آتش است قامت و امانده کی شد برق بنیاد چنار با وجود بی پرپایی در کل پاآتش است\nدر شکنج زنده کی میسوزدم یاد فنا نیم بسمل را تغافلپای قاتل آتش است میرویم آنجا که جز معدوم کشفن چاره نیست کاروانها خار و خس در بار و منزل آتش است\nمیگدازد جوهر شرم از هجوم احتیاج ای کرم معذور در بنیاد سائل آ تش است از طینشهای پر روانه می آید بکوش کشتنای شمع را بیرون محفل آتش است\nهردو عالم لیلی پرپرده است اما چه سود غیرت مجنون ما را نام محمل آتش است زنده کی (بیدل) دلیل منزل آرام نیست چون نفس در زیرونال دارم و دل آتش است","chars":5700,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00059.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/59","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/59","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}