{"book":"adl0015","page":21,"text":"صحيفه 18\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الالف\n\nعاقبت بی ضابطی منتظر آفت باش سر بالین طلبان تحفه دار است اینجا\nفرصت رفته شرر با تو حسابی دارد اعتباری که نفس در چه شمار است اینجا\nچه جگرها که بنومیدی حسرت نگداخت فرصتی نیست و کرنه همه کار است اینجا\nبرده هستی موهوم نوائی دارد که حبابیم و نفس آئینه دار است اینجا\nانجمن در بغل و ما همه بیرون دریم بحر چندانکه زندموج کنار است اینجا\nعجز طاقت همه دم شاهد معدومی ماست نفس سوخته يك شمع مزار است اینجا\nسجده هم از عرق شرم رهی پیش نبرد از قدم تا به جبین آبله زار است اینجا\n(بیدل) اجزای جهان پیکر بی تابیست حيرت آینه ما خویش دو چار است اینجا\n\nجز پیش ما مخوانید افسانه فنا را هر کس نمی شناسد آواز آشنا را\nاز طاق رقصه دنیا کزخاك وخشت چیدند حیفست پست گیرید معراج پشت پا را\nچشم طمع مدوزید بر کیسه خسیسان باور نمیتوان داشت سك نان دهد گدارا\nروزی دورین بضاعت مردن کفیل هستیست رك پعاش ما کرد تقدیر خون بها را\nدر چشم کس نمانده است که نمایش مروت زین خانه ها چه مقدار سنگی گرفت جارا\nاز دست رد حاجت غم در جبین نداریم آخر هجوم مطلب شست از عرق حیارا\nجز لقمۀ مجرد شایستۀ جنون نیست صرف بهار ما کن دشتی ز گل جد را را\nبازنده ایم باید در فکر خویش مردن گردون بی مروت برما کاشت ما را\nآهم ز نارسائی شد اشك و باعرق ساخت پیشیت کر خجالت شبنم کند هوا را\nبیکاری آخر کار دست مرا بخون بست رنگین نمیتوان کرد زین بیشتر حنا را\nدست در آستینم بی دامن تمنا نیست صبح است با اجابت تا محرم دعا را\nازهر که خواهی امداد اول تلافیش کن دستی اگر نداری زحمت مده عصا را\nخاك زمين آداب کزی سپهر توانکرد ای تخم آدمیت پر سر گذار پا را\nهنگام شیب (بیدل) کیفر است شعله خونی محراب کر نتوان گردن قد دوتا را\n\nجلوۀ او داد فرمان نگاه آئینه را هاله کرد آخر بروی همچو ماه آئینه را\nمنع پرواز خیالت در کف تدبیر نیست تا کجا جوهر نهد بر دیده گاه آئینه را\nاز شکست رنگ عجز آلوده ما غافل مباش بشکند تمثال ما طرف کلاه آئینه را\nبسته ما ترامداد نیا از نطق و حشت است عکس ما چون آب داند قعر چاه آئینه را\nامتیاز جلوه از ما حيرت آغوشان مخواه دور کرد دیده میباشد نگاه آئینه را\nفرش بالانیست هر جا آب و رنگ عجز نیست ساده لوحی داد عرض دستگاه آئینه را\nگفتگو میل بنای سینه صافی میشود امتحان میتوان کردن باه آئینه را\nعرض هستی بر دل روشن غبار مانیست از نفسها ماه میکردد سیاه آئینه را\nاین زمان ارباب جوهر ماهیت پرداه وین میتوان دانست آب زیرکاه آئینه را\nباصفای دل چه لازم اینقدر پرداختن جلوه بر نکیست اینجا نیست راه آئینه را\nجز بجيب دل سراغ امن نتوان یافتن چون نفس از هرزه گردی کن پناه آئینه را\n(بیدل)اندر جلوه گاه حسن طاقت سوزاوست جوهر حيرت زبان عذر خواه آئینه را\n\nچنان پیچید طوفان سرشکم کوه و هامون را که تاثر پای هم کرداند بیشه فرهاد و مجنون را\nجنون می جوشد از مشت کاه حیرتم اما نجوی رگ صدا نتوان شنیدن موج خون را\nچو سیمت نیست خامش کن که صوتی نی اثر کرده صداهای عجایب ازره سیم است قانون را\nتبسم لزلب او خط کشید آخر بخون من نپوشید از ترا کن پرده این لفظ مضمون را\nبهر جا میروم از حسرت آنشمع میسوزم جهان آتش بود پروانه از بزم بیرون را\nدرشتيها كوارا میشود در عالم الفت رگ سنك ملامت رشته جان بود مجنون را\nمجنون می غلطم از اندیشه ناز سیه مستی که چشم شوخ او در جام می حل کرد افیون را\nدل ما شست کز بیکار کردون میگری دارد چو جوش می سر خم مغز میداند فلاطون را\nآنچه سازد موی پیری بادك غفلت سرشت من که بر آلایش باطن تصرف نیست صابون را\nمشواز افتاده گان غافل که آخر سایه تاجر بپهلو زیر دست خویش سازد کوه و هامون را\nز سر دو قر بان راه تست (بیدل) کاندراین گلشن بسر خاکترازست از دور کردن طبع موزون را\n\nچندين دماغ دارد اقبال و جاه مينا بر عرش میتوان چید از دستگاه مينا\nدست