{"book":"adl0015","page":35,"text":"حرف الالف\n\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nصبح پیری از قطع امید است اینجا تار و پود کفنت موی سفید است اینجا\nساز هستی قفس نغمه خود داری نیست ده دهن نبض جنبان شنید است اینجا\nجلوه بیرنگی و نظاره تماشائی رنگ چین آراست قدری که جدید است اینجا\nغافلی از رده در دست گشاد دو جهان هی شدی که بود فتح کلید است اینجا\nغنچه واشده مشکل که دلی نگشاید بسکی چون رود از فقل کلید است اینجا\nمرك تسکین ندهد منتظر وصل ترا پای تا سر کفن چشم سفید است اینجا\nتخم کل ریشه طراز رک سنبل نشود هم در انجاست سعید آنکه سعید است اینجا\nمکندراز زنک که آئینه اقبال صفاست دود پرچهره آتش شب عید است اینجا\nجبهه تمثیل صفت نقص کمال ذاتست پایکو پا بشنو گفت و شنید است اینجا\nدر جنون حسرت عیش دگر از بیخو پست موی ژولیده همان سایه بید است اینجا\nزین چمن هدرك کل دامن خون آلودست حیرتم کشت ندانم که شهید است اینجا\nبوی پاس از چین جلوه امکان پیداست در کرائی (بیدل) غافل چه امید است اینجا\n\nبصورت و معنی بهستی متهم داریم ما چون حباب آئینه بر طاق عدم داریم ما\nمحل ماچون جرس روش طپشهای دل است شوق پیشاز د درین وادی قدم داریم ما\nآنقدر فرصت کمان قطع التهانه‌ایم شرر صبحیم از نفس تیغ دو دم داریم ما\nمیتوان از پیکر مايك جهان محراب ریخت همچو آبرو هرسو موتتمم داریم ما\nدل مقامی نیست کز وصلش توان انداختن کره خون نقش بندد معتم داریم ما\nشوخ چشمی مانع استغناء ارباب حیاست هر قدر نظاره مینالد ورم داریم ما\nکر بخود سازد کسی سرو سقر در کار نیست اینکه هرسو میروم از خویش رم داریم ما\nرنك ها دارد بهار عالم بیرنك عشق حسن اکر خواهد دوش آینه هم داریم ما\nحیرت ما حسن را افسون مشق جلوه هاست همچو آئینه بیاض خوش قلم داریم ما\nکر نباشد اشك خجلت هم تلافی میکند بهر عذر چشم تر يك جبهه نم داریم ما\nدیده حیران سراغ هم چه خواهد میدهد خلق از خود رفته و نقش قدم داریم ما\nچند باید بود زحمت پرور بار امید (بیدل) از سامان نومیدی چه کم داریم ما\n\nطرح قبای رنگین میکشیم ما نقاش ناله ایم و اثر می کشیم ما\nطوفان نفس نهنگ محیط تحیریم آفاتی را چو آب درمی کشیم ما\nعالم کند بصحبت ما دل ز کین تهی از جیب سنك قد شررمی کشیم ما\nزین خرمن جوهر بکند آب دیده ایم خط بر جریده های هوس کشیم ما\nتا حس باقیت شود آئینه دارها از داغ دل چوشعله سپرمی کشیم ما\nدر وصل همکنار خیالیم چاره نیست آئینه ایم و عکس ببر می کشیم ما\nانجا جواب ناله عاشق تغافل است بیهوده انتظار خبر می کشیم ما\nآئینه نقش بند طلسم خیال نیست تصویر خود بلوح دکر می کشیم ما\nوحشت متاع قافله کرد فرصتیم محمل بدوش عمر شرر می کشیم ما\nنامحرم دره ایم هر پیکر نیاز زین بار ناله ئی که بسر می کشیم ما\nاینست اگر تصرف عرض شکست رنك آئینه خیال بزرمی کشیم ما\nطاق بنای ما بهوا کرد می کند (بیدل) هنوز منت پر می کشیم ما\n\nعبث تعلیم آگاهی مکن افسرده طبعان را که بینائی چو چشم اثر سرمه ممکن نیست مژگان را\nنصیح از یاد پیمانی چه دارد پنبه مینم ز وصل یارهان يك حسرت آغوش است میزان را\nبهرجا باعث رو داد نادان در تلاش افتد دویدن ریشه کاهای نزاردست طفلان را\nبصدر ادیشه نتوان یافت جز در طینت ظالم سردسایه دانم در دل نسیر است پیکان را\nدر تشانرا ملایم طینتانی ایم خجل دارد زیان افروزم گوئی سرنگون افکنده هامانرا\nاگر سوزد نفس از شور محشر باج میگیرد خم شهای این نی در کره دارد نیستانرا\nکتاب پیکرم يك موج بی شیرازه میخواهد ثم آبی فراهم میکند خاك پریشان را\nفغان کاین نو خطان ساده لوح از مشق بیباکی بآب تیغ میشویند خط عنبر افشان را\nدگر کو تحفه تاکارخان میهند عذارش چو نقش پاتجك افکنده اند آئینه جان را\nچو بوی کل لباس راحت ما پست عریانی مگر در خواب بیند پای مجنون وصل دامانرا\nبه بی سامانیم وقت اکر شور جنون گیرد که دستی کر کنم پیدا غریبانم گریبان را\nتبسم خون فشان (بیدل) تو آن سحر کهر خیزی که لاف آبرو پیشت کدازد ابر نیسان را\n\nعمرها شد آتشم افسرده است اما نفس میزند دامن نمیدانم کی افروزد مرا\nعمر بی کو قالب از هزیان بهم دوزد مرا خنده ها بسیار کردم گریه آموزد مرا\nهمچو نی عالم همه بزم دروغ نغوان کر دارد رو بحرانی که میسوزد مرا\nران همه حسرت که حرمان نام دارد زده است عالمی را جمع سازد هم که اندوزد مرا\n\nحرف لعل او خوشم کرد (بیدل) همرحاست موج این گوهر نمیدانم چه پهلوزد مرا\n\nعریان گذشت زین چمن امیدوارها تابوی کل برنك ندوزد لباس ما\nدل داشت دستگاه دو عالم ولی چه سود باما نساخت آئینه خود شناس ما\nخاکی و سایه همه جا فرش کرده ایم در خانه که نیست همین بس پلاس ما\nآئینه سراب خیالیم چاره نیست چیزی نموده اند بچشم قیاس ما\nیاران نمیدانیم بهم زین درده وفاق ما شخص فرصتیم بدارید پاس ما\nپهلوزدن زپایه پرآتش قیامت است هر خشك مغز نیست حریف مساس ما\nحسرت نشان پلنك سواد تجردیم وله هم رمیده است زما از هراس ما\nتکلیف بی نشانی عشق از هوس جداست یارب قبول کی نشود التماس ما\nاز شش جهت ترانه عنقا شنید بیست کز نام و منظر دکر افتاد طاس ما\nاز شبم سحر بسین شرم برده ایم هستی عرض شد از نفس ناسپاس ما\nآئینه دایم کدورت نصیب ماست کر تاب فرصت نفس است اقتباس ما\nمردیم و خاك ما بهوا کرد میکند بی ربطی که داشت نرفت از حواس ما\nجز زو پا چو آبله خفتی نجیده ایم دیگر کدام قصر و چه طاق و اساس ما\nخاك زیاد فرش کن و زید وهم باز بر هیچ تخته که فتاده است طاس ما\n\nصد سال رفت تا نفیسے هم رسیده ایم (بیدل) چه خوشه‌ها که نشد نذر داس ما\n\nعشق اکر در جلوه آرد پرتو مقدور را از کداز دل دهد روغن چراغ طور را\nعشق چون گرم طاب سازد سر پرشور را شعله افسرده پندارد چراغ طور را\nبی نیازی بسکه مشتاق لقای عجز بود کردخاك روی دست خود سلیمان مور را\nاز فلك بی ناله کام دل نمی آید بدست شهد خواهی آتشی زن خانه زنبور را\nاز شکست دل چه عبرتها که بر هم خورد و رفت موی چینی شام جوشاند از سحر فغفور را\nآرزو مند ترا سیر کلستان آفت است نکهت کل تیغ باشد صاحب ناسور را\nسوختن در هر صفت منظور عشق افتاده است مشرب پروانه از آتش نداند نور را\nصاف و دردی پست در میخانه تحقیق ليك دار بالا برد شور نشئه منصور را\nکر دلی داری توهم خون ساز و صاحب نغمه باش میشدن مخصوص نبود دانه انگور را\nدر طریق نفع خود کس نیست محتاج دلیل بی عصا راه دهن معلوم باشد کور را\nخوش نما نبود بمیری عرض آبداریت لاف گرمی سرد باشد نکهت کافور را\nبرامید وصل مشکل نیست قطع زندگی شوق منزل میکند نزديك راه دور را\n\nنفسے هم در لقه پیمائی قیامت میکند موج می نار است (بیدل) کاسه طنبور را\n\nعشق هرجا شوید از دلها غبار ننك را ريك زیر آب خنداند شرار سنك را\nکردن ما يك جرس آهنك پیمائی کند کرد چندین کاروان سازدشکست رنگ را\nشوخی مضراب مطرب کز باین کیفیت است کاسه طنبور مستی میدهد آهنك را\nمیشود دندان ظلم از کنده کفتن تیز تر اره بی دندانه چون کردد ببرد سنك را\nدر حباب و موج این دریا تفاوت بیش نیست اندکی باد است در سر صاحب اورنك را\nيك شرر رنك وفا از هیچ دلد روش نشد شمع خاموشيست این غمخانه های تنك را\nو هم آب در نگا غفل کو فطرت کدام مزرع ما بخار صر صر دارد بنك را\nبرق وحشت کاروان بی نشانی میرم در نخستن کام میسوزم دو عالم رنك را","chars":5910,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00035.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/35","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/35","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}