{"book":"adl0015","page":227,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nنو بهار است وجهان سیر چمن ها دارد\nاثر ناله عشاق ز هر ساز مخواه\nهیچکس رنج سودای دل ما نشکافت\nکفرو دین مانع تحقیق نیکان انشود\nبطواف در دل کوش که آیینه مهر\nمو بمو حسرت نیرنك تماشای توئیم\n\nوضع دیوانه ما نیز تماشا دارد\nاین نوائیست که در پردۀ دل جا دارد\nنفس سوختۀ لاله معما دارد\nسیل هر سو که شرد راه بدریا دارد\nجوهر باشی اگر دارد از آنجا دارد\nشمع سامان نگه در همه اعضا دارد\n\nدل اگر صاف شد از دهر زبان ایمن باش\nادب عشق اگر مانع شوخی نشود\nنالم از هرزه روی ای پرهیزا تنك است\nصد چمن لاله و گل زد قدم ر نكز بنك\nو حشت ريك روان صیقل این آینه است\n( بیدل ) از حیرت آینه ما هیچ مپرس\n\nدامن آینه از خار چمن پروا دارد\nناله ما هم در نا صبور ثریا دارد\nگرد ماکز شکسته دامن صحرا دارد\nقمری از سرو همان کردن مینا دارد\nکه بصحرای جنون آبله هم پا دارد\nنشئه جوهر تحقیق اثر ها دارد\n\nتپید زندگی بالیدنی وحشت کمین دارد\nنمیخواهد کسی خود را غبار آلود بیدردی\nتصرف نیست ممکن در دل ما عیش امکانرا\nبهریده ست پای شمع از خود میرو خود را\nندارد چاره از بیدستگاهی طینت موزون\nکمال دانش ماکز فرا موشیست از عالم\n\nنفس گرریشه پیدا میکند خاك از زمین دارد\nاگر ماه و مدل داریم زاهد روء دین دارد\nکه این اقلیم را داغ غمت زیر نگین دارد\nتپید واپسی هر کس نگاه پیش بین دارد\nکه سرو این چمن صد دست در يك آستین دارد\nمشو مغرور آگاهی که غفلت هم همین دارد\n\nعدم سرمایه ایم از دستگاه ما چه میپرسی\nفسردن نیست دلدارینو در کنج گرانجانی\nتو هم رنگی که خواهی جلوه کن در شتہ زار دل\nشکنج چهرۀ اقبال باشد در خود دولت\nباحرام محبت از کنار دل مشو ایمن\nبریشك طینتان صد جهان عشرت نمی ارزد\n\nشرار از نادستی يك شکاه واپسین دارد\nکه در هر جزو این سنگ آتش دیگر کمین دارد\nسراسر خانه آئینه ام يك گل زمین دارد\nبقدر نردبان قصر کیهان چین جبین دارد\nهوای وادی مجنون مزاج آتشین دارد\nنمیدانم که این آرزو دل را برین دارد\n\nبدست یکعقدۀ زین عرصه نتوان تاختن ( بیدل )\nو گر همر که بلی رخش صد دعوی قرین دارد\n\nنهال و حشت ما غافل از ثمر نبود\nحصار عالم مجاز کی دهان بلاست\nرسن جس مکش منت سبکرو می\nز بسکه الفت مردم غبار پر و را یست\nبغیر ساز عدم هر چه هست رسوائیست\n\nز خود برامیدن ناله یی اثر نبود\nپناه دادم تیغت اگر سپر نبود\nخوش است بار مسیحا بدوش خربود\nفشار قبر چو آغوش یکد گر نبود\nمیاد سایه شب رسر سحر نبود\n\nز محو جلوه مجو لذت شناسائی\nغبار هردو جهان در سراع ماخون کن\nسراغ منزل مقصد ز خاکساران پرس\nطلسم حسرت ما منظر تجلی اوست\nزبان چه عافیت اندوزد از سخن (بیدل )\n\nکه چشم آینه را بهرۀ نظر نبود\nز رنگ باخته در هیچ جا اثر نبود\nکسی چو جاده درین دشت راهبر نبود\nغرور حسن ز آئینه محتم نبود\nز عرض نغمه خود ساز صرفه بر نبود\n\nبپاساز هوش جوشیده بر کسب هنر بچد\nکمان حلقه دام است آن صید نوا کن را\nشب امید طی شد وقت آن آمد که نومیدی\nامید عافیت کرهست از تیغ است بسمل را\nزاکت کاه نازکیست یارب کلک تصویرم\n\nطبیعت چون رسا افتد بمعنی بیشتر یچد\nگر از چشم مدتی تار شکافی بر کمر یچد\nغبار ما ضعیفان هم بدامان سحر یچد\nعریق بحر الفت به که رموج خطر بچد\nدو عالم رنگ کرداند سرموئی اگر بچد\n\nباین آشفنگی ما را کجا راحت چه جمعیت\nز اسباب هوس رهرو به پیچن ناله کاهت زن\nچنو نم داغ شد در کسوت ناموس خودداری\nزسامان تعلقها بریدن عافیت دال\nبرنك شمع مجنون گرفتاری دلی