{"book":"adl0015","page":195,"text":"صحيفه ١٩٢ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال\n\nسازامکان از شکست آواز پیدا میکند بال برهم میخورد پرواز پیدا میکند\nپاس ناموس حیاهم نیست آسان داشتن چون جبین پرنم زند غماز پیدا میکند\nچون خط پر کار را انجام میسوزد نفس تا کسی سر رشته آغاز پیدا میکند\nچون نگه هر چند در مژگان زدن گم میشویم حسرت دیدار ما را باز پیدا میکند\nطی کن ما سامان کی تاب افسون مسحر چون باطل شود اعجاز پیدا میکند\nعجز چون موصول بزم کبریاشد عجز نیست کز نیاز آنجا رساندی ناز پیدا میکند\n\nمجتهد پیش از سخن کردن به تیغ افعال چون قلم هر کس که شرح راز پیدا میکند\nنور عبرت نیست دلد را بی غبار حادثات از شکست این آئینه پرداز پیدا میکند\nهیچو شمع افسانه دعوی مسلسل کرده این زبان آخر دهان گاز پیدا میکند\nتا بود ممکن حدیث پنبه باید گوش کرد نغمه ها این محفل بی ساز پیدا میکند\nحسن بی ایجاد عشق نیست در اقلیم ناز گل چو موج رنگ زد گلباز پیدا میکند\nباز جوش آبله (بیدل) مقیم دامشت هر که سامان کرد عجز اهتزاز پیدا میکند\n\nساغرم پهلو داغ میکردد نقش پای چراغ میکردد\nدور این بزم رنك كردابیست ششجهت يك اياغ میکردد\nدر باغی که من طرب دارم مطربش بانك زاغ میکردد\nشرم کاغد است فرصت عیش می پرد رنك و باغ میکردد\n\nلاله سان هر گلی که مینکارم آشیان کلاغ میکردد\nخلق آسوده در عدم عمریست بودمماع فراغ میکردد\nمن اکر سر ز خاك بردارم نقش پایم دماغ میکردد\nمنبع پروانه از طپش مکشید سوختن بی چراغ میکردد\n\nهمچو عنقا کجا روم ( بیدل ) کم شدن هم سراغ میکردد\n\nمیگروان که بوحشت میان جان بستند چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند\nنیاز طره او کن اگر دلی داری که ماهیان سعادت بموج این شصتند\nبسنك کم نتوان قدر عاجزان سنجید نگه دلیل بلند یست هر قدر پستند\nحذر ز الفت دلها درین جنون محفل که شیشهای شکستن بهانه بد مستند\nزساز خلق بجز هیچ هیچ نتوان یافت خیال نیستی هست کانبقدر هستتد\n\nترشحه اند تپرز وحشیان این کهسار که دل بسنك گرفتند و رهبوا بستند\nتپهلوی عرق جبه مایه است اینجا چو جام می همه جابیدلان تهی دستند\nدران بساط که منظور حسن یکتا ئیست ترحم است بر آئینه که نشکستند\nمیتوان بکمان خانه فلك آسود مگا تخفته به آیینه شريك شصتند\nچو شمع رفتن چند کربه کن (بیدل) که سوختند و بر من فسانه پیوستند\n\nمیتپد بزم تو تا بیقرار کردد و نالد طپیدن از دل من آشکار کردد و نالد\nچه نغمه ها که ندارد زخون بی شدن من بذوق آنکه نفس نی سوار کردد و نالد\nمن و تغافل الفت کدام دوست چه دشمن ستم رسیده بهر کس دو چار کردد و نالد\nبگریه خونمکن اندیشه کز چکیدن اشکی دل شکسته مباد آشکار کردد و نالد\nز روز کار وفا چشم دارم آنهمه فرصت که سخت جان من کوهسار کردد و نالد\n\nهزار کعبه وليك محو شوق پرستی نه کرد دل چوپقس یکدو بار کردد و نالد\nز ساز جرأت عشاق گل نکرد نوایی مگر ضعیفی این قوم تار کردد و نالد\nچوطايريكه دهد آشیان بغارت آتش نفس بکرد من خاکسار کردد و نالد\nهزار قافله شور جرس بخاك امیدم چه باشد ایندم يك ناله وار کردد و نالد\nدر آتش افگن و ترك ادب مخواه ز (بیدل) سپند نیست که بی اختیار کردد و نالد\n\nسینه بزم تو کوشد هیچ جابنشینند خدا کند که بکوش دلبان صدا ننشینند\nبر آستان تو کرد نیاز سجده پرستان نشسته است بنازیکه هر کجا ننشینند\nز اختراع ضعیفی است اینکه می غبارم بویج جا چو خط از خامه بی عصا ننشینند\nوداع عافیت انگار پرکشائی شهرت چو نام نقش نگینی کسی ز