{"book":"adl0015","page":40,"text":"حرف الالف\n\nسخت دشوار است در تار شکستن رنگ من\nبشکن ای نقاش اینجا خامه تصویر را\nموج خون من که آتش داغ گرمیهای اوست\nمیکند بال سمندر جوهر شمشیر را\nچون ز، خوابیده زین خوابت که فیض کم مباد\nتا بمحشر برده ام سر رشته تعبیر را\nگر باین وجه است شور وحشت دیوانه ام\nداغ حیرت میکند چون نقش پا زنجیر را\nای تأمل در دو اما زحمت کی میستم\nناله ام در سینه خرمن میکند تاثیر را\nتا کی از غفلت طپد جسم فرساید دلت\nيك نفس بر باد ده این خاك دامنگیر را\nصبح محشر شام هستی از شفق آبستن است\nنیست جز خون کر بیا لابد کنی این شیر را\nدست از دنیا بدار و دامن آهی بگیر\nتاجای همچو (بیدل) قدر دار و گیر را\n\nگر کنم با این سر پرشور بالین سنگ را\nاز شرر پرواز خواهد گشت تمکین سنگ را\nمن بدرد نارسا اینها چنان دزدم نفس\nمیکند بیهست و یابی ناله تلقین سنگ را\nاز جبین رنگ کداز دل توان دید آشکار\nگر شود دامن بخون لعل رنگین سنگ را\nچون صدا هر کس ز سکی می رود زین کوهسار\nآنقدر فهمید آخر ناله این سنگ را\nاز شکست ما صدای شکوه نتوان یافتن\nشیشه اینجا میگشاید لب تحسین سنگ را\nدیده بیدار را خواب گران زیبنده نیست\nای شرر تا چند خواهی کر دبالین سنگ را\nساز این کهسار غیر از ناله آهنگی نداشت\nآرمیدن اینقدر ها کرد سنگین سنگ را\nصافی دل مفت عیش است از حسد پرهیز کن\nهوش کن حامت دهد بر شیشه مازن سنگ را\nفیض سودا مشربان از سنگ خارا غافلست\nخون مجنون میکند دامان گلچین سنگ را\nظالم از ساز حسد پیوسته کام عیش نیست\nاز شرر دایم چراغان در دلساباین سنگ را\nناقس دارد تردد جسم را سرگشتگیست\nتا نیا ساید فلاخن پست لنگین سنگ را\nگرهمه بر طاق مجد عشق حسن آبرو زن\nکوشش فرهاد آخر کرد شیرین سنگ را\nعافیت پا بست غیر از پرده ساز شکست\nشیشه می بیند نگاه عافیت بین سنگ را\nخواب غفلت میشود در برتاب از موج اشك\nدر میان آب (بیدل) نیست تمکین سنگ را\n\nگر کنی باموج خونم همزبان شمشیر را\nمیکشم در جوهر از رگهای جان شمشیر را\nمیدهد طرز خرام فتنه پیکر قامتت\nپیچ و تاب جوهر از موی میان شمشیر را\nاز خم ابروی خونریز تو هرجا دم زنند\nعرض جوهر میشود مهر زبان شمشیر را\nای فغان بگذر ز چرخ و لامکان تسخیر باش\nچند در نزد سپر کردن نهان شمشیر را\nجوهر تجرید قطع الفت خویش است وبس\nبر سر خود میتوان کرد امتحان شمشیر را\nعجز در هر طبع سامان بخش استعداد اوست\nناخن بردماست جوهر می کشان شمشیر را\nکرفتمان خواهد ز گردون سر نجیب خاك دزد\nورنه رحمی نیست بر عریان تنان شمشیر را\nدستگاه آئینه بیدا کی بد گوهر است\nمیکند آب اینقدر آتش عنان شمشیر را\nخون صیادم از ضعیفی يك چكیدن وار نیست\nشرم می ترسم کند آب روان شمشیر را\nاینقدر ابروی خوبان گوشه گیر ما نداشت\nکرد (بیدل) فکر صید من کمان شمشیر را\n\nگر لعل خموشت کند آهنگ نوا ها\nدشنام دبا ها شودو گفت بیا ها\nخوبان بشه پیرهن از جامه بروشد\nدر غنچه ندارد گل این تنك قبا ها\nرحمت زمعاصی نشمایل نکیبد\nزانست کناها کر ثرین سوست آبها\nفریاد که ما بجسیم ان گرسنه مردیم\nبا هر نفس از خوان کرم بود صلا ها\nگه مایل دنیایم و گه طالب عقبی\nانداخت خیالت زکجایم به کجا ها\nاز غنچه ورقهای گلم در نظر آمد\nدل سوخت بجمعیت از خویش جداها\nهر جاست سری غافل از آشوب هوس نیست\nمعموره ماز است بهر بام هوا ها\nمشکل که ازین قافله آخدر نشیند\nمانند نفس کرد روها و پا ها\nکورو بو حرم ناعم احرام توان خورد\nدوش همه خم گشت ز تکلیف ردا ها\nتا محرم هنگامه تغییر مباشیـد\nتصویر توی نیست درین کهنه بنا ها\nک صدل آگهی آسان مشمارید\nچشم همه کس از مژه طومرد است عصاها\nاینکان بزدد هوس الحاح تردد\nاین آبله مر همت که افتاده بپا ها\nکر بسط نفس پرده