{"book":"adl0015","page":225,"text":"صحیفه ۲۲۲ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال\n\nنفس اسیر تک و پوی باطلی که ندارد دگر بکجا رودم جز بمنزلی که ندارد بباد هرزه روی داد خاك خرمن راحت دماغ سوخته خرمن و حاصلی که ندارد\nبيك دو قطره که کوهیده مانده است تأمل محیط خفته در آغوش ساحلی که ندارد بپوش دیده و بگذر که گرد دشت تعلق هزار قافله اشك است و محملی که ندارد\nبهار گلشن امکان ز ساز و برك شکفتن همين شكستن رنگست مشکلی که ندارد عرق نشستم و تمثال ببان ماه غریبان زبان جرأت اظهار سایلی که ندارد\nبغیر تهمت خونین گمانست دروك بسمل چه بست و هم بدامان قاتلی که ندارد درین رباط کهن خواب ناز برده جهانرا بزیر سایه دیوار مایلی که ندارد\nغبار شیشه ز صیقل نهفته است پری را بپوش چشم دلیل بمحملی که ندارد هزار آینه رنگ زد عبور تعیین جهان نمود طرف است از مقابلی که ندارد\nنفس گداخت دویدن بیاد رفت طپیدن خیال بادکشید آخر از گلی که ندارد بجز جنون چه فروزد چراغ فطرت انسان بخلوتی که ندیده است و محفلی که ندارد\nغم محبت و داغ و فاو تیغ قضا چهها نمیکشد این (بیدل) از دلی که ندارد\n\nنفس تا ریشه بست از تخم من بر نمی آید کسی زین خجالت در آتش افگن برنمی آید زما نپوا حیاچون موج گوهر لال کرد آخر ززنجیری که در آبست شیون برنمی آید\nحضور دل طمع داری ز تعمیر جسد بگذر که گوهر از صدفهای شکسته بر نمی آید گدازی از نفس کز التهاب نسخه هستی که جز شبنم ز شمع صبح روشن بر نمی آید\nغرور خود سریها انجمد لشوق نما باشد زتخم اول بجز و کهای گردن بر نمی آید ریاضت با کها باز درشتی بندد از طبعت بصیقل آینه از سنك آهن بر نمی آید\nبمراعات جو گردون با بدم ناچار سر کردن باین رازی که من دارم تپیدن بر نمی آید بساط میریابد سایه را از دور بوسیدن ببرق جلوه او هستی من بر نمی آید\nادب فرسوده ام از اشك مژگان ریز (بیدل) من و بالی که تا کویش ز دامن بر نمی آید\n\nنفس درازی کس تا بچون و چند نیفتد گره خوشست که بیرون این کمند نیفتد حیاست آینه پرداز اعتبار تعلیق اگر دل آب نگردد نفس ببند نیفتد\nز عز لت است که چون شمع میخندد بپایت بسم نیستی اگر گردنت بملند نیفتد مروت آنهمه اندیشم زحم پشت کردمش اگر بگوش حیا ناله سپند نیفتد\nمتاعت است گرم بی تمیز موقع احسان گشاده دست و دل آن به که هرزه خند نیفتد زفکر کیسه ندارد تسوز طینت ظالم چه ممکن است حسد در چهی که کنند نیفتد\nچو صبح گرد من از دامن رسیده باوجی که تا ابد اگرش ریز بین زند نیفتد مباد کام کسی بی نصیب لذت معنی تولب کشا که جهان چون مگس بقند نیفتد\nبخاك راه تو افکنده ام دلی که ندارم نیاز شرم کن این جام را گریزند نیفتد گر احتیاج بطوفان دهد عیار تو (بیدل) چو صبح به که صدا از نفس بلند نیفتد\n\nنفس زبستن که در عدم رانقشای گلشنی دارد غبار رفتنت زین دشت آمد آمدی دارد از ین گلشن بحضوری نیست آغوش تمثارا نگاه هر چه در نازد انگشت سند دی دارد\nتماشا دستمال آندست و رنگین نیستی ورنه حضور سایه برك حناهم مشهدی دارد زشبهای سحر نسوز فیض اشتیاق هست که دست از آستین بیرون کشیدن ساعدی دارد\nنیاز باد باید کرد پیچ و تاب مهلت را دماغ یکنفس دود چراغ مرقدی دارد بساط نامردی را سرو پای نمیباشد همین ناونم فرصت جهان سرمدی دارد\nاثر عجز است اگر طاقت نم کی میرسم آخر ز پا واماندگان در لغزش پا مقصدی دارد یکی غم از یکی چیزی نمی آرد بمرض ایجا احد در عالم اعداد میم احمدی دارد\nزتصویر مزار اهل دل آواز می آید که در راه فنا از با نشستن مسندی دارد بعید است از زمین خاکسار اقبال گردون زوضع سجده مقدر بازرهنانی قدی دارد\nز انجام بهار زندگی غافل مشو (بیدل) گل شمعی که داری در نظر