{"book":"adl0015","page":45,"text":"حرف الالف\n\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nنخل شمعیم که در شعله دود ریشه ما عاقبت سوز بود سایه اندیشه ما\nیک نفس ساکن دامان حیا یم امروز ورنه چون آب روانست هان پیشه ما\nگر به تسلیم وفا بعذر و طاقت عجز باده از خون رگ سنك کشد شیشه ما\nباغ جان سخنی ما سبزهٔ جوهر دارد آب از جوی دم تیغ خورد ریشه ما\nدل گز کیفته سراپاست زکیفیت شوق قطره ماند اگر از دست رود شیشه ما\nبسکه چون جوهر آئینه تماشا فطریم میچکد خون تحیر زرك و ریشه ما\nکرد صحرای ستمقی گرد دام و قاست ناله دامسس نفشاند زهی بیشه ما\nاز گل راز بعرفان هوس بو ندهید غنچه خامشی گلستان اندیشه ما\nطین کرم صیقل صفتان برق فناست بیستون میشود آب از شرر تیشه ما\nوادی عشق سموم دل گرمی دارد نی شبنم است اگر کرد کشد پیشه ما\n\nنخل نظاره شوقیم بمیرزا (بیدل) همچو خط در چمن حسن دود ریشه ما\n\nدیدم مهربان دلربای افزاصاف حلی را زحیرت برشکست رنك بستم مجز تمثالی را\nبپرواز آتشی خانه سوز عافیت باشد زجا کمترا طلب کن راحت اقلیم بی بالی را\nمطر هادرد خورشید حسن اندای عیار هی مگردان مجرم آن جلوه آغوش تمثالی را\nخزان اندیشی از فیض بهارت بچیم دارد جنون تاواج مستقبلی مگردان نقد حالی را\nتمیز خوب و زشت از فیض معنی ناامیدارد تماشا مشرق آئینه کن بی انفعالی را\n\nفروغ صبح این حت طالع است از روی خوشخوئی زچین رحم راحت میکشد خط بد خصالی را\nجهان در گرد پستی منظر جمعیتی دارد ز عبرت مفری کن طاق ایوان شمالی را\nنباتست از شکست رنگ ما وضع پریشانی چه لازم شانه کردن طره آشفته حالی را\nخسان چمنونم ليك از شرم ضعیفیها نیاز چشم مستی کرده ام بی اعتدالی را\nباین خجلت که چشمم دور ازان در خون تمینارد عرق خواهد رسانید از جبینم برشکالی را\n\nسرت منزلوع مشق تامل میرسد (بیدل) توان مقدور کردن کاسه از قاده خالی را\n\nنرسیدی بفهم خود زد عوم دگر کشا عجبهای که پیش مژه بسته و در کشا\nطیش خلق پیش و پس بتاز محقق است ولی هوس شهر کاغذ است و بس تو هم اندک نظر کشا\nنبه فرصت و تا زندگی تمکین فروتنیث تقاضای چشمی ده سفله و شرر کشا\nهوس جوع و شهوتث شده دام بیدلت اگر از نوع آدمی زخود اقتدار خر کشا\nتویی نا لسلک تکه شیشه بی دلت که بانداز غفلتت پری همت پر کشا\n\nزگران جانیت مباد شود ناله منفعل مجنون سینه زن تپد منقار پر کشا\nنفسر دن مکن توهی جنونهای عافیت همه گر موج گوهری ره بدرد گهر کشا\nسحر نشه فطرتی نه خاك از جمه غفلتی غیبی صرف جوش کن زدم چرخ سر کشا\nادب آموز محرمان لب خشکست بی بیان بمحیط آشنا نما رگ موج گهر کشا\nدله و مستی نه بسته چشمه نم در شکسته تو راحت نشسته گره ایست بر کشا\n\nاگر اقتدای (بیدل) زحلاوت نشان دهد تنی از خامه طرح کن در مصر شکر کشا\n\nتپید ریزه فانوس دیگر شمع سودارا مگر در آب چون یاقوت گیرد آتش ما را\nبمشت عافیت رنگ جبینمان آرو باشی در آغوش نفس گرخون کنی عرض تمنا را\nبعرض جلوه ها گرم کی هنگامهٔ مشرب که می نامیده اند انجا شکست رنك مینا را\nدرین محفل پریشان جلوه است آن حسن یکتائی شکستی کو که پردازی دهد آئینه ما را\nبداغ نی نگاهی رفت ازین محفل چراغ من شکست آئینه سنگی که کر کردم تماشا را\n\nدل آسودهٔ ماشور امکان در نفس دارد کهر دزدیده است انجا عنان موج دریا را\nغبار اجتیاج آنجا که دامان طلب گیرد روانست آبرو هرکه رفتار تودری پا را\nفروغ این گلستان جزدم برقی نمیباشد چراغان کرده اند از چشم آهو کوه و صحرا را\nسکندر است شوق اماس آن سنك نمیگیرد که دار د دکشد ر از خویض حال میکنم خارا\nهوس چون تاز سانداشب نقد حال