{"book":"adl0015","page":39,"text":"صحيفة ٣٦\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الالف\n\nبتدبیر دگر نتوان ترافع گفت آسودن مکر آهی زند خاکسترما آتش ما را\nدرین ویرانه همچشم نگاهم کز سبکروحی درون خانه او زرد خویش خار کرده ام جا را\nمبادا ناله ریزد دامنهای دل ریشم هم مکنزار ای جنون بیگه بخون در ده تمنا را\nبهر سوجشم وا کردم نگه وقف خطا کردم نمیدانم چه پیش آمد من غفلت تقاضا را\nبحال خویشتن نگذاشت دلرا شوخی آهم هوایی کرد رقص گردباد اجزای صحرا را\nپیامی از دل هرذره در پرواز میآید اگر در خاک ریزد حسرتم رنك تمنا را\nکجا هل چون حباب از فهم هستی منت جمیعت تو در آغی برون دنیام متكلف این معما را\nهمین در ماست رنك عشرت خوبان فلان (بیدل) هجوم گربه مست خنده دارد شمع مینا را\n\nگذشتگان که هوس دیده اند دنیا را\nچوشمع هیچکس انجا بقا نمیخواهد\nباحتیاط قدم زن که عاقبت طلبان\nدمی تفکر هوس چشم آب باید داد\nچه آگهی مجه غفلت چه زنده کی مجه مرك\nبپیش خود همه پس دیده اند دنیا را\nهزار بار زیس دیده اند دنیا را\nسبك كسيته مرس دیده اند دنیا را\nکه درة آتش خس دیده اند دنیا را\nقیامت همه کس دیده اند دنیا را\nدوام كافت دل آرزو نخواهی کرد\nدل دو نیم چو گندم نموده اند انبار\nمقمیدان تپه تازند اثرین تماشا گاه\nبقدر جاه و حشم انفعال در جوش است\nوداع قافله اعتبار کن ( بیدل )\nدر آینه دو نفس دیده اند دنیا را\nاگر بقدر عدس دیده اند دنیا را\nبچشم باز قفس دیده اند دنیا را\nهمانگشت مگس دیده اند دنیا را\nهمین صدای جرس دیده اند دنیا را\n\nگریبان وحشت دهد گرد جنون سامان ما\nدر تماشایت بزنك شمع هرجا میروم\nاز شهادت انتظارمان بساط حرپرتم\nدور جامی زین چمن چون گل نصیب ما نشد\nمطرب ساز نظر پرده دار خوی کیست\nنامحرم کفش گریبان میدرد عریان ما\nدیده ما یکقدم پیش است از مژگان ما\nزخمها واماندن چشم است در میدان ما\nرنك تا گردیده آخر میشود دوران ما\nشعله میپوشد جبین از ناله عریان ما\nقبض ها میجوشد از خاک بهار بیخودی\nمحو گردیدن علاج اضطراب دل نکرد\nمنزل مقصود گام اول افتاده گیست\nسوخت پیش از ما درین محفل چراغ انتظار\nهستی موهوم غیر از نفی اثباتی نداشت\nصبح فریاد است از شکست رنك در بستان ما\nاز تکاپو سر بسر يك موج شد طوفان ما\nهمچو اشك از کاش آغزیدن شودجولان ما\nدیده یعقوب غایب است در کنعان ما\nرقص ما گرد یسدا گرد از دامان ما\nچشم تا بر هم زنم اشکی بخون غلطیده است بسمل ایجاد است (بیدل) جنبش مژگان ما\n\nگر چنین باد زطوف دامت اجزای ما\nجهد ما مصروف یکسیر گر بیالیست و بس\nما جزای بوی گل نقدیده مینا بد شدید\nیار در آغوش و سیر کعبه و در آرزوست\nدل مصفا كن سر از وسعت کاهت بر میا ر\nبر سر ما سایه خواهد کرد سرنای ما\nغیر این گرداب موجی نیست در دریای ما\nای هوس زین رو بان غنچه استانهای ما\nتا کجا رفته است از خود شوق بی پروای ما\nآینه صیقل زدن سیر ست در صحرای ما\nبی نفس در ظالمت آباد فدم خوابیده ایم\nباین ها هیچ نتوان دوخت جز آزادگی\nرنگی از گلزار بیدلنگی برون جوشیده ایم\nسعی همت راز پنهان چه مقدار آگاه است\nشخصیت هنگامه امکان زطی ما بر است\nشانه زن گیسو سحر انشا کن از شبهای ما\nکر همه سوزن دهد چون سرو از اعضای ما\nاز خرافات پری می میکشد مینای ما\nهر کرا گردید سر بر لغزشی زد پای ما\nرفتن از خود تا کجا خالی نماید جای ما\nیکتفس (بیدل) سری باید بجای جیب کرد غیر مجنون نیست کس در خیمه لیلای ما\n\nگزدهی بوس گفتت گردد مفید تیغ را\nاینکه داری منع کار از شهادت در خیال\nپرده نیرنك طوفان بود شوق بسمل\nموج طوفان میزند جوی بدیبا متصل\nدلشا بنماید تلافی میطید اما کجاست\nتا ابد رگهای گل بالد زجوه تیغ را\nبایدت ازشوق زد چون سبزه بر سر تیغ را\nخونم آخر