{"book":"adl0015","page":200,"text":"صحیفه ۱۹۷\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nشود حاجت تا کی از حرص دو دل باید شنید\nعاقلی را سرکشی رباط غارت داده است\nاطلس افلاک هم زین پیش در بافم نبود\nمقتضای عجز عجز است از فضولی شرمدار\nیکعرق حرف از جبین منفعل باید شنید\nحرف امن از آتش نامشتعل باید شنید\nاین زمان طس لباس از آب و گل باید شنید\nهر چه گوید عشق در گوش خجل باید شنید\nنیک و بد مربوط طسلیم فرمان قضاست\nآن خروش صور کزدهر و بت بگوش افتاده است\nغافل از فهم زبان در و دیواریم نیست\nمحرم اسرار خاموشان زبان و گوش نیست\nاین صدا از ریزش خون بمل باید شنید\nتا نفس باقیست ما را متصل باید شنید\nناله هم هر چند باشد دل کسل باید شنید\nمن شکست رنگم آوازم ز دل باید شنید\n(بیدل) این شوریدگی که تکلیف گربیست\nپنبه تا در گوش باشد معتدل باید شنید\n\nشور لیلی کو که باز آرایش سودا کند\nدر گلستانیکه رنگ جلوه دزدد قامتت\nآسمان دارد زمن سر مایه تعمیر درد\nآن سوی ظلمت بغیر از نور نتوان یافتن\nدیده ام پیش از دو عالم دعوی واماندگی\nکام عیشی ترنشد از خشك مغزیهای دهر\nخاك مجنون را غبار خاطر صحرا کند\nتاقیامت سرو جای نیست سر بالا کند\nبشکند رنگم چرخا ناله برپا کند\nروی در موئیست هر کس پشت بر دنیا کند\nآسمان مشکلی که امروز مرا فردا کند\nشیشه یکدازه مگر نامی بجام ما کند\nمیدهد طومار صد مجنون بیاد پیچ و تاب\nمیتواند از دل ما هم طرب ایجاد کرد\nحاکم از آسودگی شیرازه صد کلفت است\nعاقبت نقشی بر آبهاست اعتبارات جهان\nکشنم از معنی تحقیق دارد غفلت\n(بیدل) اسباب جهان را حسرت مشاطه است\nگرده بادی کز آه هم جلوه در صحرا کند\nاز گداز سنگ سوهان گر کسی مینا کند\nکورباطن که باز این نسخه را اجزا کند\nنام جای خود چه لازم در نگین ها وا کند\nآهنگ خاموش شو تا دل زبان پیدا کند\nزشتی هر چیز را غالفن نزیبا کند\n\n(۰)\nشوقی تا گردد دو بالا خویش را احول کنید\nباید ه نيك جهان زین پیش نتوان شد طرف\nسعی دنیا هر قدر کوتاه هم پیما رساست\nنیست جز یک ساهلی عرض مثال ما و من\nزاهدان سعی امل رفع صداع و هم نیست\nصد نگه از يك مزه بستن تغافل میشود\nنیم رخ کم خیرت است آیینه مستقبل کنید\nیکعرق واز از حیا آئینه ها را حل کنید\nیا اگر نتوان شکستن دست قدر شل کنید\nدست و هم سودن است آینه گر صیقل کنید\nعذر، وطوبی بهم سائید تا صندل کنید\nباهوسها آنچه آخر کردنیست اول کنید\nآگهی از اطلس گردون چه خواهد بافتن\nآشنای وحدت از تشویش کثرت ایمن است\nکز دماغ آز زد غارد هوای افسری\nگرد دل گردیدن سرگشتکی است و بس\nغیر در تکرار نفی اثبات پیدا میکند\nعجز از ایجاد حباب آئینه دار و هم کیست\nخواب ما عبرت قماشی نیست کر مخمل کنید\nدر دسر کتر مفصل را اگر مجمل کنید\nعرصہ چشمی سر عجز خود را گل کنید\nروم عالم خط کشیدن است صفحه گر جدول کنید\nلفظ هستی مستی دارد اگر مهمل کنید\n(بیدل) ما مشکلی در پیش دارد حل کنید\n\n(۰)\nشوقی نامحمل بدوش طبع وحشت ساز ماند\nچشم وا کردیم دیگر با دیدن و پس کجاست\nوحشت صبح از نفس ایجاد شبنم میکند\nشمع یکسر اشگ کو خویش با خود میبرد\nاز خرامش خانه عرض شرر جوشیده ام\nبال عنقا موج زد كرديكه از ما باز ماند\nفکر انجام شرار و برف در آغاز ماند\nدر گره گم گشت کار ما زبس بسیار ماند\nهم بپرد پای ما ماند آنچه از ما باز ماند\nگرد بال داشتم در عالم پرواز ماند\nنیست جز مهر دهان موج تمکین گهر\nکی حریف دهشت سر شار دل گردد سپند\nهیچ کس از خجلت دیدار مزگان بر نداشت\nدر خزان سیر بهارم زین گلستان نم نشد\nصفحه دل تیره کردم (بیدل) از مشق هوس\nدل چوساکن شد نفس از شوخی پرواز ماند\nاین جرس از کاروان ما بیک آواز ماند\nآینه دور از تماشا يك نگاه انداز