{"book":"adl0015","page":27,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الالف\n\nحیا الخرت غفلت دوری از انس است محرم را تبسم‌های گندم چین دامن کشت آدم را\nز جرئت قطع کن گر میدمید انگاه تسلیمی که تیغ اینجا بوشها میشمارد برنش دم را\nز تحريك مژه بر پرده‌های دیده میلرزم که بوی غنچه در هم میکشاند صفحه نم را\nدرین محفل ندارد عافیت وضع ملایم هم اگر صد تو کر بائین همان زخم است مرهم را\nدرین گلشن نقابی نیست غیر از شرم بیدلی بفر مائی همان جوش عرق پوشید شبنم را\n\nحوادث کیست تا برداشته وضع هموازی بود مشکل کشا کش از کمان بیرون برد خم را\nسراغ از هرزه گردی نی فلك جلوه ها دارد غبار وحشتی از یاد غنچه گیر عالم را\nا گر از کرد راهت چشم آهو سرمه بردارد تحیر همچو تار شمع سوزد جوهر دم را\nچشم شوخ آ کی عیب جوی یکد گر بودن مژه برهم زنید و بشکنید آئینۀ هم را\nکجا اندیشة تارند آگهی از راستان (بیدل) زانگشت است یکسر میل کوری چشم خاتم را\n\nداغ عشقم نیست الفت با تن آسانی مرا\nاز نفس برخویش می‌لرزد بنای غنچه‌ام\nراز داربیما یعنی کوس شهرت بوده‌است\nکرد بیتاب از طواف دامن محروم نیست\nمیروم از خویش در اندیشهٔ باز آمدن\nاین چمن یارب بخون غلطیده بیداد کیست\nچون شرارم ساز بیدلی حیا ارشاد کرد\n\nپیچ وتاب شعله باشد نقش پیشانی مرا\nنیست غیر از لب گشودن سیل ویرانی مرا\nچون حبابم پیشتر عیب است عریانی مرا\nزد بصحرای جنون آخر پریشانی مرا\nهمچو عمر رفته یارب بر نگردانی مرا\nکرد حیرانی بجوشم چشم قربانی مرا\nیعنی از خود چشم پوشانید عریانی مرا\n\nبی سبب در پردهٔ اوهام لافی داشتم\nخامت خونین دلان اشرب صدر دی بیش نیست\nبر سبکر وحم زفکر سخت جانی فارغم\nهمچو موجوم سودی دست ندامت آب کرد\nهیچ الفت برنتابد صافی آئینه‌ام\nجلوه مشتاق بهشت و دوزخم منظور نیست\nمیرود از موج ربط فانما نقش حباب\n\nشد نفس آخر باب انگشت حیرانی مرا\nبس بود چون غنچه زخم دل گریبانی مرا\nچون شرر در سنک نتوان کرد زندانی مرا\nبعد ازین هم کاش نگذارد پشیمانی مرا\nمیکند ناچارو خس در دیده مژگانی مرا\nمیروم از خویش در هرجا که می‌خوانی مرا\nتیغ خونخوار است (بیدل) چین پیشانی مرا\n\nداغ گل کرد بهار از اثر لالهٔ ما\nچند چون چشم بتان قصه سالاری ناز\nعاقبت همچو چنار از اثر دست دعا\nهمچو شمع از چمن آئینه‌سا برخ زده‌ایم\n\nسرمه کردید صدفای جرس نالهٔ ما\nاثر روز سیاه است بدنبالهٔ ما\nآتش آورد برون زهد کهن سالهٔ ما\nگرسد رنگ بپر واز شود هالهٔ ما\n\nمحو جولان هوس کشت سر و پایاد تو\nبا همه جهل کز از زاهد و مکرش پرسی\nبرسیه بختی خود ناز دو عالم داریم\nآب باید شدن از خجلت اضهار آخر\n\nداشت رنگی ز هوا شعلهٔ جوالهٔ ما\nساحری نیست فسون فیل کو سالهٔ ما\nسایه دارد مژه‌ات برسر تبخالهٔ ما\nعرق هستی کرد در نظر ژالهٔ ما\n\nدر ته بیضهٔ افلاک تمثال (بیدل) تا بکام طپشی بال کشد نالهٔ ما\n\nداغم از سودای خام غفلت ووهم رسا\nنیست برقی جاشکبداری چون بخاطرهای ناز\nاز نمود خاکسار عشق نتوان داد عرض\nزنده‌ئی مخمل کش وهم دو عالم آرزوست\nهر چه صدپایم طپش آماده‌شد جستجوست\nهر نفس صد رنگ میکرد عنان جلوه‌اش\n\nاو سپهر و من كف خاك اوكيا ومن كجا\nپیش ازین آتش مزن در خانهٔ آئینه‌ها\nرنگ تمثالی مگر آینه گردد توتیا\nمیطپد در هر نفس صد کاروان بانگ درا\nزین بیابان نقش پاهم نیست بی‌ آواز پا\nتا کشد شوخی عرق آئینه ریزد حیا\n\nقهر را کردد جناب بی‌نیاز بهانه چیست\nهرکرا الفت شهید چشم مخمورت کند\nنیست در بنیاد آشفته خانهٔ نيرنگ دهر\nآرزو خون گشته نیرنگ وضع نازکیست\nقامت او هم یکا سر گوی رعنایی شود\nپای در پر هن زن (بیدل) کف افسوس بود\n\nاینقدر پاها بس كه تا کورت رسد