میگردد امل را رشته کوته ساز و عقبی کن دنا را\n\nز شور بی نشانی نی نشانی شد نشان (بیدل) که کم کشتن ز کم کشتن رود آور د عنقا را\n\nنسیم شانه کند زلف موجد رو را غبار سرمه دهد چشم کوه و صحرا را\nتبش بحلقه آغوش خط بدان ماند که خضر تنك بپوشکشد مسیحا را\nحدیث نرم می اید از زبان درشت شرار غرز بود طبع سنك خارا را\n\nزخم اره دندان موج این بیست گهر بدامن راحت رسان کشفها را\nعدم سرای دم کنج عزلتی دارد که راه نیست در و وهم بال عنقا را\nهمیشه تشنه لب خون ما بود (بیدل) چو شیشه هر که بستا آورد دلها را\n\nتغافل بر مژه اشك زخيم كسة ما را تحیر گاه بان رنگ دست دسته ما را\nکسی صید نفس چون سحر چه سعی فروشدر رها کنید غبار عنان گسسته ما را\nزبان بکام خموشست از شکایت یاران نه نیش کس مگشائید زخم بسته ما را\n\nهزار آینه دارم بعرض ليك چه حاصل فلك فکند بمیما کار دست بسته ما را\nبسیر باغ مرد چون نماند فصل جوانی خمین چوبسته کند رنگ های خسته ما را\nهجوم ناله نشسته است در غبار ضعیفی و تورید زبالین پر شکسته ما را\n\nبسوراخ تفنن قدر (بیدل) ازهوا نکند کس ز خاك جو سیر در ژنده نشسته ما را\n\nنشد درین درس گاه حیرت بفهم چندین رساله پیدا\nصبا ز گیسوی مشك بارت اگر ر ساند پیام چینی\nفلند ز صفیر پشه یی کشاید ز اعتبارات می فزاید\nچو موج بیداد هیچ سنگی نه بست بر شیشه ام ترنگی\nاگر بصد رنگ پر فشانم ز دام جستن نمی توانم\nچو خوشدافسرده کی ز دوران حذر زامداد اهل احسان\nقبول انعام بد معاشان بخوداگوارا مگیر ( بیدل )\n\nجنون سوادی که کردم امشب زسیر اوراق لاله پیدا\nچو شبنم از داغ لاله گردد عرق زناف غزاله پیدا\nخلافی يك شبشه مینماید پری ز چندین پیاله پیدا\nشکست دارد دلم برنگی که رنگ من کرد ناله پیدا\nکه گرد پرواز بی نشانم چو ناله در نی ناله پیدا\nکه ابر در موسم زمستان نمی کند غیز ژاله پیدا\nکه میشود این کلو خراشان چو استخوان از نواله پیدا\n\nاندوه جاه و حشم شهوت خام دل ما این ننگینها نفزائید بنام دل ما\nنشه دور گرفتاری ما سخت رساسنت حلقهٔ زلف که دارد خط جام دل ما\nمطلبی را پثیر کعبه تحقیق رساند جرس قافلهٔ صبح خرام دل ما\nسخن کشف معمای عدم ممکن نیست خامشی نیز نفهمید کلام دل ما\nشبی جاوید دکر از که طمع باید داشت دل ما نیز نشد آیینه رام دل ما\n\nذره نیست که بی شور قیامت ننشیند طشت نام جرح افتاده است زبام دل ما\nصبح هم با نفس از خویش برون می آید که رسانده است بر افلاک پیام دل ما\nبر همین آینه ختم است ره کعبه و دیر کاش میکرد کسی سیر مقام دل ما\nاینگها داشت بهار من و ما ليك چه سود گل این باغ نخندید بکام دل ما\nداغ محرومی دیدار ز محفل رفتیم نرسانید بآئینه سلام دل ما\n\nبکام صیاد پر افشان عنقا کافیست غیر ( بیدل ) گرهی نیست بدام دل ما\n\nنظیر بمگروان از راستان پیش است گردون را که خانم بیشتر در دل نشاند نقش واژون را\nدر آغوش شکیج دام الفت راحتی دارم خیال زلف لیلی سایه بید است مجنون را\nنه تنها اعتبارا چرخ بر میدارد از پستی زمین هم لقمه های چرب داند کنج قارون را\n\nشنیده ایك میدانم که عشیق عافیت دشمن چوبا قوتم بآتش میبرد هر قطره خون را\nکز از شوره وادت آگمی سر در گریبان کن حصار عافیت جز هم نمیباشد فلاطون را\nشعور جسم زنحویست در راه سیکروجان که چون خط عقیده دیای رفتن پیست مضمون را","chars":5601,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00045.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/45","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/45","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}