ماند\nرنگها پرواز کرد و حیرتم کلماز ماند\nبسکه برهم خورد این آئینه از پرداز ماند\n\n(۰)\nشوق تو بشت بزم آتش زده مرداد\nصد جا زره آئینه زجوش یکریزان\nشب مصرعی از خاطر من گشت فراموش\nزان صبح بنا گوش جنون کرد نسیمی\nاز بس عرق آلود تمنای تو مردم\nپرواز من آئینه امکان بشرر داد\nاطمینان کمال اینقدرم داد هنر داد\nحسرت چقدر یادم از ان موی کمر داد\nهر موج ازین بحر گریبان بگهر داد\nچون ابر غبارم بهوا چیه نم داد\nاز يك مزه شوق که بان جلوه کشودم\nما بضعیفان رمک اثر باخته بودیم\nضبط نفسم قابل دیدار بر آورد\nیکذره ندیدم که بطاؤس نمالد\nعمری زنفس زدم آئینه بصیقل\nبر من بن مو حيرتم آغوش دگر داد\nاز رفتن دل گرد خرام که خبر داد\nآن ریشه که دل کاشته بود آیینه برداد\nنيرنك خیالت بمراد آینه برداد\nتا رفت فکرم مژه خوا باش و نظر داد\n(بیدل) چستان وفا داغ طرب بود\nرنگم بشق زدو پرواز سحر داد\n\nشوق دیداری که از دل بال حسرت میکشد\nاز عرق چینی شبنم براست آغوش صبح\nای نهال گلشن عبرت رعنائی متاز\nزور بازوی کدائی انفعالی بیش نیست\nبندگی شاهی گدائی مفلسی گردن کشی\nپیر گردیدی زتکلیف تعلقها برا\nمخیر از آفت اقبال نتوان زیستن\nتا مژگان میرسد آغوش حیرت میکشد\nهمت محمودم از خمیازه خجلت میکشد\nشمع پستی میکشد چندانکه قامت میکشد\nنا توانی انتقام آخر ز طاقت میکشد\nخاکساری خیزما صد رنگ تهمت میکشد\nدوش خوار هرچه برداری ندامت میکشد\nمفلسی را دار از جاه مذلت میکشد\nپیر دخت غنچه خوابم خجلت آرام نیست\nهر کجا گل میکند نقش ضعیفیهای من\nغفلت نشود غایت صرفه جمعیت است\nبگذر از حرص ريشتنها کرافسون هوس\nچرخ را از سفله پرور خواندن کس ننگ نیست\nکویم دارد غبار ناله دامن چیدنی\nای شرر تا چند خواهی غافل از خود تاختن\nلغزش مژگان من خط بر فراغت میکشد\nجامه نقاش موی چشم صنعت میکشد\nغنچه در این باغ غبای ریشه آفت میکشد\nگرهمه قاضی شوی کارت رشوت میکشد\nتهمت کم همتیها نیز همت میکشد\nمحمل تمکین هر خمیازه جفت میکشد\nگردش چشم است میدانی که غربت میکشد\nتوجه نذیر کن (بیدل) که در صحرای عشق\nباید طمع خار زاتش ناز منت میکشد\n\nشوق موسی نگهم رام تسلی نشود\nعیش هستی اگر آماده رسوائی نیست\nنفی خود کرده ام آن جوهر اثبات کجاست\nچون شرر دیده وران میکشدند از سر خویش\nخامشی برده راه از هزار اسرار است\nتا دو عالم چمن اندود تجلی نشود\nقلقل شیشه ان آب به که منادی نشود\nتا کی این لفظ رود از خود و معنی نشود\nاین عصا راهیم مقصد اعمی نشود\nنفس سوخته یارب دم عیسی نشود\nهمچو یاقوت نخواهی سر تسلیم افراخت\nرم نما جلوه نگاهی بکمندم دارد\nضعف سرمایه ام از لاف غرور آزادم\nعشق اگر عام کند رسم خود آرائی را\nسر بلند تب خورشید محبت (بیدل)\nتا بطبع آتش و آب تو مساوی نشود\nصید من رام فسونهای تسلی نشود\nمن و آهیکه رك گردن دعوی نشود\nمحملی نیست درین دشت که لیلی نشود\nزیر دست هوس سایه طوبی نشود\n\n(۰)\nصبح شد در عرصه گردون مکو خندان سفید\nجاده پیمای عدم بودیم و کس محرم نبود\nرنگ دارد جوهر آئینه عرض کمال\nکف بلب آورده است این بختی کوهان سفید\nاین ره خوابیده شد از لغزش مژگان سفید\nدر کلک خوابید هر جا شد مه تابان سفید\nتا کجا روشن شود عجز زرد های خلق\nشبهه تحقیق نقشی میزند بر روی آب\nتا نگردد سخت جای دستگاه انفعال\nبحو هم در خورد کوهیمیکند دندان سفید\nجز سیاهی هیچ نتوان شد درین میدان سفید\nاستخوان در پیکر ما میشود پنهان سفید","chars":5760,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00200.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/200","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/200","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}