{"book":"adl0015","page":51,"text":"حرف الباء\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nصحيفة ٤٨\n\nزنهار گوشه گیر ز هنگامۀ فساد ریگت میپزد بصف حشر آفتاب\nجز باده نیست چارة دلسردی زمان سرما زده چرا نه نشیند در آفتاب\nیاران درین زمانه نمانده است بوی مهر پیدا کنید بر فلك دیگر آفتاب\nاز راستی خلاف طبیعت قیامت است طوطی دمد چو بگذرد از خود آفتاب\nاهل کمال خفت نقصان نمیکشد مشکل که همچو ماه شود لاغر آفتاب\nوضع نیازمـا نـمـنـسـتـان ناز اوست غافل مشو ز سایۀ گل بر سر آفتاب\nدور شرابخانۀ تحقیق دیگر است خود را کشد بسیمه کند ساغر آفتاب\n(بیدل) بکینه عشق کسی کم رسیده است از دور بسته اند سیاهی بر آفتاب\n\nباز در گلشن ز خویشم میبرد افسون آب در نظر طرز خرامی دارد از مضمون آب\nشورش امواج این دریا خروش بزم کیست نغمۀ تر میفشارد مغزم از قانون آب\nپر نمیدارد دو رنگی طینت روشندلان در رگ موجش همان آبست و در خون آب\nهمچو شبنم اشك ما آئینۀ آهست و بس بر هوا ختم است اینجا وحشت مجنون آب\nشد محیط شبنم طراز گلستان شرم یار این گهر در انتخاب نسخۀ موزون آب\nآرزو كم تشنۀ رفع غبار حسرت است با وجود تیغ او نتوانشدن ممنون آب\nنیست سیر عالم نيرنك جای دم زدن عشق در پاهای آتش دارد و هامون آب\nمعنی آسوده کی نقش طلسم خامیست بر من از موج گهر شد روشن این مضمون آب\nطبع از آشفتگی دام صدای دیگر است در خور امواج شد حسن روزافزون آب\nقلزم امکان نم موج سرابی هم نداشت تشنگیها کرد ما را اینقدر مفتون آب\nوحدت از خود داری ما تهمت آلود دوئیست عکس در آب است تا افتاده بیرون آب\nصاف طبعانند (بیدل) بسمل شوق بهار جادۀ رنگهای گل دارد سراغ خون آب\n\nبند چشم و خط هر کتاب را در یاب ز وضع این دو نقط انتخاب را دریاب\nجهان خفته چریان ترا نهیب دارد تو گوش وا کن و تعبیر خواب را دریاب\nهزار رنگ من و ما وديعت نفسیست دو دم قیامت روز حساب را در یاب\nبهار میگذرد مفت فرصت است ایدریغ قدح بخون ورع زن شراب را در یاب\nشرار تا قفسد و پرواز ناز جای حیاست ببالغ نام پا در رکاب را دریاب\nقضا ز طاقت عباسات نداشت غرض جز اینکه رنگ جبین خراب را دریاب\nغبار جسم حجاب جهان نور انیست زننك سایه برا آفتاب را دریاب\nچه شکتیها که ندارد شتاب خاموشی نفس بدزد سوال و جواب را دریاب\nدرون آئینه بیرون نشسته است اینجا بجلوه گر نرسیدی نقاب را در یاب\nاگر جهان قدح از باده پر کند (بیدل) تو نیمه ماهی چشم پر آب را دریاب\n\nبخاك راه که گردید قطره زن مهتاب که چون کلاب فشاندن به پیرهن مهتاب\nصد بهار سرو رك ابن تصرف نیست جهان گرفت بيك ولما ياسمن مهتاب\nدگر چه جاره جز آتش زدن بکوت هوش فتاده است باگر کشان من مهتاب\nدران بساط که شمع طرب شود خاموش زخیمۀ در مینا برون فکن مهتاب\nباین صفا نتوان جلوۀ صباحت داد گذشته است ز خوبان سیمتن مهتاب\nبهر طرف نگری عیش میخرامدو بس ز بس که کرد بفکر سفر وطن مهتاب\nز چاه ظلمت این خاکیان رهایی نیست مگر ز چیدن دامن کند رسن مهتاب\nعبث زوهم بساط دوام عیش مچین که کرد سحر این جامه را کهن مهتاب\nتکلفی که حیا شبنم بهار تو بود گداخت آینه چندانکه شد چمن مهتاب\nسراغ عیشی ازین انجمن نمی یابم مگر چوشمع دمانم ز سوختن مهتاب\nشهید ناز تو در خاك بی تماشائیست زموج خون جهی دارد از کفن مهتاب\nمباش بیخبر از فیض گریه ام (بیدل) که شسته است جهانرا باشك من مهتاب\n\nبروی نسخۀ هستی که نیست جز نم ناب نوشته اند خط عاقبت بموج سراب\nکز آرزو شکنی میشود عمارت دل شکست موج بود باعث بنای حباب\nدلیل غفلت ما نیست غیر وحشت عمر صدای آب ندارد خبر فسانه خواب\nکه بیخود رم و رای عمارت هوشی بنای خانۀ زنجیر ما مباد خراب\nبجز شکستگیم قبله نیازی نیست سر حباب مرا موج بس بود محراب\nدرین چمن که نگاش برفتگی رنگست کشودن مژه مفت است جلوۀ دریاب\nز موج پرده بروی محیط نتوان بست تو چشم بسته نمی بینیم کاست نقاب\nمجیب ساخت هوس با تلاش پیش نرفت کمند موج بچینین آرمید و شد گرداب\nخم ثبات طرب زین بساط نتوان خورد بس است ریک روان کو هر محیط سراب\nبفکر مزرع (بیدل) چرا شود قازی اگر با بر کرم صرفه ایست برق شتاب\n\nپر تو حسن توهم جا شد نقاب افکن دراب گشت از هر موج شمع حسرتی روشن دراب\nصاف دل را شرم تعلیم خموشی میکند ناید از موج گهر جز لب بهم بستن دراب\nدر محیط هم جابین را رهزنی جز چشم نیست غرقه را پیراهن خود بس بود دشمن دراب\nمحرمان وصل در خشکی نفس دزدیده اند خار ماهی را نباشد سیر گردیدن دراب\nصد طپش در بار دارد خجلت وضع غرور موج بس بیقرار است از دل گردن دراب\nصحبت رو آشنایان سر بسر آلوده گیست آینه از عکس مردم میکشد دامن دراب\nناتوان در شعله کردن ریشۀ درد سپند چون حباب از تخم ما سهل است بالیدن دراب\nانفعال خود نمائی از سبك مغزان مخواه مرغس و خاشاك نتواند فرو رفتن دراب\nبوالهوس در مجلس می میشود طاماس مست رنگهای مختلف دیدم شد از روغن دراب\nخشم سر کش را فنا ساز از ملایم طینی آتش سوزان ندارد چاره جز مردن دراب\nکوشکمین تا پروازی رسد خود داریم چون گهر آینه بندید غبار من دراب\nطبع روشن نیست بی وحشت زاوضاع سپهر صورت دام است (بیدل) عکس روزن دراب\n\nبزم مارا نیست غیر از شهرت عنقا شراب کز صدای جام نتوان فرق کردن تا شراب\nظرف دم ظرف می تو هنگامه هستی حیرت است کس چه داند ظرف مستی زین رمی مینا شراب\nمقصد حیرت خرام اشك باشم میرس نشه پرواز ناز او ر انشست و خون بپا شراب\nما بامید کر دار دل بخود بالیده ایم یعنی این انگور هم خواهد شدن فردا شراب\nروزه ما از شکست شیشه های آبله میفروشد همچو جاو باده غاش یا شراب\nدر سیه کاری سواد گریه روشن کرده ایم صاف می آید برون از پردۀ شبها شراب\nپیچ و تاب موج زلف جوهر افشامیکند گر نماید چهره در آئینۀ مینا شراب\nخار و خس را مینشاند شعله در خاك سياه عاقبت اهل هوس را می کند رسوا شراب\nچون لب ساحل نصیب ماهمان خمیازه است گر همه در کام ما ریزند يك دریا شراب\nامتیازی در میان آمد دو رنگی نقش بست کرد (بیدل) ساخت ما را گل رعنا شراب\n\nبسط دارد برق آفت در گذشتنها شتاب رنك تخصیر تو می گردد ز پهلوی کباب\nتا زا گر افسون نخواند مانع اعجلوه کیست در بنای وهم غير آتش ززد بر خود متاب\nجام نرکس گرمی شبنم بشوخی آورد پیش چشمت نیست غیراز حلقۀ چشم پراب\nدر مقامی کز تماشایت گدا زه هستیم عرض خجلت دارد ایجاد عرق از آفتاب\nواصلا ترا سود هما باشد ز اسباب زیان قسوت پرواز می گیرد پر ماهی ز آب\nاز نشان و نام ما بگذر خیالی بافته ایم خاتم گرداب نقش نیست غیر از پیچ و تاب\nدر عدم بیکاری ما شغل هستی پیش برد صنعت اوهام گفتی راند در موج سراب\nرقم از خود تا نگذار تا مخجلوه استقبال کرد کردش رنگم فکند آخر زروی او نقاب\nاز گذار من غبار عشق میباید گرفت در عرق دارد جبین تا چشمه خورشید آب\nحسن و عشق چیست اینجا با چه پردازد کسی خانه لیلی سیاه و وادی مجنون خراب\nزنده گی در قدر جمعیت طپیدن گذشت ای شعورت در ریاض عافیت بختی بخواب\nعالمی معنی شدیم و داغ جهل از ما نرفت ساخت (بیدل) اژدهای بی عمل ما را کتاب","chars":5680,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00051.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/51","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/51","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}