{"book":"adl0015","page":202,"text":"صحيفة 199\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nصیاد بی نشان پرواز رنك ما شد\nآن بر که داشت عنقا صرف خدنگ ماند\nروزیکه اعتبارات سنجید قدر ذرات\nريك برده هم جا گل کرد سنگ ماشید\nكم ياب طلب ماند ناقص خرام تحقيق\nراه جهاد مسدود از نقش لنگ ماند\nدر فکر دل فتادیم راحت ز دست دادیم\nصافی کدورت انگیخت آئینه زنگ ماشید\nحیران ناتوان ماندیم و عمر بگذشت\nريك شكسنة ما قيد فرنگ ماند\nدر وادی املها کوشش نداشت تقصیر\nکم فرصتی قدم زد تا عذر لنگ ما شد\nرنك بهار هستی تكليف صد جنون داشت\nهر سبزه که گل کرد زین باغ بنك ماند\nاندوه بیـد مالى درهم شكست ما را\nمینا تهی شد از می چندانكه سنگ ماشید\nدل برده بود ما را آنسوی نیستیها\nافسانه قيامت چندی درنگ ما شد\nگر فهم راز کردیم با چشم باز کردیم\nبرهم چه ناز کردیم سامان ننگ ماشد\nچون شمع سوزاین بزم انجام تست (بیدل)\nدز کام کاروان آخر کاه نهنگ ماشـد\n\nضعیفیها بیان عجز طاقت برنمیـدارد\nسجود مشت خاک اظهار طاعت برنمیدارد\nطرف عشق است غیر از رنك هستی نیست تدبیری\nکه شمشیر از حریف خود سلامت بر نمیدارد\nبذوق گفتگو برهم مزن هنگامة تمكين\nکه کوه از ناله غیر از ننگ خفت برنمیدارد\nدلیل ترك اسبابم مباش ای ذوق آزادی\nنیگاه بیدماغان ناز عبرت بر نمیـدارد\nمگر چون نقش پا خاك مجذورم کنی ورنه\nسر افتادة دارم که خجلت برنمیـدارد\nگل پندایم چندان نزاکت پرور است امشب\nکه گر آئینه گردد رنگ حیرت برنمیدارد\nسفید انکار عفو را کامپاش روز جور کن\nندارد بار تا کرد مذلت بر نمیـدارد\nزساز سر کشیها عجز پیما ناله دارم\nکه طوفان كل كند سر دست حاجت برنمیدارد\nامل را چند سازی کاروان سالار خواهشها\nنفس خود محملت بیش از دو ساعت بر نمیدارد\nنمی ارزد بتصدیع نكه جنس تماشاش\nدو عالم یکمژه باز است محنت بر نمیـدارد\nبیا و از شرار يمك نگاهی منت طینت دان\nکه شرم انتظارم برق مهلت بر نمیدارد\nزيكدر سيرومالان تكلف ميكنم (بيدل)\nو گرنه معنی الفت عبارت بر نمیدارد\n\nظالمم زلف یار را ماند\nوضع من روز کار را ماند\nدل هوس تشنه است ورنه سپهر\nكاسة زهر مار را ماند\nنفس من باین فسرده دلی\nدود شمع مزار را ماند\nبسكه بيدردت داغ سوختم\nكلحنم لاله زار را ماند\nعاد دشت طلب ز آبله ام\nمزة اشكبار را ماند\nنقش پایم بوادی طلبت\nديدة انتظار را ماند\nعجزم از وضع خودسری واداشت\nناتوانی وقار را ماند\nیاد در رنك در جلوه کرامت\nهمچو نورينگاه كار را ماند\nجگر چاك صبح و دامن شب\nشانه و زلف یار را ماند\nعزلت آئینه دار رسوائیست\nاین نهان آشكار را ماند\nنيك در هيچ حال بد نشود\nگل محال است خار را ماند\nبدو عالم مقابلم كردند\nحيرت آئینه دار را ماند\nمایه بیغمی دلی دارم\nکه چو خون شد بهار راماند\nهیچجا از جنس نقص یابیده است\n( بیدل ) ما كبار را ماند\n\nطبع خاموشان بنور شرم روشن میشود\nدر چراغ حسن گوهر آب روغن میشود\nپای آزادان بزنجیر علایق بسته نیست\nدام را نقش نگینها چین دامن میشود\nگر چنین دارد نگاه بی تمیزان انفعال\nرفته رفته حسن هم آئینه دشمن میشود\nقهر یکر نگان دلیل انقلاب عالم است\nاز فساد خون خلل در کشور تن میشود\nشرم این دریا زبان موج ما کوتاه کرد\nبال پرواز از تری وقف طپیدن میشود\nجامة فقرى چو گرد عجز نتوان بافتن\nيكره موج از شکست خویش جوشن میشود\nبا همه آسود کی دلها امل آواره اند\nشوخی موج این گهرها رافلاخن میشود\nدر بساط جلوه ناموس طینتهای دام\nحسرت آئینه بار خاطر من میشود\nکوهی از کرد یتیمی در حصار آبروست\nفقر در غربت چراغ زیر دامن میشود\nکزچنین بیحد نگردون دودمانهای کباب\nخانه خورشید هم محتاج روزن میشود\nجلوه هستی زبس گامردی افسانه است\nچشم تا بندد دیدنها شنیدن میشود\n(بیدل) از تحصیل دنیا چیست حاصل جز غرور\nدانه را نشو و نما ترکیدن گردن میشود\n\nطبع دانا الم دهر مکدر نكند\nگرد بر روی گهر آن همه لشکر نکند\nخیال نتوان غرة تحقیق شدن\nگر همه حسن دهد آئینه باور نکند\nمیدهد عاقبت كار حسد سینه بزخم\nبدر کی تا بکجا تکیه بخنجر نکند\nدر خرافات شیاطین امیان باید زد\nدختر را جلی چیست که شوهر نکند\nبیدری ممتحن جوهر انسانی نیست\nآدم آنست که مال و حشمش خرنکند\nشیشه حرص بصیقل قناعت پر کن\nكز تنك حوصلگی ناله بساغر نکند\nمجلس آرای هوس با تو حسابی دارد\nتا نسوزد دلت آرایش مجمر نكند\nنگاهی چو شرر قانع بیدائی باش\nتا ترا در نظر خلق مکرر نکند\nشبنم گلشن ایجاد خجالت دارد\nصبح تصویر مرا تا نفست تر نکند\nشوق دل حسرت گلزار حضوری دارد\nهیچو طاؤس چرا آئینه دفتر نکند\nخاك درگاه مذلت زچه اكسير كم است\nکیمیا کو مس بیقدر مرا زر نکند\nعشوه الفت دنيا مخره (بیدل) ما\nنقد دل باخته سودای محقر نکند\n\nطبع سرکش خاك كشت و چشم شرمی وا نکرد\nشمع سر برتاش پامالیدو خم پیدا نکرد\nعمرها شد آمد و رفت نفس جان میکند\nما و من بیرون در فرسودو در دل جانکرد\nزندگی پیچ و شراری ما و من پیمود بافت\nکس جد از د آرمیدن با نفس سودا نکرد\nسرکشی کر دد ماغت زدشکست آماده باش\nخلا از شغل عمارت عاقبت بر پا نکرد\nسعی فطرت دور کرد معنی تحقیق ماند\nغیرت او داشت افسونی که مارا مانکرد\nهیچکا رقم نرفتیم بیم نام از خود روان\nمستیامت رفت و امروز هم با فردانکرد\nبا خیالت خونم صد ناز دارد بروطن\nجان فدای پیکانها کز توام تنها نکرد\nدامن خود گیرو از تشویش دهر آزادباش\nقطره را تا جمع شد دل بایدی از دریا نکرد\nفرع را از اصل خویش آگاه باید زیستن\nشیشه را سامان هستی غافل از خارا نکرد\nانقلاب سازو حدث کثرت موهوم نیست\nربط بی اجزائی مارا خیال اجزا نکرد\nجود مطلق در کمین سائلست اما چه سود\nشرم تکلیف اجابت دست ما بالا نکرد\nنام عنقا شنیده بردة ادراك نیست\nهیچکس زین زیرچشم آن پری پیدانکرد\n( بیدل ) از نقش قدم باید عیار ما گرفت\nتا توان سایه را هم زیر دست ما نکرد\n\nطبع قناعت اختیار مد د رزيب وفرشود\nآب گهر دمد زمهر خاکقدر در زر شود\nمشت پریم در ساست ضعف حصول مدعاست\nهیچه فکر آن میان حلقه شود کمر شود\nپایه اعتبار ها فتنه كمين آفت است\nاز همه جا بکو هسار زلزله بیشتر شود\nجاه مباد دادمرا خوش نقصان دما کنید\nخواجه خدا کند که باز یکد و طویله خر شود\nنیست جنون انقلاب باعث انفعال مرد\nتلك برهنگی کراست اره کر آستر شود\nیکدو نفس حباب وار ضبط نفس طربشمار\nرنك وقار پاس دار بيضه مباد پر شود\nخط جبین عرق ماست چارة همتی کراست\nبام دماغ سبرنوشت سجده مگر سپر کند\nبخت سیه چورود شمع چتر زده است بر سرم\nاشك نشويد این کلیم تا شب من سحر شود\nگرد خرامت از جبین برد طراوت بهار\nگل ز حیا عرق کند ناز رنك تر شود\nدوش نسیم وعدة دل بطپیدنم گداخت\nحرف ابی شنیده ام گوش زمانه کر شود\nپهلوی ناز جبرئی خورده ام از نگاه او\nاشك لغلطدم بچشم کز همه تن گهر شود\nبا همه عجز در طلب ريك روان قدرده نیست\n(بیدل) اگر زپافتد آبله راهبر شود","chars":5496,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00202.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/202","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/202","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}