بوی ندی دارد\n\nنفس را شوق دل از ماهیت بیگانه دارد زراحت دم مزن زنجیر ما دیوانه دارد غبارم در عدم هم میطپد کرد سر بازی چرا غم خامش است اما پر پروانه دارد\nتعلق بافت جمعیت است اجزای امکان را قفس در عالم آشفته بالی شانه دارد چه سوداها که شورش بست در مغز تهی دستان جنون گنجیست و وضع مفلسی ویرانه دارد\nنفس یکدم ز فکر خانه دل برنمی آید کلید از قفل غافل نیست تا دندانه دارد مدان کار کسی با زحمت هستی بسر بردن زخود نگذشتن اینجا همت مردانه دارد\nاگر حتم بدور ساغر اقبال میبالی کجا هم در در گردیدنش پیمانه دارد نگردون نسوار کهکشان شیری منحشر است این تلاش اوج جاهت بازی طفلانه دارد\nتواضع محفل تاکی نخواهی چشم پوشیدن برای خواب راحت همگی همت افسانه دارد خم ماهرمی بتاب دارد کعبه چوپان را و گرنه حلقه بیرون در هم خانه دارد\nقناعت مفت جمعیت دو روزی صبر کن (بیدل) جهان دام است اگر آبی ندارد دانه دارد\n\nنفس هم از دل من بی شکستن بر نمی آید ازین مینا شرابی غیر شیون بر نمی آید تغافل جوشدد آخر عقده فرسای دلتنگم گشاد کار کوهس هم ببردن برنمی آید\nچو فطرت ساز شد برك خجلها بسامان کن که تخم از خاکساری غیر خرمن بر نمی آید تمتع آرزو داری ز چرخم راستی بگذر که ز انگشت کج از کوزه روغن بر نمی آید\nشکنج خاشان اندك دماغ عرض آزادی صدا از جایو مینا بی شکستن برنمی آید کمند ناله از دل بر نمیدارد کران را بسنگ کوه زور هر فلاخن برنمی آید\nضعیفی اشك ما را محرم نظاره کرد آخر بآسان گره از چشم سوزن بر نمی آید زمانی غنچه شو از کاشن و محراب میخوارس بدامان کریمان هیچ دامن برنمی آید\nچو آه بی اثر و اسوختم از تنك بیکاری مگر از خود برایم دیگر از من بر نمی آید خمیید قامت راہ لب نوای شکوه ام (بیدل) که این دزد از ضعیفی تا بزدن برنمی آید\n\nتپش دول بر آئینه من نه بنشه اند رنك دك به اینکه رویم شکسته اند آرام عاشقان رم روز دیگر است چون شعله رفته اند ز خود تا نشسته اند\nغافل مشو ز حال خموشان که از حیا صد رنگ ناله در نگه عجز بسته اند هوشیار رنگ وبوی پر افشان این چمن آواز مطرباش جگر های خسته اند\nبیکانگی ز وضع نفس بال میزند این رشته را ز نقمه الفت گسسته اند ابنای روز کار برای گلوی هم خنجر شدن اگر نتوانند دسته اند\nجمعی که دم ز عالم توحید میزنند پیوسته اند با حق و از خود رسته اند آفاق نیست مرکز آرام هیچکس زین خانه کان همه بك تير جسته اند\nغافل ز پاس آبرو محض ما مباش ما را بیاد طرف کلاهی شکسته اند (بیدل) غنیمت است گهر از طلسم آب نقد یست دل که در گره اشک بسته اند\n\nنظرم از ضعیف بادیده دیدن نرسد نالم از گشید بکجا بشنیدن نرسید زین مخنثان هوس نشه و همی دارم که بمژگان دمامم زتپیدن نرسد\nطمع آزاد مرا آفت دوران هم نیست پیکر سرو زپیری بخمیدن نرسید ناله معنی نکشد کوشش من بی دردی اشک را منصب پستش بدافیدن نرسد\nغير نومیدی ازین باغ چه گل خواهم چید رنك افسرده من گز به پریدن نرسید بسمل ناز تو کز بال نشد وحشت کو جوهر آئینه هرگز بطپیدن نرسد\nتار و پود نفس صبح همان ناب فناست خرفه هستی ما جز بدریدن نرسید غنچه سان قطره اشك مزه شاخ کلیم سعی ما خون شود اما بچکیدن نرسد\nهر کجا پای نهی خاك زیر قدم است ما رفتیم بجائیکه رسیدن نرسید چشم روشن منگر از پی تلخی در بید ورنه این غزه که ماتیم چیدن نرسد\nچکنم باد و جهان بار ندامت (بیدل) قوت من که بيك ناله کشیدن نرسد","chars":5777,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00225.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/225","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/225","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}