پا ننشیند\nنفس چو صبح بشام رسان ز شرم تردد که آب تابکشد دامن هوا ننشینند\nغنا مسلم آنکس که در قلمرو حاجت غبار کردد و در راه آشنا ننشینند\nبرنك پر تو خورشید سایه پرور همت اگر بخاك نشیند که زیر با ننشیند\nز آفتاب قیامت فسانه چند شنیدن کسی بسایه دیوار التجا ننشینند\n\nسریكه تیغ تو باشد چو شمع گردن بارش چه دولت است که از دوش ماجدا ننشینند\nبمحفلی که نگاهت غبار حوصله کیرد حیا بروی آب از شوخی حيا ننشینند\nسلامت آینه دار سعادت است بشرطی که استخوان کسی درره هما ننشینند\nدلیکه زیر فلك باشد آرزوی مرادش برنك دانه به آسیا چرا ننشینند\nز بادیان توکل اگر رسی بنسیمی حیا بکشی امید تا خدا ننشینند\nغبار غيرت آن مطلبم که گاه تمنا رود بباد و بروی کف دعا ننشینند\nازین هوس که به بزم غناهست دل دیوانش که تا محشر نشستن بجای ما ننشینند\nبوحشتی بکذر ( بیدل ) از محیط تعلق که نقش پای توچون موج برقفا ننشیند\n\nمنم كینجا بجز گريه اش نشاید و خندد قیامت است که چون زخم لب کشاید و خندد\nچو شمع منصب وارستگی مسلم آنکس که تیغ حادثه تا حش زسر رباید و خندد\nشرار کاغذ و آمال ماست توام غفلت که زندگی دو نفس بیشتر نپاید و خندد\nخطاست چشم کشودن بروی باخته شرمی که هر برهنه که بیند به پیشش آید و خندد\nمثال عبرت اشیا درین بساط تحير کین کراست که کس آینه زواید و خندد\n\nهوس پرستی این اعتبار پوچ چه لازم که همچو صفر بدرد سرت فزاید و خندد\nدرین زبانکده چندان کف فسوس نسائی که جوش آبله آئينه ات نماید و خندد\nحذر زصحبت آنکس که بی تامل معنی بهر حدیث که کوئی زجا در آید و خندد\nچه ممکن است شود منفعل زغیبت یاران دهن دریده قفائیکه باد زاید و خندد\nدرین جنون کده اینست نا گزیر طبایع که نالد و طپدو کرید و سراید و خندد\n\nدلی گرفته ( بیدل ) نیافت جای شگفتن مگر چوصبح ازین خاکدان براید و خندد\n\nسجده خاك درت هم که تمنایش بود هر کجا سود قدم بر سر من پایش بود\nموج را هرزه دو يها ز گهر دور انداخت آبرو در قدم آبله فرسایش بود\nوصل حسنی برخش آب زد آئینه شرم وضع آغوش تو صفر عرق افزایش بود\nعمر چون شهرت عنقا بهم شبهه کذشت آن نشد محرم اسمی که مسمایش بود\nدوری مقصد بی باخته بکه کتریم هر که وی محوشد امروز تو فردایش بود\n\nعلم همت عشاق ننگونی نکشد خاك شان بی سپر قامت رعنایش بود\nدل لغافل زدماز آگاهی و متأب شدیم انفعال همه کس شوخی تنهايش بود\nداغ شد حيرت وز ا مجلوه نزدیکی رسید چه توان کرد پس پرده تماشایش بود\nآه یک داغ بپیمانی بدل ما نرساند قاصد شمع بمطلب همه اعضایش بود\nکردم از هر که درین خانه سراغ تحقیق کفت از آمدنت پیش همین جایش بود\n\n( بیدل ) از بزم هوس سبر ندامت کردیم سودن دست بهم قلقل مينایش بود\n\nسحر آه و گلستان شکایت و بلبل فغان دارد جهانی سوی بیدردی زحسرت کاروان دارد\nنه پنداری عبث پردامن همخزه می پیچم حیا ترا کرد مجنون محمل لیلی كمان دارد\nچوشمع کشته گر خاكستر خود میکند بالین حموشهای آهم داغ در زیر زبان دارد\n\nتأمل کز کن هر کس برنگی رفته است از خود طپشهاییکه دارد بحر کوهر هم همان دارد\nدبستان ادب را آن نوا کت فهم اسرارم که طفل اشك من در خامشی درسی روان دارد\nجزازين آرزو بيخود نبالد بیستون غم که نبض بازوك فرهاد من سنك فسان دارد","chars":5486,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00195.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/195","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/195","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}