{"book":"adl0015","page":216,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nحرف الدال\nصحیفه (۲۱۳)\n\nالهی رسم کین در دل کسی در دیده جا دارد غبار راه جولان تو دامن کارها دارد\nمبادا غنچه تا شاخ خار گلزار حسرت را که آنجا رنگهای ریختم رو بقفا دارد\nکه میگوید بآن صیاد پیغام گرفتاران قفس در طائر ما گریه را ناله وا دارد\nخیال دیدند شوخی ندارد اظهار و کینهستی هنوز این نقشها در خامه نقاش جا دارد\nبهار انجمن وحشتی است از فرصت مشو غافل که عشرت در شگفتنهای گل آواز پا دارد\n\nچو شمع از ندشم پنهان نشد داغ تمنایت بجزم حسرتم ساز خموشی هم صدا دارد\nدرین وادی که قطع الفت اسباب جمعیت ببالد یکنی و هم که چشم از آشنا دارد\nبآن آوارگیها گرد راه دشت توحیدم سنای من بگرد خویش گردیدن بپا دارد\nشرر در سنگ می رقصد می اندر تاک میجوشد گهر ریشه ساز است و خاموشی صدا دارد\nباند از تغافل پیش باید برد سودایی که جنس جلوه عریانست و چشم ما حیا دارد\n\nحذر کن از تماشا گاه نیرنگ جهان (بیدل) تو طبع نازکی داری و این گلشن هوا دارد\n\nکی بآسانی دم آدم میسر میشود دل بصد خون می گدازم تا لبی تر میشود\nسنك را هم میتوان برداشت دوش شرار گر گرانهای دل از ناله کمتر میشود\nخاك راه فقر بودن آبرویم دادن است کی مس مهموم در فیض کیمیا زر میشود\nحسرت دل را حساب از دیده باید خواستن هرچه دارد شیشه ما وقف ساغر میشود\nشستنم اشکم عرق گل کرده ام یا آینه کز سرانجام گداز دل مصور میشود\nسکت در طبع روان نظرات جا نداشتن بحر میلرزد بران موجی که گوهر میشود\n\nگر باین کلفت فغانم ریشه بر گردون زند صد ره کاطوب زنار دل صنوبر میشود\nبی کمالی نیست سعی بر زبان خامشان موج چون در جوی تیغ آسود جوهر میشود\nنیست بی الفای معنی حیرت سرشار ما طوطی از آیینه روشن سخنور میشود\nدر نیستان جنون از بس زنیشان دفترم صفحه ما را چو دزد موج مسطر میشود\nبسکه شرم خود نمائی آب میسازد مرا آینه در عرض تماشا شناور میشود\n(بیدل) از بیمشکافی سر بگردون سوده ایم بال ما را ریختن پرواز دیگر میشود\n\n(O)\n\nکیست از جهد بآن انجمن ناز رسد سرمه کردیم مکر تا بتو آواز رسد\nحذر ایشه مع ز تشویش زبان آرایی که مبادا سر حرفت بلب گاز رسد\nدر تجب از نفس شمع عرق میریزد یعنی اینست توانیکه باین ساز رسد\nهستیم نیستی انگاشتی میخواهد ورنه آن رنگ ندارم که به پرواز رسد\n\nدر خور غفلت مان دعوی بیدائی ماست همه خوابیم کز آیینه به پرداز رسد\nما و من آینه دار دو جهان رسوائیست هستی آن غیب ندارد که بنماز رسد\nحشر آتش همه جا آینه سوختن است آه از انجام شراری که بآغاز رسد\nخاکساری اثر چون و چرا نمیدهد عجز بر هرچه زند سرمه بآواز رسد\n\nمدعی در گذر از دعوی طرز ( بیدل ) سحر مشکل که بکیفیت اعجاز رسد\n\nلاغری آنهمه زین مجسمه دورم افگند که نفس نشکنه دیده مورم افگند\nچه توان کرد نفس گرم نجوشید بحرص مردی آتش دل نان زتنورم افگند\nهستم بی حاصلی از بی کمالم وا داشت آگھی آینه در بالین شعورم افگند\nخواندم از گردش پیمانه تحقیق خطی که بظلمتکده حیرت تورم افگند\nهیچ کافر نشود محرم انجام نفس واقف مرك شدن زنده بگورم افگند\nسبب قید علایق ز خود نرسیدم کلفت در چاه همین فطرت کورم افکند\n\nذره نامیم کس از فقر من آگاه نشد خاک در چشم جهان پیکر عورم افکند\nپیش را دیدن از افسون تمیز نزدیک دائمی بود که از بام حضورم افکند\nذوق وصلی که بامید دلی خوش میکرد لن ترانی شد و در آتش طورم افکند\nناتوانی چو غبار از فلک آسو میتاخت طاقت خون شده در خاک بزورم افکند\nیارب از خاطر ناز تو فراموش شود آن خیالات که از یاد تو دورم افکند\nچرخ از پهلوی خامم بسه چید است بلند