{"book":"adl0015","page":214,"text":"صحیفه ۲۱۱\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nگره برشته ساز نفس خوش آنکه بندد\nبیند دل بنوای جهان چنانکه بندد\nنگاه قاطره بسان نداره آنهمه فرصت\nکان میر در تبرک این دکان که بندد\nز کلفت تفرقه دهر حاصلی که تو داری\nچوتخم اشک از ان خوشه کن کان که بندد\nدوباره سلسله اتفاق حسرت حیوانی\nهزار بار بودد امتحان که بندد\nخیال کردن آزاد کان مصور فطرت\nاگر فتاده دهد ناب ریسمان که بندد\nبذوق مطلب نایاب زنده است دو عالم\nتغافل از عدمی دل بران میان که بندد\nدماغ ناز بهرجاست نقش بند غرورش\nحنا گر همه خونم دهد نشان که بندد\nبهار نیز چر غنچه بسته است دلبا نجا\nدرین چمن بکمند بلبل اشیان که بندد\nلب شکایتا کرد اشود بوصف خموشی\nچه بیرها بمیان يك دو برك پان که بندد\nخیال چشمه عنقاست مصر عی که ندارم\nزنظم چه کشاید کسی جز آن که بندد\nهمین کند علایق که بسته چین فرمن\nتو کزو وهم برائی چه رو بان که بندد\nجهان بمزرعه آوفت اطاق معنی ( بیدل )\nحدیث عشق چه صنعت کند زبان که بندد\nکس طاقت آن لمعه رخسار ندارد\nآئینه همین است که دلبدار ندارد\nسحر است چکوم که شود باور فطرت\nمن کار که اویم و او کار ندارد\nگردانده اوراق نفس درس محال است\nموج آئینه روائی تکرار ندارد\nآئینه ز تمثال خس و خار مبراست\nدل بار جهان می کشد و یار ندارد\nچون نقش قدم رسم عانت کسی نیست\nاین خواب عدم سایه دیوار ندارد\nپیچیده در و دشت زبس لغزش رفتار\nتا موج گهر جاده هموار ندارد\nاقبال دنائت فسیان خصم بلند پست\nقبر از سر خویش آئینه دستار ندارد\nچون لاله دو روزی بمهن داغ بباید\nگل در چمن رنك وفا بار ندارد\nشد رفت وسحر شد چه افسانه توان ساخت\nفرصت نفس ساخته بسیار ندارد\n(بیدل) بعيوب خودا گر چشمى اولیست\nزان آئینه بگذر که زنگار ندارد\nکسی از التفات چشم خوبان کام بردارد\nکه پر هم استخوان صد زخم چون بادام بردارد\nبقدر زخم چون گل شوخی اندازستی آن\nتبسمنامه نهی از نشه هرکس جام بردارد\nبطوف دامت کامست از سعی غبار من\nاگر خود را بجای جامه احرام بردارد\nغبارش با درم باد که آن لعل حيا پرور\nتبسم پر نمیدارد چنان دشنام بردارد\nجهان مجنون مدهو شست هم در و ده طوفان کن\nکه میترسم تحیر گردش از ایام بر دارد\nنظر از سیر هستی بستن است آخر خو تا چشمی\nکه از آغاز یا خود نسخه انجام بردارد\nدماغ خشك من مشكل شود خجلت کش هستی\nمگر این تنك همت را خيال جام بر دارد\nچودل در مدعا افتاد کو عالم بغارت رو\nکه باین نیست طوفان از کهر آرام بردارد\nکران جانرا نیابد طاقت بار سبكروحان\nنگین را می شود قالب تهی چون نام بردارد\nعبارت بی غبار صافی مطلب نمیداند\nمحبت کاش رسم نامه و پیغام بر دارد\nکسی کز سر کشی را دطرز عنصر کند(بیدل)\nخور دصد پیش باچون موج تايك كام بردارد\nکسیکه چون مژه عبرت دلیل روشناش افتد\nبخاك تا نكرد چشم خم بگردنش افتد\nخوشت ناز تحیرم بدیده ها نغرورتی\nخجالت است که عیسی العظم بسوزنش افتد\nغبار سعی معاش آنقدر مخواه فراهم\nکه اطفال طبیعت سنگ برتنش افتد\nدرین محیط رسد موج ما بنصب کوهر\nدمی که نوبت دندان بدل فشردنش افتد\nبخندك پاره بسازید گز قنایع دنیا\nکه از طمع خوره هم که نان بروغنش افتد\nکزیم دست نیازد بپاس نسبت همت\nمباد چین مر آستین بدامنش افتد\nوداع عمر طريق خرام ناز تو دارد\nقیامتست اگر چشم کس رفتنش افتد\nبجا کمازی خویشم امید هاست که شاید\nغلط بسر مه کندچون نگاه ومنش افتد\nزنام جاه حذر کن مباد نقش نگینش\nسقب قبر کند تاهوس بکندنش افتد\nاراده شکوه دل نیست