{"book":"adl0015","page":233,"text":"صحیفه ۲۳۰\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\n\nمریض دل صد هزار اندیشه پیدا میکند جنبش این دانه چندین ریشه پیدا میکند\nشمع این محفل سرا پا سوختن پروانه گرد هر که باشد غیرت از هم پیشه پیدا میکند\nدر زوال عمر وضع قامت پیری بس است نخل این باغ از خمیدن تیشه پیدا میکند\nحسرت پیکان او بی ناله نپسندد مرا آخر این تخم محبت ریشه پیدا میکند\nعرصهٔ آفاق جای جلوهٔ يك ناله نیست نی گره از تنگی این بیشه پیدا میکند\nاقتضای جلوه دارد آنقدر تمهید رنك تابری پی پرده گردد شیشه پیدا میکند\nمیدوا سامان عبرت عارضی نبود که شمع ناخن و دندان همان در پیشه پیدا میکند\nپای دل کم نیست کز خواهی ز خود راهت زن اندواری گر شکست این شیشه پیدا میکند\nدل وفا بلبل نوا واعظ فسون عاشق جنون هر کسی در خورد همت پیشه پیدا میکند\n(بیدل) از بیم تامل خانهٔ دل تنك روی نقشها این پردهٔ اندیشه پیدا میکند\n—(o)—\nهمت از گردن کشی مشکل باستغنا رسد بر خم تسلیم زن تا سر به پشت پا رسد\nفطرت افشا کند ناقض بریشد دوست اولین جام شکست از شیشه و خارا رسد\nعالمی را بی بضاعت کره سودای شعور نقدی از خود کم کند هر کس بجنسی وار سد\nنور شمع عزلتم اما درین ظلمت سرا عالمی پهلو تهی سازد بآر من جا رسد\nپیکرم چون شمع از خفت دمی بگزری گداخت سر برد می افگنم تا با بخواب پا رسد\nغنچه شو بوی گل طرز کلامم نازك است بی تامل نیست ممکن کس باین انشا رسد\nبازمستی تر دماغی انفعال آماده باش آخر از صهبا خمی بر گردن مینا رسد\nغافل از کیفیت پیغام یکتائی مباش قاصد او میرسد هر جا دماغ ما رسد\nراحت آباد یکه وحشت مالی آثار اوست گر کسی تاهی و هوارش رسد صحرا رسد\nهمچو بوی غنچه از ضعفی که دارم در کمین امشبم ارجان رسد بر لب نفس فردا رسد\nهمت بیدردین چین دهتد می هم بعد ازین بشکنم سنگی که فریادم بآن دلها رسد\nخود سری(بیدل) چه مقدار آبگروهم است سر درین اندام میخواد همان بالا رسد\n—(o)—\nغی گر هست بانی دهر دنیا زنید همچو گردون خیمه در عالم بالا زنید\nنیست ساز عافیت در محفل گفست و شنود گوش اگر باز است باری قفل برلبها زنید\nشهرت موهوم تنك بی نشانی تا بکی آتش کم نامی در شهر عنقا زنید\nخاك صحرای فنا خمیازه جوش بقاست یکقلم ساحل شوید و ساغر دریا زنید\nبزم ما را غیر قلقل مطربی در کار نیست ساقیان دستی بساز گردن مینا زنید\nحسرت می گر نباشد پست اندویش خمار بشکنید امروز جام و سنك بر فردا زنید\nخانه پردازی نمی باید پی آرام جسم این غبار رفته را در دامن صحرا زنید\nمیتوان فرهاد شد کز بیستون نتوان شدن تیغ اگر بر سر نباشد تیشه بر پا زنید\nنقد راحت برده اند از کیسه غام زندگی بعد ازین چون شعله در خاکستر خودها زنید\nگشته شمع نگاه لاله رو با هم ما شمع داغی بر سر لوح مزار ما زنید\nبیقراری همچو اشك از دیدها افتادنست حلقه چون داغ باید بر در دلها زنید\nمصرع آهیکه کرد دا از شکست دل بلند گرغتم موزون باقوش(بیدل) شیدا زنید\n—(o)—\nهمچو آتش هر کرا دود طلب در سر بود هر خس و خارش بعاج مدعا رهبر بود\nبی هوائی نیست محمل گرم جستجو شدن سعی در پی مطلب با طبع او پرپر بود\nاز شکست خویش در پا میکشد سعی حباب نشئهٔ کطرب ما هم کاش ازین ساغر بود\nشمع را باسوختن محرومی نشو و نماست عافیت در مزرع ما آفت دیگر بود\nضبط أنفا چراغ شوق روشن کردن است آتش دل آبروی دیدهٔ مجمر بود\nهمرنگه از وصف خط تو طبع خوبان غافل است در سیام آئینه باش منع بی جوهر بود\nچون مبانو بر ضعیفها تسلطی