{"book":"adl0015","page":199,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\n\nشمعم خاشاك داغم عا شقم اینچنین باید زبیم سر بدم پاید اسیر اینچنین باید لب از خمیازہ تیغ تو زخم ما است آخر براه صبح راحت چشم بیدار اینچنین باید\nبشادی گر دلی ناخن صدا بیتاب میگردد هم آغوش بساط بیغمی یار اینچنین باید به بخل دامنی چون شمع مینا در شرکفتن که منصور آنچنان میردو دار اینچنین باید\nرك سنگ صنم کن رشته تار محبت را برهمن کر توان کردید زنار اینچنین باید همه کز عجز نالانست بوقی دارد از جرات نفس در سینه خون کن عاشق زار اینچنین باید\nمژہ های کنار و کام آغوش است چشمش را اگر الفت پرستی پاس بیمار اینچنین باید بمردن هم نگردد خواب ما از حسرت تشنی قدح گر از انصاف میپوشی خریدار اینچنین باید\nزحال زاهد آکه نیستم اما اینقدر دانم که در عرض زركى پيش دستار اینچنین باید برهمن طینتان دانم شاهد پرستی را فلس میپوشته آخر است زنار اینچنین باید\nتماشامفت شوق است از فضول اندیشی بگذر که رنگ گل چنای با شوخی خار اینچنین باید غبار خود بطوفان دادم و عرض وفا کردم پیام عشق را تأييد اظهار اینچنین باید\n\nبنور آفتاب از سایه نتوان یافت آثاری هوس مفروش ( بیدل ) محو دیدار اینچنین باید\n\nشرم قصورم از سخن شکو تا غبار برد آئینه داری عرق از نفسم غبار برد جز خط جاده ادب قاصد مدعا نبود افسرش با دماغتم نامه بکوی یار برد\nبسته بباز گاه فضل رسم قبول طیرود هرکه بضاعتی نداشت آبروی ثار برد عبرت میکشدن سپاس سوخته دماغ میشم هرکه قدح بمنتسزد از سر من خمار برد\nسوخت از هجوم درد بسکه جنون بهاجنم رنگ را کریدی شکست ناله بکوهسار برد حرص در آرزوی خام يك حضو ر فقر باخت قد بساط عالمی فکر همین قمار برد\nزین عملی که و هم خلق عرض طاقت خود است جز بعدم نمیتوان حسرت صد نثار برد شغل هوس بهیچ کس نوبت آگهی نداد ذوق حنا زدست ما دامن آن شکار برد\nچون نفس از فسون دل آبله پای حیرتم جز خم گوشی نبود از کره انکه بار برد آۀ که گوش مسپهل محرم راز ما نشد ناله بهر کجا رسید ریشه بعینه زار برد\nنارقم چه مدعا سر خط كلك آرزوست دیده سیاهی که داشت کاتب انتظار برد ( بیدل) از ین دوده نفس غایت عبرت است و بس شخص عدم زنام من خجلمت اشتهار برد\n\nشکوه مفلسی ما را محصا مونتی جز دارد سفالین توس درویشان بس خشك است تم دارد سری در جیب آزاداست از تسخر لك آفنها مقیم گوشۀ دل حکم آهوی حرم دارد\nبریشان نسخه ام از ربط این اجزا چه میپرسی تاملها ی شیرازه گی ما را بهم دارد تميز پشت و رویت اینقدر فطرت نمی خواهد عدم آنجا که هستی گل کند هستی عدم دارد\nنگاهی تا بساك رفته بیرون ازین محفل چو شمع اینجا همان تحريك مژگانت قدم دارد صفا رشتيست می نابی دلم يك دامن افشاندن جهان صید کمند وحشی گز خویش رم دارد\nبه پرهیز ای هوس از آفتابی پنجه آتش مریض حسرتیم و شربت دیدار سم دارد ندامت مطلبم دیگر مپرس از رمز مکتوبم تملی در سینه دارد نامۀ من کز رقم دارد\nنوای نیستستان عافیت آهنگ تصویرم زساز خود برون نا آمدنهایم مل دارد نفس نامیکشم چون غنچه از خردر لك ای ( بیدل ) زغفلت در بغل مینای من سنك ستم دارد\n\nشمع بزمت چه قدم بردارد پای ما آبله سر دارد کل این باغ گریبان چاکست خنده از زخم که باور دارد\nدر تكليف تبسم مکشای دهن تنك تو شکر دارد خاك سامان غبارش کم نیست نیستی نیز کرو فس دارد\nعالی چشم زما روشن کرد رنگ ما خاصیت زر دارد کسی چه خواند رقم پیشانی صفحه ما خط مسطر دارد\nسرهم فکر گریبان خواه است موج هم دکمه کوهر دارد بی خریدار چه ارزد گوهر دل همان است که دلبر دارد\nنافهم دی ز نظر ها رفتی رنگ پرواز تو پر دارد لب