{"book":"adl0015","page":229,"text":"وضع فلك آنجا كه بيك حال نباشد\nرنك من و تو جمله بيك مال نباشد\nتا وانكرى رفته از ديده احباب\nآب آبسه زدانى در مال نباشد\n\nگردن افرازى كه در ين مزرع غيرت\nچون دانه سری بست که پامال نباشد\nدارا نظری طعمه بهای لمبین\nآرایش این آینه تمثال نباشد\n\nعینی بتر از لاف كمالات ندیدم\nدر ميكده لب تشنة اقبال نباشد\nاز ذكر محبت دل ما غیرت افتاد\nدر قحط وفا جرم مه و سال نباشد\n\nامروز كز انصاف دهند داد طباپع\nكس منتظر مہدی و دجال نباشد\nای آينه هر سو كذری مفت تماشاست\nاميد كه آهيت بدنبال نباشد\n\nدامان كرى كير و نوای همه بشنو\nتا پيش تو صاحب غرضی لال نباشد\nخفت مكش از خلق و باظہار غنا كوش\nهر چند بدست تو زر و مال نباشد\n\nدر هر كف خاكی كه فتاديم فتاديم\nپهلوی ادب قرعه رمال نباشد\nتم میکشد اندیشه عشقی مزه ام را\nمغز قلمم زكى من نال نباشد\n\nآزادکی و سير كريبان چه خيال است\n(بيدل) سر پرواز ته بال نباشد\n\nوعده افسونان طلسم انتظارم كرده اند\nپای تا سر بيكدل اميدوارم كرده اند\nتا نياشم بعد ازين محروم طوف دامنی\nخاك بر جا مانده بزم غبارم كرده اند\n\nپرهی آیم ز آغوش شكست رنك خويش\nهمچو شمع از پر تو خود در حصارم كرده اند\nبعد مردن هم زحالت من كرانجانی نرفت\nاز دل سنكين همان لوح مزارم كرده اند\n\nيكنفس بی چاك نتوان يافت جيب هستيم\nزخمى خميازه مانند خمارم كرده اند\nنخل تمثال سرا پا نشو و نما پيداست چيست\nصافی آينه را آبيارم كرده اند\n\nمیتوان صدرنك كل چيد از طلسم وضع من\nچون جنون تقدیر بنیاد از بهارم كرده اند\nحاصل نقد انفعالم كيسة دلتست و بس\nهمچو شمع از سوختن كل در كنارم كرده اند\n\nبی بهاری نيست سير تيره روزيهاى من\nانتخاب از داغ چندين لاله زارم كرده اند\nهستيم حكم قضا دارد نمیدانم چو صبح\nتهمت آلود نفس بهر چه كارم كرده اند\n\nتا بود دل در بغل نتوان كفيل راز شد\nبختم تا پشبه دارم پرده دارم كرده اند\nبی هوای پست (بيدل) شوم وامانده ام\nاز كداز صد پرى يك شيشه وارم كرده اند\n\nوهم بلنده پست جاه جند دانسه كنند\nكر آفتدى زبام و در سايه بساطه كنند\nرفع غبار و هم وظن آنهمه كذب داشته است\nيك مژه كر بهم خورد نطق جهان تبه كنند\n\nداد نشان میكشان كربدهد سپهر دون\nجام برو تهی همان كار هلال و مه كنند\nجمع شدن بجمع خويش مقدم نفس شمار\nيك كره است ششجهت كس بدل كره كنند\n\nشمع بحسرت فتاكه سحر در آ مدست\nكاش نسیم دامنی پنكه ما پنكه كنند\nمحو صفای شوق باش تا طر ينكه حضور\nسير هزار رنك كل آينه بی تمنا كنند\n\nطبع فضول ظالم است دادش از انفعال خواه\nخجلت اكر راه يست قدر عرق سبه كنند\nدر طلب غنا چو شمع عيب بعجز سودنست\nآبله بشكند بیا ناصر ما كله كنند\n\nبعد تهى شدن ز خويش از شدت چه فايده\nشرم كن از حساب اكر صفر يك نوده كنند\nغير توقع كرم هيچ نداشت زيد كی\nنالد چو د ردهدم نادو نفس كنه كنند\n\nكر نه بمسرض مده خاك در قضا شويد\n(بيدل) نا اميد مارد نجه بار كه كنند\n\nهستيم احرام تاز نو نمكيان عيان كنند\nحيرت در آب آينه كشتی روان كنند\nزنجیرها خندد ازهم بتیغ غمزت\nخون چكيده را چمن زعفران كنند\n\nچشمت به محفلی كه تغافل كند بلند\nبی هم بحال سرمه نياز فغان كنند\nاز فرصت كذشته رسيدن كذشته كير\nرنك پريده در چه بهار آشيان كنند\n\nخاموش باش روز دل وريه بی ادب\nمردم زدن يك آينه وارت زبان كنند\nاز فعل زشت دشمن آسايش خوديم\nمارا مكر بخويش حيا مهربان كنند\n\nآن شعله