{"book":"adl0015","page":32,"text":"صحيفه ۲۹ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الالف\n\nبی طواف نازش از خود رفتن ما هرزه است رنك میباید بکرد او بگردانیم ما در تغافل خانه ابروی او چین میکشیم عمرها شد نقش بید طاق ایوانیم ما\nنقطه از سر نوشت عجز ما روشن نشد چشم قربانی مگر بر جبهه بنشانیم ما هر که خواهد شبه از هستی ماوا کند نامه بی مطلب بنوشته عنوانیم ما\nنقش پاگل کرده ایم اما درین عبرت سرا هر که در فکر عدم افتد گریبانیم ما چون نفس (بیدل) نسیم بی نشان رنگم ليك رنگها پرواز دارد كبر افشانيم ما\n\nزین وجودی کز عدم شرمنده میکرد مرا گریه ام کرد رنگی، خنده میکرد مرا شعله حرصم دماغ جاه کز سوز دخوشست فقر نادانسته زیر زنده میکرد مرا\nخاتم ملك سليمانم ولی تمییز خلق کم بها تر از نگین کنده میکرد مرا در جهان انفعال از ملك ناز افتاده ام دامن پاکی و دست گنده میکرد مرا\nهیچ سد ناز عبثهم بردماغ بوی گل کرهمه عنقا بیاد ارزنده میکرد مرا رنگم از پیدست وپائی خاك شد اما هنوز حسرت گرد سرت گردنده میکرد مرا\nعمر وحشی عاقبت دام نفس خواهد گسیخت تا كجا این ریسمان کنده میکرد مرا معنی سالم خورد هر جا فریب جام هوش چون هسق اوهام پیش آینده میکرد مرا\nناتوان صیدم توهم غافل از حالم مباد هر که میگرد بخاك افکنده میکرد مرا عشق را (بیدل) دماغ التفات یاد کیست خوابکی مفت طرب کرزنده میکرد مرا\n\nساختم قانع دل از عافیت بیگانه را رنگ بیدی فرش کردم خانه ویرانه را مطلبم از می پرستی تر دماغیها نبود پنک دد ساغر آب دادم کربه مستانه را\nدل سسیاه گردش چشمی که یاد مستیش شعبه جواله میسازد خط پیمانه را التفات عشق آتش ریخت در بنیاد دل سیل شد تو دستی معمار این ویرانه را\nما کیم تمهید آغوشی دل از جا رفته است در کشودن شیر پرواز بود این خانه را ناطق را انفعال وضع بیکاری گداخت ناخن مر خاری دانها مکردان شانه را\nمر سفیدی کوش چندین بزم میمالد بهم خواب ناکان کاش از ما نشنوند افسانه را خیل آتشمع یکتائی فضولیهای تست از نظر بردار چون مژگان پر پروانه را\nآکهی کز ریشه بردارد جهانی میشود سیر این مزرع یکی صد میاباد دانه را حق زبار وفا ( بیدل ) نمیگردد ادا تا سایانی نسازی سنك اين تخمانه را\n\nساده کی بالیدست طبع رقابت آهنګ را وقف طاؤسان رعنا کن گل نیرنك را دل چو خون گردد بهار تازه روئی میدمد موج صهبا دام پرواز است مرغ رنك را\nطبع طماع راقوی سرمایه سازد دستګاه سختی افزون تر کند الماس کشتن سنك را از کواکب چشم نتوان داشت فیض تربیت ناتوان بئی است لازم دیده های تنك را\nمانع جولان شوقم پای خواب آلودنیست تار نتواند دهد افسرده کی آهنګ را خار شوق افزای مجنون محت نتوان کشید شیر کی خواهد چبانید زناخن چنك را\nبا نسیم خنده گل غنچه از خود میرود دل صدا باشد شکست شیشه های رنك را میکند دل را غبار درد تسلیم خروش طوطی مینای ما آئینه داند سنك را\nکز نداری طاقت از اظهار دعوی شرم دار شوخی رفتار رسوائیست پای لنك را دیدن مدریده و قید رسم و عادت مردن است دست مست تست بشکن این طلسم ننك را\nزآمد ورفت نفس آئینه دل تیره شد موج صیقل آبیاری کرد (بیدل) زتك را\n\nستم است اگر هوسث کشد که بسیج سرو سمن درا\nپی نافهمای رمیده بو مبند زحت جستجو\nنفست اگر خون دمد بتعلق هوس جسد\nهوس تو نيك و بد توشد نفس تو دام و دد توشد\nنغم انتظار تو برده ام ره خیال تو مرده ام\nچو هوا ز هستی میهنی بتساهلی زده ام خمی\nنه هوای اوچو نه پستیث نه خروش هوش ونه مستیث\nچه کشی زکوشش عاریت الم شبادت بی دیت\nبکدام آئینه مایی که ز