ليك ريشة الفت\nزباله ایست که آتش بساز خرمنش افتد\nبپاس راز محبت کدامت طاقت ( بیدل )\nکه کسر مژه جنبد جگر بدامنش افتد\nکسیکه نیک و بد هوشیار و مست پیوندد\nخدا عیوب وی از چشم من که هست پیوندد\nبشکاء افتاد ودل بمحال کلیدن\nمقدر کنید از ان آستین بدست پیوندد\nببهار رنك نماشاست الوداع تعلق\nغبار نیست که چشمت دمی که جست پیوندد\nتلاش موج جنونست تارسیده بکوهی\nمجوب آینه زین همتان شکست پیوندد\nکمال پستیئ شمشاد بسکاو بکه دامت\nهوا بلندی خود در زمین پست پیوندد\nزحبث ما نجبها گر کعن كعن ما را\nسزو که جشم بوقت نگاه شست پیوندد\nحيا بضبط نگه مانع خیال نکردد\nلان مهرو بشوق آنکه چشم دست پیوندد\nزونهم جاه چه موهاست در دماغ لعین\nشرور بینی این انجمن شکت پیوندد\nکل بهشت شود غنچه بهر بوس دهانت\nلب تو زاهد اگر عیب می پرست پیوندد\nبطعن ( بیدل ) دیوانه سربرهنه نیائی\nمباد کفش ترا بر کله بدست پیوندد\nکسی معنی بحر فهمیده باشد\nکه چون موج از خویش رنجیده باشد\nچو آئینه بر ساده است این گلستان\nخیال تو رنگی تراشیده باشد\nکهر را رسد ناز مستی که چون خط\nبکرد لب یار کردیده باشد\nبگردون رسد پایه کرد بادی\nکه از خاکساری کلی چیده باشد\nطراوت درین باغ رنگی ندارد\nمگر انفعالی تراویده باشد\nغم خانه داریست دام فریبت\nگره بند کار نظر دیده باشد\nدرین ره شود پامال حوادث\nچونقش قدم هر که خوابیده باشد\nبوحشت قناعت کن از عیش امکان\nگل این چمن دامن چیده باشد\nز گردی کزین دشت خیز و حذر کن\nدل کس درین پرده نالیده باشد\nندارم چو گل پای سیر بهارت\nبرويم مگر رنك كرديده باشد\nجهان در تماشا که عرض نازت\nنگاهی در آئینه بالیده باشد\nبدو گریه در دیمن چشم ( بیدل )\nچوز نجیر آب در دیده باشد\nکلاه هر که فلك برسم يك مي فكند\nسرش چو آینه آخر بخاك مي فكند\nبکم شدن چونگین بی نیاز شهرت باش\nکه ناز نام ترا در مغاك مي فكند\nچوصبح کار گریبان سری برون آری\nزمانه رخت تو بردوش جاك مي فكند\nبدر كاه امين كه لا شريك له است\nخلل اگر فكند اشتراك می فکند\nزجوش گریه مستانه که دارد ابر\nچه شیشه ها که بدر پای تاك می فکند\nزاعتبلا مبندید خواری نعمت\nکه شاخ میوه زسیری بخاك مي فكند\nعرق که جبهه تسلیم سر فکنده اوست\nگره برشته ما شرمناك مى فكند\nرهت کجاست باهشتگی قدم بردار\nکه جهد لسکه بدامان باك مي فكند\nز عاجزی در اقبال امن زن ( بیدل )\nکه طاقتت بعنان هلاك مي فكند\nگل بسر جام بكف آن چمن آئین آمد\nمیکشان مژده بهار آمدو رنگین آمد\nطبع از دست زبان سوزي داغت چوشمع\nعافیت طابتم برسر بالین آمد\nنخل گلزار محبت ثمر عيش نداد\nمصرع آه همان پاس مضامین آمد\nحیرتم بی اثر از انجمن عالم رنگ\nهمچو آئینه زصورتکده چین آمد\nحاصل این چمن از سودن دستم گل کرد\nبکف از آبله ام دامن کلچین آمد\nهیچکس از هم اسباب نیامد بیرون\nبار ناسفته این قافله سنکین آمد\nچه خیال است سر از خواب کران برداریم\nپهلوی ماچو گهر دزد بالین آمد\nچون نفس سر بخط وحشت دل میتازیم\nجاده در دامن ایندشت همان چین آمد\nباز بی روی تو در فصل جنون جوش بهار\nسایه گل بسرم خيمة شاهين آمد\nخون بدل خاك بسر آه بلب اشك بجشم\nبی جمال توچها برمن مسکین آمد\n( بیدل ) آسوده تراز موج گهر خاک شدیم\nرفتن از خویش چه مقدار تمکین آمد","chars":5472,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00214.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/214","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/214","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}