طينتم كه بي طعمة كداز\nمغزم چو شمع پرورش استخوان كنند\nلذير پہلویم ستم است از هجوم درد\nترسم كه بوريای حيانيستان كنند\n\nدر خاك من غبار قیامت پر فشان\nخواب عدم كجا مژه ام را كران كنند\nبیدل صفت بساخته رسا يده ابورق\nسطری ز خون مكر سيقم را روان كنند\n\nیا رب اثرم که غبار سيا چو صبح\nدامان چيده فلك نردبان كنند\nتمثال من چو صورت عنقا همين صداست\nچيز یم كه آينه ام امتحان كنند\n\nای آينه عيوب مثالم برو میار\nيكداز با عرق ته آبم نهان كنند\n(بیدل) مخوان فسانه بخت سياه من\nکافل را میاد چوشب سرمه دان كنند\n\nهر جا صلای محرمی راز داده اند\nآهسته ترزبوی كل آواز داده اند\nسرها بتيغ داد زبان لبك چاره نيست\nبر شمع ما همين لب نماز داده اند\n\nزاین يك نوای نی كه جنون كرده در تراز\nچندين هزار نغمه بهر ساز داده اند\nمژ كان بكار خانه حيرت كشوده ايم\nدر دست ما كليد در باز داده اند\n\nمريغان اين چمن همه چون شيم سحر\nكر بيضه داده اند به پرواز داده اند\nاز نقد وجنس عالم نيرنك چون نفس\nما را شمرده اند همان باز داده اند\n\nسازيست زند كی كه خوشی نوای اوست\nپیش از شنيدنت بدل آواز داده اند\nبفرصتی كه بست مكش حسرت ايش رار\nانجام كارها بيك آغاز داده اند\n\nخواهى بشك نظر كن و خواهی يقين شناس\nآينه خيال تو پرداز داده اند\nايشمع ناز كن تو بسامان عشرتت\nرنك بهار خرمن كل باز داده اند\n\n(بيدل) تو هم بساز دوروزیکه عمر هاست\nاوهام داد آينه تاز داده اند\n\nهر جا طپش شمع در بخانه نهفتند\nناموس پر افشان پروانه نهفتند\nآشفتگی داشت خم طرة ليلى\nدر پیچش موی سر دیوانه نهفتند\n\nهواری از انديشه اضداد بيم خورد\nچون اره دم تيغ بدندانه نهفتند\nاز سلسلة خط نيم نقطه میرید\nتاریشه قدم زد مجنون دانه نهفتند\n\nشد هستی بی پرده حجاب عدم ما\nدر كنج عيان صورت ويرانه نهفتند\nدر چاك كريبان نفس معنی راز يست\nباريكی آن مو بهمين شانه نهفتند\n\nمانجره دل ماند جهان چه توانكرد\nهر چند كه بود آينه در خانه نهفتند\nبی سیم خط جام محال است توان يافت\nآن جاده كه در لغزش مستانه نهفتند\n\nدر پردة آن خواب كه چشتم همه پوشيد\nکس نيست بفهمد كه چه افسانه نهفتند\nکار همه با مشکل يكدر كرافتاد\nفرياد كه آن معنی بيكانه نهفتند\n\nحسرت بدل از مطلب ناياب جنون كرد\nخميازه ميان كشت چو پیمانه نهفتند\n( بيدل) بتقاضای نفيين چه توانكرد\nپوشيد كی بود كه در خامه نهفتند\n\nهر جا نفسى هست ز هستی كله دارد\nديوانه و هشیار همين سلسله دارد\nپيچيده بپای طلبم دامن دشتی\nكز آبله صد ريك روان قافله دارد\n\nمعذورم اكر طاقت رفتار ندارم\nچون شمع زسر تا قدمم آبله دارد\nبشتاب دل متلقزم بجر سرابست\nاز وضع حيرنى قفس ما كله دارد\n\nبیکانه كيفيت غيب است شهادت\nچند انكه زبان تو زدل فاصله دارد\nمحمل کش تسلیم زخون رفتن اشکم\nاين قافله يك لغزش پا را حله دارد\n\nدر وادی فرصت سير و رنك قدمی نیست\nدل می رود و دست فسوس آبله دارد\nبردحشت ما خورده مكيرید که عاشق\nچون اشك همین يك دل بی حوصله دارد\n\nپنگچند توهم خانه بروش من وما باش\nآفاق در آواژ جرس قافله دارد\nدرد سر كل چند دهيد ناله بلبل\n( بيدل ) غزل ما لشنیدن صله دارد","chars":5298,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00229.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/229","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/229","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}