چیده ایم سایه بالیدن ما پهلوی لاغر بود\nمیزند ساحل بطاق ابروی آسودگی هر کرا از آبله پابر سر کوثر بود\nخاک ما گردیده نتوان بوی راحت یافتن صندل دردسر ما رشحه خاکستر بود\nچاك حرمان در دل و سنك ندامت بر سر است هر کرا چون سگ روی التفیات زر بود\nبست اسباب تعلق مانع پرواز شوق چون نگه ما را همان چاك قفس شیپر بود\nدر محیط انقلاب امواج جوش احتیاج حفظ آبروست چون گوهر اکرلنگر بود\nحاصل عمر از جهان بیکداد بدست آورده است مقصد غواص ازین بحر عمیق گوهر بود\nرونق پیراست (بیدل) از جوانی دم زدن جلس کرمی ز بخت دمان خاکستر بود\n—(o)—\nهمچو کوهـ قطره خشکی بعالم کرده اند مغز معنی از کدوم استخوانم کرده اند\nغیر افسوسم چه باید خورد ازین هر جانسرا بر بساط دهر مفلس درهـ ام کرده اند\nخجلت بیدستگاهی نا گزیر کس مباد بی نصیب از التفات دوستانم کرده اند\nعجز تعمید رتبه دیگر ندارم در نظر چون زمین ظلم خود بی آسمانم کرده اند\nبا همه بیدست و پاتها خم دل میخورد بیکسم چندانکه بر خود مهربانم کرده اند\nشکوه تقدیر نتوان دستگاه کفر برد قابل چیزی که من بودم همانم کرده اند\nپر گردون اقامت باید آواره زیست سخت مجیورم خند لك نه کامم کرده اند\nنیستم آگه کلیا بیشمارم ومقصود چیست در سواد بیخودی مطلق نشانم کرده اند\nکیست یارب باشرار حود فروشی و اخره دستگاه انفعال هر دو کانم کرده اند\nهمچو مژگان رازهای پرده است از ساز من در خور اشکی که دارم تر زبانم کرده اند\nسرسنك کعبه سابم باشدم در راه دیر بی سر و پایانم در زبان آشنایم کرده اند\n(بیدل) از آواره گردیهای ایجادم مپرس چون نفس در بال پرواز آشیانم کرده اند\n—(o)—\nهمچو مینا غنچه راز و بهار آهنـك شد پرتوی از خون دل بیرون دوید و رنك شد\nکوه فگنی باین افسرده کیمیا جنون است بسکه در با دلك ماندم صدا هم سنك شد\nپایرم در جستجویت رفت عمده تن نفس رشته این ساز از فرسودگی آهنك شد\nآنقدر وامانده ام کز القم نتوان گذشت اشك هم در پای من افتاد و عذر لنك شد\nکسب آگاهی کدورت خانه امید است و بس هر قدر آئینه شد دل در مشق زنك شد\n(بیدل) از دود طن چون کشت برق غربتم بسکه پلما شیان کردم قفس هم تنك شد\nسکه در یادت بجندین دلک حسرت سوختم چون زطاوس داغم عالم نیرنك شد\nدر طلسم سمی مژگان فضای داشتم باز که آغوش پیدا کرد عالم تنـك شد\nدر شکنج پیچیم هم دوشان ناله ایست از خمید نها سر ایام طرف با چنك شد\nجوهر خط آخر از آبندات بیرون دمید دود هم از شعله حسن تو آتش رنك شد\nهیچ کس حسرت کش بی مهری خوبان مباد آرزو بشکست ما را تا دل او سنك شد\n\nهمه راست زین چمن آرزو که بکام دل ثمری رسد من و رهقشای حسرتی که ز نامه گل پسری رسد\nچه قدر زمنت قاصدان بگزدازدم دل ناتوان بمبر تو نامه رخودم اگرم چورك پری رسد\nنسگاهی نکرده زخود سفر زگسال خود چه برد اثر روم در پت آنقدرم که ببا دما خبری رسد\nشرر طبیعت غافلان غمدگی ندهد عنان لب موج مالدیوی کمان که بسلك گهری رسد\nبکدام آیته جوهری کشم التفاتی از ان پری مثر التماسی که دارد من هیچسول شیفه گری رسد\nبتلاش معنی نازکم که درین قلمرو امتحان رسم اگر من ناتوان سطنم بمو کمری رسد\nزمعاملات جهان کند تو را گزین همه دام ودد عفاف سیکی پستی خورد لبکه خری بخری رسد","chars":5474,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00233.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/233","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/233","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}