عجز (بیدل) بجنون زار غرورم افکند\n\n(O)\n\nلاله و گل چشمک زدن خزان فهمیده اند زعفرانی هست کاینجا بر وفا خندیده اند\nبر غرور فرصت ما تا کجا خندد ثبات آبها ها در اینجا رنگ گردانیده اند\nبه که طفلان نخواند برگهر افسون کلم موجها بیتاب بودند ایندم آرامیده اند\nمنکر وضع ندامت غافل است از ساز عیش دستها اینجا درنك گل بهم سابیده اند\nگل شوی نازه ز گردون محرم عدلت کنند جزوها یکسر خط پرکار را کج دیده اند\nجیبه پا مغتنم گیرید و عشرتها کنید محرمان از صد بهار رنگ یک گل چیده اند\n\nزین گلستانم بگوش آواز دردی میرسد رنگ و بوی نیست اینجا بلبلان نالیده اند\nسرنگونی یافتم نشو و نما از ما رفت تا کجا کان همچو مو در متصل بالیده اند\nخواب در گردون سحر شو خواب در دریا حباب در ترازوی نفس جز باد کم سنجیده اند\nنیست تدبیر دماغ درد سرکار کی بی نبران عقل کامل را جنون نامیده اند\nاز ادب آباد آن نرگس نمیمانم اغفال خانه بیمار را دارالشفا نامیده اند\nبیش هر نقش قدم ما را سجودی بر دلست تا بن خاك افتاد گان پای کسی بوسیده اند\n\nبامید ( بیدل ) بخاك ترکستان نگذری شرم ناکان با هم آنجا باشره خوابیده اند\n\nلب بی صرفه تو! جهل سبق میباشد خامه شایان عرق در خور شق میباشد\nبلبلان قصه مخوانید که در مکتب عشق دفتر گل برروان ورق میباشد\nدر قناعت اگر ابرام نجوشد چو حباب سکینه وضع رضا سد رمق میباشد\nخون ما مغتنم کرد سر تسکین گیر چتر کوه از وطاژ من شفق میباشد\nورق جوه گریبان جهان پر کردید کان محتاج کنون پشت طبق میباشد\n\nبا ادب باش که در انجمن یکتایی دعوی باطل اندیشه حق میباشد\nهر کجا غیرت حسن انجمن آرای حیاست خجلت از آینه داران عرق میباشد\nجوع و شهوت همه جا پرده در دلسکو بیست نغمه حر ز قانون نهق میباشد\nسنك هم در کف اطفال ندارد آرام دود مجنون چقدر سست نسق میباشد\n(بیدل) از خلق جهان عشوه خوبی مخوری غازه چهره این قوم بسق میباشد\n\n(O)\n\nلی کز گفتگو خون شد نوای ساز من دارد چربا خامشی یعنی زبان راز من دارد شکست رنگ جرأت میکشاید بال اظهارم طپیدنهای بسمل شوخی انداز من دارد\nبنو میدی چو موج گوهرم داغ پراکندگی درون بیضه مردن نسخه پرواز من دارد\n\nلعل لب او یکدم بی سلم اگر خنده تا حشر غبار من پرآب گهر خنده\nيك خنده او برق بنیاد دو عالم شد دیگر چه بلا ریزد گر بار دگر خنده\nيك شبم ازین گلشن بی چشم تماشا نیست چندانکه حیا نالد سامان نظر خنده\nافسرده یی دارا از آه کتابش کو سنك است و همان کلفت هر چند شرر خنده\nآنجا که زهم ریزد چار آینه امکان يك جبهه تسلیمم صد گل بدبر خنده\n\nبی جلوه او آیینه از سیر گل و شبنم اشکم ز نظر جوشید داغم بجگر خنده\nجوش چمن از خجلت در غنچه نفس دزدید آنجا که گل باشم از آه سحر خنده\nیاد دم شمشیرت هر جا چمن آرایم چون شمع سرا پایم يك رفتن سر خنده\nاز چرخ کمان پیکر یا وهم تسلی شو کم نیست ازین خانه يك حلقه در خنده\nاز خجلت بیدردی داغست سرا پایم من كان بعرق گریوم تا دیده تر خنده\n\nبی جلوة او (بیدل) زین باغ چه گل چیند در کسوت جاك دل چون صبح مگر خنده\n\nلعنه مبرش دعى تا پشه نمایان کشد شرم بچشم جهان سایه مژگان کند\nحسن عرق پاك او محرم دل بخواست آتش غیرت کجاست تا پرورق افشان کند\n\nگر بتقافل دهد جلوه عنان نگاه خانه صد آینه یکمژه ویران کند\nهرزه دو مطمئن کاش چو موج گهر آینه ام یکنفس محرم دامان کند","chars":5679,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00216.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/216","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/216","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}