فرصت اینهمه غافلی\nزسروش محفل كبريا همه وقت میرسد این ندا\nتو ز غنچه کم ندمیدۂ در دل کشا بچمن درا\nبخیال حلقه زلف او گره خورو بحتن درا\nز دام تو که میکشد که درین رباط کہن درا\nکه بان جنون بد توشد که بعالم تو و من درا\nقدمی به پرسش من کشا نفسی چو جان ببدن درا\nکره حقیقت شبنمی بشکاف و در دل من درا\nچوسحر چه حاصل هستیث نفسی شوو بسخن درا\nبه بهشت عالم عافیت در جستجو بشکن درا\nتو نگاه دیده بسمل مژه وا کن و بکفن درا\nکه بخلوت ادب وفا زدر برون نشیمن درا\n\nبدر آی ( بیدل ) ازین قفس اکر آنطرف کذرت هوس تو بغربت آنهمه خوش نه که بکويث بوطن درا\n\nسجود خاك راهت كز هوا جو شاند از سرها طپیدن محل دریا کشد بر دوش کوهر ها شب هجرت آن طوفان غبار انگیخت آهمز که میدان پردن نشانند پرچشم اختر ها\nشهید انتظار جلوه تیغ کیم یارب که چون شمع زيك گردن بلندی میکند سرها دران گلشن که نخل او خزانگردد رفتانی رسائی خار نردد برسر سر و صنوبر ها\nزنامش هیکنا عرق خجلم آشنا کرده نمیجوشد چون صبح مال از خط مسطرها ندارد نامه من در خور پرواز مضمونی مگر رنکی ببندم بردو بال کبوتر ها\nخوام از اهل معنی جز خموشی کا ندرین جیحون حباب آسا بریزند آبروی خویش کوهرها زبرك خود اکر بر خویش لرزد بید جا دارد که باشد مفلسانرا موی بر اندام نشتر ها\nسمند در طینم نك قدردن برنمیدارم بروباه من آتش بود پیش از رستن بر ها ز خاكستر سراغ شعله من چند پرسیدن تپ چندان شوقم میسازم به بستر ها\nهجوم عجز سامان غرورم کم نمیسازد چو تیغ موج دارم در شکست خویش جوهرها بر نکی سوخت عشقم در هوای آتشمز خولی که از خجالت به خاکستر عرق کرد خاکسترها\nمی كوتا هوس اینجا دمای تازه کرمالد چو کوهر یکقلم لبریز دل تنگیست ساغر ها زابنای زمان بیهوده در د سر مکش (بیدل) اگر باری نداری التفات چیست باخرها\n\nسخت موهوم است نقش برده اظهار ما حیرت است آئینه دار پشت وروی کار ما چون ننگه در خانه چشم خیال افتاده ایم سایه مژگان تصویر کن در و دیوار ما\nریزش خون تمنا گل فروشپای رنك پرفشانیهای حيرت بلبل کلزار ما ناله در پرواز دارد کوشش ما چون سپند کز که اقبال ویروا می شود منقار ما\nچون شرر وحشت قماشان دکان فرصتیم چیدن دامان رواج گرمی بازار ما شمع محفل در کشاد چشم دارد سوختن فرق حسپرانست در اقبال با ادبار ما\nباهه پاس اعتبار عافیت بر بخودیست تا کجا در خواب غلطد دیده بیدار ما قطره سابآبیم اما موج دریای کرم دارد آغوش که آسان میکند دشوار ما\n\nشربت هستی كوارا برامید نیستی است آه از انروزی که آنجا هم نباشد بار ما\n\nسخن شد مانع دل چون شمع از آتش زبانبها معانی مرد در دوران ما از سکته خوانبها طبیعت همعنان هرزه کویان تا کجا تا زد خیالم محو شد از کثرت مسرع رسائبها\nزتشویش کچ آهنگان گشت از راستی طبعم مگر این حلقه ها بردارد از ره بی ستائبها راستقناء آزادی چه لافد موج در کوهر بمعنی تخته است آنجا دکان تر زبانبها\nبهمریشد دستگاه فطرتم ناز خیال اینجا باشکال خزان دارم تلاش ریسمانبها ز طاق افتاد مینای اشارات فلك تازی هلال اکنون سپر افکند از ابرو کمانها\nنفس در مایه اتلاف خود سنعی نوا کن مبادا دل شود سنگ ترازوی گرانبها به پیدا گر زبان وا کر دم چون شمع و زین غافل که میراند برون زمت آخر نکته دانبها","chars":5552,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00032.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/32","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/32","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}