فریاد ما\nنشه انگیزد ز خاکش گرد تا روز جزا\nآنقدر خاکستری کآئینه گیرد جلا\nغمزه دارد دور باش و جلوه میگوید بیا\nسرو را خجلت مگر در سایه‌اش دارد بپا\nخاك نومیدی بطوق سعی های نارسا\n\nعالمیم چون بینند میومی از بیان ما\nما را چو شمع باب گداز آفریده اند\nچون شعله سر بماتم بالا نهاده ایم\nپرواز ناله نیز بجائی نمیرسد\nجز داغ نیست مائدهٔ دستگاه عشق\nکو خامشی که شانه کشی مدعا شود\n\nدر سرمه بال میزند امشب فغان ما\nیعنی زعجز ذره تر است استخوان ما\nخاشاك وهم نیست حریف عنان ما\nاز بس بلند ساخته اند آشیان ما\nآتش خورد كبك شود میهمان ما\nآشفته است طرهٔ وضع بیان ما\n\nعرض كمال ما عرق آلود خجلت است\nشبنم صفت زسنگ سبکسار میرویم\nشوخی نگاه ما نفروشد چو آینه\nرنگ شکسته آئینه بیخودی بس است\nبا آنکه ما اسیر کمند حوادثیم\nپیداست راز سینه ما (بیدل) از زبان\n\nاز است اگر بلند شود آسمان ما\nبوی گل است ناقه کش کاروان ما\nعمریست غنچه است زحیرت دکان ما\nیارب زبان ما نشود ترجمان ما\nعنقا ست بی نشان بسراغ نشان ما\nيك پارهٔ دل است زبان در دهان ما\n\nداد یکعالم تعلق گشت حیرانی مرا\nجوش زخم سینه‌ام کیفیت چاك دلم\nمد عمرم یکقلم چون شمع در وحشت گذشت\nپردهٔ ساز جنونم خامشی آهنگ نیست\nاحتیاج خود شناسی جوهر آئینه نیست\n\nعاقبت کرد این در واکرده زندانی مرا\nخونمی رفت توای گل کز نخدانی مرا\nآشیان هم بر نیاورد از پرافشانی مرا\nناله میکردم بچرخنگی که گردانی مرا\nمن اگر خود را ندانم تو میدانی مرا\n\nمحو شوقم بوی صبح انتظاری برده ام\nای ادب سازخموشی نیز نی‌ آهنگ بست\nعجزهم چون سایه اوج اعتباری داشته‌است\nناله واری سر نجیب دل برون آورده‌ام\n(بیدل) افسون جنون شد صیقل آئینه‌ام\n\nمرده ای حیرت همان در چشم قربانی مرا\nهمچو مژگان ساخت موسیقی حیرانی مرا\nکرد فرش آستانت سعی پیشانی مرا\nشعلهٔ شوقم مبادای پس نشانی مرا\nآب داد آخر برنك اشك عریانی مرا\n\nدرین ارزی زجبههٔ اخلاق چین کشا\nآب حیات جوی جسد جوهر سخاست\nکز قیمت از مآل حلاوت نبردهٔ\nحیف است طبع هرزه درائیت قفا خورد\nاز غیب سنک نقش نگین نسخ باب یافت\n\nهمچند آستین گره آرد جبین کشا\nراه ترا وثی چو ظروف کاسین کشا\nباری زاشك شمع سر انگبین کشا\nیاران حذر کنید زخير مرین کشا\nای غنچه توهم زۀ زیر زمین کشا\n\nاز سایبان دریغ نشاید نعمت\nمنم اگر به تنگی خلقت ناز جاه\nافسانه های پیر زن و رسم طفلی ته\nباغ و بهار بستهٔ سیر تغافل است\nتحقیق هر قدر دمدت میلت نفس\n\nگیم بکفت نیست لب آفرین کشا\nچین دار تر ز نقش نگین آستین کشا\nکو مرد قدرتی دلت از بد کین کشا\nمژگان بهم نه و نظر دور بین کشا\nکوهر سوزی نگه واپسین کشا\n\n(بیدل) بهرچه عزم کنی وصل مقصد است اینجا نشانه هاست نودشصت از کمین کشا\n\nدر خونتنی همه صلح است نه جنگ است اینجا\nگرداب رهند عدمیم سیه بختی است\nدرزة عشق ز دل فکر سلامت غلط است\nشوق دل همسفر قافلهٔ بی‌هو شیست\n\nغنچه شو دامن آرام بچنگ است اینجا\nخانه آئینه بر روی که تنگست اینجا\nگرهمه سنک بود شیشه بجنک است اینجا\nقدم راهروان کردش رنگست اینجا\n\nچشم بر بند گرت ذوق تما شائی هست\nطائر عیش مقیم قفس جرایست\nچرخ پیمانه بدور افکن یکجام نیست\nاز ستم بید دلی ظالیمنا هیچ مپرس\n\nصافی آئینه در کسوت زنکست اینجا\nمکدر از کلشن تصویر کم رنگست اینجا\nمستی مایه تو آواز تر نکست اینجا\nآنچه پیش تو نگاه است خدنگست اینجا","chars":5704,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00027.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/27","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/27","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}