کرد بار وی شناور تیغ را\nجوه دیگر بود در دست حیدر تیغ را\nآنقدر زخمی که خواباند بستر تیغ را\nباز گویت رفتی آید مزاج کینه جو\nعیش خواهی صید الفت شو که مانتد هلال\nتامگر یکبار کردد قطع راه هستیم\nهر کرا دل از غبار کینه چونمیا تهی است\n(بیدل) از هم عصر هم موج نزاکت میچکد\nپیش تو داند همین زنگار در بر تیغ را\nچرخ ابرو میکشد پرچشم ساغر تیغ را\nچون دم مقراض می خواهم دوییگر تیغ را\nمیکشد همچون پیام آسوده در بر تیغ را\nکرده ام ریگین بخون صید لاغر تیغ را\n\nمکردم زقم یکلمك نفس همه ناله را\nاز ره هرو بمیلی شبستان این چمن\nكو كوهي اگر چکیدن خونم نوا کند\nعریان تو کسوت یکتا قیست و بس\nآنلب که میده زسیر خطش آنداد چشم\nآزاده گان ز کلفت اسباب فارغند\nرنك رطوبت چمن دهن بنگی به\nدادم بیاد شمعۀ شوقت رساله را\nجز شمع کشته چیست طاووس لاله را\nدر کوچه های زحم غبار پست باله را\nتاچند بار دوش نمایی دو شاله را\nگرداب بحر خجلت خود دید هاله را\nنتوان نگاهداشت بزنجیر باله را\nکاعذر بعقل سیاه شد آئینه لاله را\nاز سرجه چشم شوخ تو تمکین پذیر نیست\nدل درد باطل است خوشا جوش داغ عشق\nهنگام شب غافل از اسرار خود مباش\nناقص نمیبرد صرفه زتقلید کاملان\nخط پیش از انکه با لب او آشنا شود\nمشت حمیت پشگر موهوم ما و من\n( بیدل ) دلت هوای محبت گرفته است\nنتوان بکرد مانع دم شد غزاله را\nناچیدی بینك رساند قباله را\nكیفیت دعاست می دو ساله را\nوضع گهر طلم کمباز است ژاله را\nحیران سرمه ساخته چشم پیاله را\nوقت دخان شعله کنید این نواله را\nشبنم خیال میکند این غنچه ژاله را\n\nکرده ام باز بآب گریه سودا سودا\nمحو او کشوم رازم بغلا طوفان کرد\nدرد عشقم من و خلوت که راز دوعالمست\nدل نا تا فته مارا سر موئی دریاب\nنا تقاضا بمیان آمده مطلب رفته است\nکه زهم اشك زدم بر سر دریا دریا\nهست حیران عاشق لب گویا گویا\nکفت ام این قدر از ناله رسوا رسوا\nای سرموی تو سرکوب ختیا تنها\nنیست غیر از کف افسوس طلبها لبها\nساقی امشب چه جنون ریخت به پیمانه هوش\nداغ معماری اشکیم که بيك لغزیدن\nبذر آوازه کی شوق هوایت دارم\nدور انسان بیان دو قدح مشترک است\n(بیدل) این نقد بناراج هم نسیده مدہ\nکه شکستم بدل از قلقل مینا مینا\nعافیت ها شد ازین آینه یعما یعما\nمشت خاکی که دهد طرح صحرا صحرا\nتا بچه اقبال کند جام لمن با دنیا\nکار امروز کن امروز زفردا فردا\n\nکرده ام سر مشق حیرت سرو موزون ترا\nخا کپای این چمن میبایدم بر سر زدن\nشورانستغنا برون از پرده های عجز نیست\nمرجه می بینم سرافی از خیالت میدهد\nناله میخوانم بتبدیلهای مضمون ترا\nبسکه گل پوشید نقش پای گلگون ترا\nرشته ما سخت پیچیده است قانون ترا\nهر دو عالم يك سر زانواست محزون ترا\nشام روز و نهم با صبح اقبال چه کار\nساز محشر گفت آفاق از نگاه حیرتم\nفهم یکتائیست فرق اعتبارات دویی\nای دل دیوانه صبری کز سودا چاره نیست\nتیره بختی سایه بید است مجنون ترا\nدر نی مژکان چه فریاد است مفتون ترا\nعمرها شد خوانده ام بر خویش افسون ترا\nدیده آهو فرو رفته است هامون ترا\n(بیدل) آزادی کزاستقبال آغوشت کند آنقدر واشو که نتوان بست مضمون ترا\n\nگر کمان دارد خیالت در زه آرد تیر را\nرقیمدارد عمارت خاك صحرای جنون\nهمین مو چشم امیدی شود نخجیر را\nخواهی آبادم کنی برباد ده تعمیر را\nیاد رخسارت جیدین فکر را آینه ساخت\nمانع بیتابی آزاده گان فولاد نیست\nحرف زلفت گرد سنبل رشته تقریر را\nناله در وحشت گریبان میدرد زنجیر را","chars":5821,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00039.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/39","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/39","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}