دارم\n\nهوای طره ات جای نفس بر دل مکر بچد\nکره پیدا کند در هر کجائی رشته پر یچد\nگریبانی چو کل دامن کنم ناز کمر یچد\nهم در و ابست اگر این رشتها در یکدگر بچد\nکه زنجیرش گزانوا وا کنی چون مو بسریچد\n\nبدل از خرام او مبادار خود روی ( بیدل )\nکه ترسم کردش رنگ عنان بار در بچد\n\nغننها از قدح مستی و از گل رنگ می جوشد\nجهان را بی تامل کرده نظام دزین غافل\n\nنوای محفل قدرت بصد آهنگ می جوشد\nکه این حیرت فزا از سینهای تنگ می جوشد\n\nغبار انداشت شرز قدم صد دشت گم دارد\nدر ین صحرا کجا سر بال طاوس است اجزایش\n\nاگر در گردش آیی خانه بافرسنک می جوشد\nغباری کز خود بالد همان نیرنگ می جوشد\n\nنه غنچه سر بگریبان کشیده میماند\nزبلبل و گل این باغ تا دهد سراغ\nخیال نشتر مژگان کیست در گلشن\nچوکل بذوق هوس هرزه خند نتوان بود\nطراوت من و مانیکه مایه اش نفس است\nز بسکه رشتۀ ساز نفس کمیخته است\nبهر چه وا نگری سر بدامن خاك است\n\nزسایه سرو هم اینجا خمیده میماند\nپر شکسته و رنگ پریده میماند\nکه شاخ گل برك خون کشیده میماند\nدل شکستی بدهان دریده میماند\nبخون از دل و دل چکیده میماند\nنشاط دل بنوای رمیده میماند\nجهان باشك ز مژکان چکیده میماند\n\nزمین و زلزله کردن و صد جنون گردش\nزپاس شیشه عشق دار بزم پسنك\nهنوز زلف تو گیسوی مبهوشان بکمر\nخیال کینه بدل کفر همره موئیست\nگداخت حیرتم از نارسائی اشکی\nغنیمت است دمی چند مشق ناله کنیم\nحیا محواست خجالتش بدل نقاب درد\n\nدرین دو ورطه کسی آرمیده میماند\nز گریه صبح طرب تا دمیده میماند\nبنا ر سائی ناله رمیده میماند\nبصد قیامت خمار خلیده میماند\nکه آب میشود و محو دیده میماند\nنفس بصفحه هستی کشیده میماند\nکه داغ حسرت ( بیدل ) ندیده میماند\n\nنه نخل میدمد اینجا نه خشك میبارد\nدگر چه چاره بجز خامشی که همچو حباب\nبهار این چمن از بسكان و حشت اند و داست\nبحیرتم که نگاه از چه حیرت آب و هم\nمخور فریب مروت زچرخ مینا رنگ\nخطاست تهمت جرات بسجز مابستن\n\nبرین نشان که تو داری خدنگ میبارد\nبر آینه کینۀ ما آه سنک میبارد\nزداغ لاله جنون پلنگ میبارد\nز خار و گل همه حسن فرنگ میبارد\nکه جای باده ازین شیشه سنك میبارد\nهزار آبله روی اشک میبارد\n\nفریب ابر کرم خورده ازین نافل\nوداع فرصت برق و شرار خرمن کن\nبه پرسش دل بیما که سوده ناخن\nدل شکسته مخسبان یاد نر گس کیست\nزا بیاری کشت حسد تسلیا کن\nمخواه غیر تو هم ز اغنیا ( بیدل )\n\nکه قطره قطره همان چشم تنگ میبارد\nبزردی که شتاب از درنگ میبارد\nکه رنگ خون پمارت ز چنك میبارد\nکه اشکم از مژه ساغر بچنگ میبارد\nکه خون عافیت از ساز چنك میبارد\nکه ابر مخروع این قوم سنگ میبارد\n\nنه مفصل نه مجمل دارد\nزیر چرخ از امل برهان نیست\nدر تجمل چه ممکن است آرام\nسایه در خواب میشمارد کام\nگر چه هم اول آخر است آخر\n\nماز من حرف مهمل دارد\nسر این رشته مغزل دارد\nپشت این بام دتبل دارد\nعاجزی کشمکش تخیل دارد\nليك آخر هم اول دارد\n\nاوج اقبال نه فلك ديديم\nسوختگان عيوب جاه مباش\nعشق هر کس میکرد است اینجا\nمصلحت هاست وقف موی سپید\nکار مجنون بطرۀ لیلی است\n\nسير يك پشت باسل دارد\nتاج زرین سر کچل دارد\nآکهی چشم احول دارد\nهر سری فکر صندل دارد\nقصه ما مسلسل دارد\n\n( بیدل ) از حیرتم گذشتن نیست\nآب آئینه جدول دارد","chars":5509,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00227.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/227","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/227","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}