{"book":"adl0015","page":220,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nمصور در کمین صافی چینه رنگ زند\nشکفتی که چمن در رکاب میخرامی\nدل گرفته ما قابل تصرف نیست\nجهان ادله دلهاست بی نفس مباش\nنبوده اند ز دست نوازش فلکم\nبنال عجز برا عذر خواه آفت باش\nمگر جنون کند و خامه در فرنك زند\nحنا زدست تو گیر د کل رنگ زند\nکسی چه قفل درین خانهای تنگ زند\nصیاد آینۀ زین میان رنگ زند\nدمیکه گاه غضب در جبین پلنك زند\nهجوم آبله گریز پای لنك زند\nچنین که از کنت افراط سر گران شده است\nنرسی طلا بگردون غبار نتوان برد\nکشیدن مژه منت نفس شماری ماست\nدل شکسته جنون بهانه جو دارد\nز خویش عبر تراشیدۀ ندامت جون\nز ( بیدل ) قدح انفعال میدادم\nرسانه مره از هم بمر هم بنك زند\nبدامن تو همان دامنی تو چنگ زند\nشرر دگر چقدر تکیه در سنك زند\nكه رنك اگر شکنم شیشه ام رنك زند\nکه خنده بتبسم در جهان تنك زند\nنشیشه که ندارم کسی چه سنك زند\n\nمطابق گر بود از هستی همین آثار بود\nغنچه پیداشد بوی کلمی صورت نیست\nسوختن هم مفت عشق تهاست اماچون شرار\nعافیت در مشرب من بار گنجایش نداشت\nقدر گردون را زپستی رفعت بیگانه نیست\nدل بحسرت خون شد و محرم نوائی برنخاست\nورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود\nهیچ دیدم زین چمن پامال پا مقدار بود\nکو کپ کفرست مايك نكه بيمار بود\nبسته جانم چون شر ر از سوختن سرشار بود\nگردن منصور را حرف بلندش دار بود\nناله فرهاد ما بیرون این کهسار بود\nزندگی جز قده وحشت در گره چیزی نداشت\nدست همت کرد ازین جر آشیانها کوتاهی\nغفلت مستی طلب بیدردی رفت از طینتم\nاین دبستان چشم فرما بست کز تعلیمی\nمصدر تعظیم شد هر کس ز بد خوئی گذشت\nشوخی نظاره بر آینه ماند همی\nکاروان ریگ و بو را رفتنی در بار بود\nورنه چون گل کسوت ما يك كربيان وار بود\nخواب پائی داشتم چشمم اگر بیدار بود\nنقش لوحش بیسواد و خامه ها بیکار بود\nنردبان اوج ذلت وضع نا هموار بود\nچشم بر هم بست ( بیدل ) خلوت دیدار بود\n\nمعنی سیدان گرفته صد بحر کتابشد\nبیش و کم خلق آیت چیزی و هم است\nعبرت نظران در چمن هستی موهوم\nپیری تو چنان که دهی داد هوسها\nفرصت شمرانم چه دالی و چه مرئی\nچون موج کپر پیش لبت سکته جوابشد\nصلی آینه داران عدم در چه حسابشد\nچون شرم صبح از نفس ساخته آبشد\nاین منتظران قد خم با رقابشد\nموج و کف چرخ آینه در دست حبابشد\nرحم است بخال تپید تا ب نفس چند\nجز هستی مطلق زدهید شوان یافت\nمستی بمره نیست درین بزم که از شرم\nچون کاغذ آتش زده این شوخ نگاهان\nزیر فلك از شبنم و درويش عبر پد\nکابن خشك لبان ماهی دریای سرابشد\nاشیا همه یکسایه خورشید نقابشد\nمستان همه از آب شوند اشك كبابشد\nتسلیم نمودن بکده یکمژه خوابشد\nکوشانه همین است همه خانه خرابشد\n\n( بیدل ) مشکن ربط تأمل که خودتان\nچون کوزه سر بسته پر از باده نابشد\n\nمفلسى دست تهی برسرمن لرزانی کند\nاز حیاهم شرم میدارم زتنك اشتهار\nجز بتوقع آبرد برزیست عرض هرگان\nسجده را کرد آوری چون حلقه ز ناریست\nبی تأمل هرزه نالهایم از خود میبرد\nبخت بیکار بخت با پشتیبانی کند\nجامه پوشندگی حیف است عریانی کند\nغير موسم ابر بردريا چه نیسانی کند\nکفر چون هموار شد کار مسلمانی کند\nکاش چون بندم خجلت گریانی کند\nچشم من از درد بیخوابی درین وادی کجاست\nدل بغفلت نگه در دفع نیز خویه زشت\nنا همواری رسد دور درشتی های طبع\nناسه دارم بهار انشا که طبع بلیلش\nشر ملی در دی عبق میخو اهدای ( بیدل) مباد\nسایه خاری نشد پیدا که مژکانی کند\nخانه آئینه را زنگار