توفیق کشاید\nصیقل زده کسپر آینه از دست دعا ها\nزین بحر محالست زند لاف گذشتن\n(بیدل) که زپلی بگذرد از سعی شنا ها\n\nگر يك نفس آئینـه کنی نقش قدم را\nبر خاك فشانی هوس عالم جم را\nمعنی لظران سبق هستی موهوم\nبیرون شق خامه ندیدند رقم را\nبیهوده در اندیشه هستی تکدازی\nتا کل نکنی راه صفا خیز عدم را\nآشفتگی آینه تجرید جنون کن\nبر هم گل شهرت ازینهاست علم را\nبی نقد بزد کان جهان چشم ندوزی\nکاین طایفه در کیسه شمردند درم را\nآنرا که نفس مایه جمعیت دوزیست\nچون مار نباید همه واکرد شکم را\nتا چاشنی فقر فراموش نگردد\nاز مایده خلق کردیم قسم را\nآنجا که به تحریر رسد صفحه حسنت\nاز نیزه خورشید تراشند قلم را\nتشریف ادب نسخي تعظیم نگاهت\nبر پیکر ابروی بتان دوخته خم را\nبی پیر سر از بسکه دویدیم براهت\nدر آبله چون اشك شکستیم قدم را\nتا خجلت عصیان شود اظهار ندامت\nجای مژه بدیده بهمم دامن نم را\n(بیدل) چه أز وا کند از دیده بر همن\nوقتی نکشوده است رك سنك صنم را\n\nکسی چه شکر کند دولت تمـارا\nنصا لمی که توئی ناله می کند ما را\nندارد انجمن پاس ما شراب د کر\nهم از شکست مگر پر کنیم مینا را\nما لبه حلا وت نشانه نمك است\nدو نیم چون نشود دل ز غصه خرما را\nهنوز درة دندان موج در نظر است\nگهر بدامن راحت چسان کشد پا را\nدرشت خو چه خیال است نرم کو باشد\nشرار خیری محض است طبع خا را را\nسلامت آئینه اعتبار امکان نیست\nشکسته اند بصد موج رنگ دریا را\nصفای دل بکه ورت مده از قعر دولی\nکه عکس تنك بر آئینه می کند جا را\nبرون لفظ محال است جلوه معنی\nهمان ز کسوت اسما طلب مسمی را\nرسیده ایم ز اسما بفهم معنی خویش\nگرفته ایم ز عنقا سراغ عنقا را\nهزار معنی پیچیده در تغافل تست\nبا بروی تو چه نسبت زبان گویا را\nمیگروان بهوایت چنان زخود رفتند\nکه چون نفس نرسانند برزمین پا را\nهمیشه تشنه لب خون ما بود ( بیدل )\nچو شیشه هر که بدست آورد دل ما را\n\nکسی در بسته غفلت مانده چون من شیدا اینجا\nدوبام یکدر باز است و میجویم کلید اینجا\nسراغ منزل مقصد مپرس از ما زمین گیران\nبسعی نقش پا راهی نمی گردد سفید اینجا\nطپیدن ره ندارد در مخملی کاه حیرانی\nتوان کربای کسر اشك شدنتوان چکید اینجا\nز گلزار هوس تا آرزو برگی بچنگ آرد\nبمژگان عمرها چون ریشه میباید دوید اینجا\nتحیر گر بجشم انتظار ما نم دارد\nچه وسعت میتوان چیدن ز آغوش امید اینجا\nتپش دولی ندارد این جمعیت درین محفل\nچو شیرازه بر کات از یکدگر خواهد برید اینجا\nبدن نقشی نمی بندد که با وحشت نمی پیوند\nنمی دانم کدامین بیوفا آئینه چید اینجـا\nمرا از بی بری هم راحتی حاصل نشد ورنه\nبهار سایه رنگین تراز کل داشت بید اینجا\nگواه کشته تیغ نگاه اوست حیرانی\nکفن بردوش بسمل برد چشم سفید اینجا\nکفن در مشهد مایمنو این خون بها دارد\nز عریان بودن آگر توان شد شهید اینجا\nهجوم درد بخیده است هستی تا عدم (بیدل)\nتو هم گر توش داری ناله خواهی کشید اینجا\n\nگفتگو صد رنگ نا کامی دماند از کامها\nوصل هم موهوم ماند از شبه پیغامها\nهر درو کعبه هم صدجا نقا می کند\nزنده کی يك جاده دارد اینهمه احرامها\nرتبة تدوير تا از دانه ما گل نکرد\nماند چون حرف خموشی در طلسم کامها\nقطره ما تا کجا سامان خود داری کند\nبحر هم از موج اینجا میشمارد کامها\nگل کند گر وحشت درد سر فرماندهی\nچون شرر از سنک ریزد زین نگینها نامها\nچون با کاهی ناند تار اهل دنیا نقضد\nورنه در تدبیر غفلت بخته اند این خامها","chars":5787,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00040.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/40","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/40","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}