بهیم آرد حلاوتها كن خامشی قند مکرر دارد\nيكنفس قطع دو عالم کردم دم این تیغ چه جوهر دارد سر کبران میکشزد ترکنی یار مزد جنبیدگی مزه بردارد\nنامدالچ است هوس بال کشاست سر هم بام کبوتر دارد (بیدل) این صورت و شکل آینه نیست آدمی معنی دیگر دارد\n\nشمعها زین انجمن بی صرفه تا زان رفته اند هم بطرف سر زهوا سوی گریبان رفته اند آشنائی با قماش بوی پیراهن گزاست کاروانها با شکا دیر کنعان رفته اند\nحسن یکتائی گوار وحشی نگاهان قم مزن از سواد خیلوبت لیلی غزالان رفته اند خاك صحرای محبت ترگستان نقش باست مفت چشم ما كزین رو هوش نگاهان رفته اند\nپای رفتار نفس جز دست برهم سوده نیست رفتنها یکسر ازین وادی پشیمان رفته اند صبح محشر کی رسد تا چشم عبرت وا کنیم خوابناکان در خم دیوار مژگان رفته اند\nآبله شاید براه هرزه جولانی رسد تا کهران موجها اغلان وخیزان رفته اند کیست بایبگان دلغور قضا گردد طرف چون کمان در خانه مغروران بیدان رفته اند\nبزم امکان یکسحر پروانه فرصت نداشت شمعها در داغ خوابیدند و یاران رفته اند کس ازین حرمان سرا با سا ز جمعیت نرفت چون سخن تا رفته اند از لب پریشان رفته اند\nحرص را گفتم به پیری قطع کن تارامید گفت دندانها پی آوردن نان رفته اند نامۀ مژگان نرو بیدل ) نخواند هیچخلق رنگها از كلك نقاش اشك برزان رفته اند\n\nشوخی بهار طبع چمن زاد می شود چندانکه سرو قد کشد آزاد میشود وضع جهان بعبو گرفتاری هم است مرغ بدام ساخته صیاد میشود\nکردیمت جبله ما و من از پردۀ عدم آخر خموشی اینهمسه فریاد میشود باچند دل زهم نکیم از د فسون عشق مقندان هم آب از دم حداد می شود\nفیض صفا ز صحبت پاکان طلب کنید آهن زسیم بیضه فولاد می شود شب شد غنای شمع مهیای نافلست پروانه کو که خانه اش آباد می شود\nتا میبری بفهم رسالی بعجز کوش رنگ شکسته صیقل انشاد می شود نقاش یکجهان هوسم کرد لاغری موی ضعیف خامه بهزاد می شود\nجام لقاقباش چقدر دور ناز داشت داد از فراغتی که مرا یاد می شود زین آتشی که عشق بجانم فگنده است گز آب بگذرم زسرم باد می شود\nوحدت زخود فروشی اعداد کثرتست يك و يیکی دگر زده هشتاد می شود ( بیدل ) معانی تو چه اقبال داشته است چشم حسود بیت ترا صاد میشود\n\nشود اشکم گز چین راه طیش سر میکند فره ما غنچهای دریا نذر گوهر می کند حسرت جاوید هم عیشیست این مخمور را جام میگردد اگر خمیازه لشکر میکند\nکاش با آئینه سازیها نمی پرداختیم وقت ما را صافی دل هم مکدر میکند جوهر آئینه عرض حیرت احوال ماست ناله را فکر میان سخت لاغر میکند\nآب میگردد لقیا فصل ضیخم تاز ترا سرمه در تیغ نگاهت کار جوهر میکند بیچکد خون تمنا از رك نظاره ام بسکه ببروی تو مژگان کار نشتر میکند\nهیچکی یارب خجالت کتش بیدردی مباد دیدۀ ما را تپیداری نفس تر میکند ای بپابل کردن گلزارمال افتاد و رفت بسمل ما نیز رقص وحشتی سر میکند\nاشک میگو ببد فغانش وهمی پیش بست ما همان نقشیم اما کیست باور می کند آب و کوهی در کنار بیخودی آسوده اند موج ما را اضطراب دل شناور میکند\nهیچکس در باغ امکان کامیاب عیش نیست کر همه گل باشد اینجا خون بساغر میکند فقیر هم در عالم خود سایه پرورد غناست آومید نهای ساحل ناز کوهر میکند\nبین آگاهی ندارد رقبت گفت و شنود اینقدر افسانه آخر گوش ما کر میکند حسرت ساحل مير (بیدل ) که در دریای عشق کم کسی بی خاك كشتی خاك برسر میکند","chars":5698,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00199.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/199","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/199","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}