ز دور گردون بی میکشی محال است دزدیده ام زمینا سر در پناه مينا\nدور فلك جنون کرد ما را خجل بیاورد بر خود زنرم پندم آخر گناه مينا\nتامی رسد بساغر روپوش ما جنون زد یوسف پری بر آمد امشب ز چاه مينا\nزاهد ببزم مستان دیگر تو چهره مینمای شب های جمعه کم نیست روز سیاه مينا\nبا این درشت خویان بیچاره دل چه سازد عمریست بسر کوه افتاده راه مينا\nدل پاراست باهم کز حرف و صوت داریم قلقل درین مقام است یکسر كواه مينا\nبادستگاه عشرت پرتوم است کلفت چشم تری نشسته است بر قاه قاه مينا\nشرم خمارمستی خون گشت و سر نیفراخت آخر نگون برآمد از سینه آه مينا\nتارك دلان این بزم آماده شکست اند از وضع پنبه زنهار مشکن کلاه مينا\nپاس رعایت دل آسان مگیر ( بیدل ) باهر نفس حسابیست در کار گاه مينا\n\nجنون آنجا که میکردد دلیل و حشت دلها بقر یاد میدد از خود رون جسته است محملها\nبامید کدامین نغمه می نالی درین محفل طپیدن داشت آهنگی که خون کردند بسملها\nتلاش مقصدت برد از نظر سامان جمعیت بکشتی چون عنان دادی رم آهوست ساحلها\nدرین محنت سرا کر بستر راحت هوس داری تأمل سینه بر گردی که گیرد دامن دلها\nباصلاح فساد جسم سامان ریاضت کن تم لغزش نخفکی میتوان برداشت از کلها\nزبیدلی میکروج آدمم اما در ین منزل کرانی کرد دل چندان که بربستم محملها\nچو اشك از کاست بندار هستی در کره بودم چکیدم تا کنار چشم خود و حل کشت مشکلها\nززخم بی لبان احتیاج آکه نه ور نه بخندین خون دین صید و اهد آب روی سائلها\nتورا مست بسمل و غافل که در وحشتکه امکان چو شمع از جاده میجوشد بپرواز منزلها\nنوای هستی از ساز عدم بیرون نمی جوشد کريبان محیط است آنکه میگویند ساحلها\nخمار غافل از خیاز حسانش میکشد (بیدل) هجوم حسرت آغوش مجنون ریخت محملها\n\nچون کر دد ردان کوه و هامون میکند مارا همان فرزانه کی روزی دو مجنون میکندمارا\nنفس هردم زدن صد صبح محشر فتنه می خندد هوای باغ موهومی چه افسون میکندمارا\nکسی یارب مبادا با خيال رشك همجنسی حنا چندانکه بوسد دست او خون میکندمارا\nچوصبح آنجا که عالم آشنائش در خیال آید همه كردنك میکردم که گردون میکندمارا\nتما شای غرور دیگران هم عالمی دارد بروی زر نشست سکه قارون میکند مارا\nحساب چون و چند اعتبار دفتر هستی بجز صفر هوس رمایه افزون میکند مارا\nحباب ما اگر زین بحر باشد جرعه هوشی که تکلیف شر آب از جام واژون میکندمارا\nفنا از لوح امکان نقش هستی پاك کند ورنه غبارت هم چه باشد نك مضمون میکندمارا\nهیچ كز آفتاب آنم در دوران که عشرت کسوفی هست کاخر در می افیون میکندمارا\nزساز سرود بید این چنین آواز می آید که آه از بی بری نبود که موزون میکندمارا\nنفسدان معاصی صبح رحمت آرزو دارد همین رخت سیه محتاج صابون میکندمارا\nکسی تاچند ( بیدل ) کلفت تعمیر بردارد فشار بام و در از خانه بیرون میکند مارا\n\nچو اشك از بس که میجیند کل عیش از طپیدنها بود دلتنك اكر کوهی شود از آرمیدنها\nز بس خام است در وحشت سرای دهر پندابی دل هرزه دارد در قفس چندین طپیدنها\nبجو آوازۀ شهرت ز آهنگ سبکرو حان صدای بال مرغ رنك بپرد در پریدنها\nنگاه دزدیدۀ حيران ما شوخی نمیداند برنك چشم شبنم درد این میناست دیدنها\nدوعا کردیم آخر خویش را در خدمت پیری رسانیدیم بار زنده کانی تاخمیدن ها\nز رونق بازی ماند چو میناشد زمی خالی شکست رنك ظاهر میشود در خون کشیدنها\nمن از پیچ و تاب کره باد این نکته در روشن که در راه طلب معراج ما مانست چیدنها\nز قطع الفت دلها حسد فرسوده ننشیند شود خیازه مقراض افزون در بریدنها\nکه از درد نومیدی تماشای دگر دارد برنك اشك ناسوزم نظر باز چکیدنها\nحباب از موج هر کز صرفۀ طاقت نمی بیند ز بال ما کره وا میکند آخر طپیدنها","chars":6234,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00021.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/21","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/21","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}