دربانی کند\nهر کرا زنگیست باید آسیابانی کند\nچون صریر خامه پیش از خط غزلخوانی کند\nبی نمی ها بیدرد ! محتاج پیشانی کند\n\nمکتوب شوق هرگز بی نامه بر نباشد\nخاشاك را در آتش تا کی خیال بختن\nبرق ز دور دارد هنگامه تجلی\nهر چند کار فرداست امروز مفت خودگیر\nآئینه خانه دل آخسر زنگ دادم\nماو ز خویش رفتن قاصد اگر نباشد\nآنجا که جلوۀ اوست از ما اثر نباشد\nای محرمان به بنید دل جلوه گر نباشد\nشاید دماغ و طاقت وقت دگر نباشد\nزین پیش آه ما را رنك او نباشد\nهیچاند فطرت بمان حلقه داشتن گردن\nمغرور فرصت دهر زین بیشتر مباشیاد\nما را بيك شبنم تا آشیان خود شوید\nزاهد ز وضع خلوت ناز کمال مفروش\nخواهی بخلق رو کن خواهی خیال او کن\nدر فهم خط پرکار حکم دومر نباشد\nبست و کشاد مژگان شاید سحر نباشد\nباید بدیده رفتن کر بال و پر نباشد\nافسردن از کف خاک چندان هنر نباشد\nدر عالم تما شا بر خود نظر نباشد\n\nآسودگی مجوئید از وضع اشك ( بیدل)\nاین جوهر چکیدن آب گهر نباشد\n\nمکتوب مقصد ما از بیکسی فغان شد\nکردم بصد تأمل بنیاد عجز محکم\nشمع بساط ما را در کار کاه تسلیم\nکسب و کمال در خلق پر آبرو ندارد\nدل در خیال دیدار آئینه خانه داشت\nاز عجز ما مگوئید از حال ما میر سید\nقاصد نشد میسر دل خون شدو روان شد\nاین پنبه بسکه بر خود پیچید ریسمان شد\nهر چند خونبها بود رو سوی آسمان شد\nرونق بجر آخر موج گهر گران شد\nتار ورق زد آتش طاوس پرفشان شد\nهر چند جمله باشیم چیزی نمیتوان شد\nدل بیدریغ تو هم بات ناله رفت در خاک\nتا حشر بار اعمال باید کشید بر دوش\nتشویش روزی آخر ننگذاشت دامن ما\nجمعیت عدم را از کف نمیتوان داد\nاز الفت رفیقان باید کسی بسازید\n( بیدل ) نداد تحقیق از شخص ما نشانی\nوامو خت این سپندان چندان که سر مه دان شد\nاین یکنفس بضاعت صد قافله کاروان شد\nکندم فضای آدم از بس روید نان شد\nدر یاد بیضه باید مشغول آشیان شد\nکس همنان کسی نیست از مرک امتحان شد\nباری بعرض تمثال آئینه مهربان شد\n\nمکتوب من بجر که برد باد میبرد\nدر دیر و بر اشم از کعبه سربسنك\nاین پیکری که قبضۀ تدبیر چانگیست\nیکتموج اگر عنان کشد سیل گریهام\nدر آتشم فکن که سینه فسرده ام\nتا باد کس رسیده بم از یاد میبرد\nدیگر کجایم این دل ناشاد میبرد\nما را همان بتربت فرهاد میبرد\nاز خاک هند دجله به بغداد میبرد\nکابرمه بست زحمت فریاد میبرد\nپرواز رنگ من ا کر آید بامتحان\nاز حرف وصوت جوهر تحقیق رفته کم\nتا گردی از خرام تو باغ تصور است\nهر چند دل زخرم خیالت عرق زند\n(بیدل) بنال ورنه درین دامگاه پاس\nمائی شکست خامه بهزاد میبرد\nآئینه تا نفس زده باد میبرد\nشوق از خودم بسایه شمشاد میبرد\nيك شیشه خانه عرض پریزاد میبرد\nخاموشیت ز خاطر صیاد میبرد\n\nمگر بافتنی بابت مزده جوشیدنی دارد\nبصحراست اینکاه جذبه نیستان از لب نائی\nتپیدا در نقاب خاك پنهانست و ماغافل\nکه همچون مو خط پیشانیم بالیدنی دارد\nگره هر چند لب بندد نوا بالیدنی دارد\nا گر عبرت گریبان کند گل چیدنی دارد\nخیال قامت دنزا ساخت تکلیف صفاروقی\nزسیر لفظ و معنى غافلم ليك اینقدر دانم\nبند از خلق چشم و هر چه میخواهی تماشا کن\nزپهلوی خیال آئینه ام نازیدنی دارد\nکه کردمیکه گرده کرد دل نوجیدنی دارد\nگل این باغ در رنك تغافل دیدنی دارد","chars":5471,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00220.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/220","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/220","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}