{"book":"adl0015","page":191,"text":"صحیفه ۱۸۸\nغزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\n\nترا غمگین لقاغل من بی صبری داند\nنه را پبرون مرا دل بخشد\nوا کی دارم چینه یکجا باز کنم\nکاش این آئینه را بآب مقابل بخشد\nلاف هستی زده ام پیک شفاعت خواهم\nاین زان چنیی حیاهاست که مشکل بخشد\nگر شوی مرکز پرکار حقیقت چو گهر\nدر دل بحر همان راحت ساحل بخشد\nوهم وابم زما راحت نمیاید آرام\nبلی خوابیده همان به که بمنزل بخشد\nنیست خون من از آن رنک که در حشر شرم\nجرم آلود بی دامن قاتل بخشد\nگرنه منظوم کرم بخش بصیرت باشد\nچه خیالیست که دولت با راذل بخشد\nبسویدا قدمت دهم و باز کنم\nدل بیدردی اگر ما من (بیدل) بخشد\n\nزان نشئه که قلقل بلب شیشه دواند\nصد رنگ سر بر بقدم ریشه دواند\nچوشمع اگر سوخت سرو برگ نگاهم\nخاکستر من شعله در اندیشه دواند\nاز عشق و هوس چاره ندارم چه توان کرد\nسعی نفس است اینکه بهر پیشه دواند\nغبار و خس اوهام گرفته است جهان را\nکو برق که یک ریشه درین بیشه دواند\nدر ساز وفا ناخن تدبیر دگر نیست\nفرهاد همان بر سر خود تیشه دواند\nآنجا که خیالت چین آرای حضور است\nمژگان بصد انداز نگه ریشه دواند\nدر بزم تو شمعی بکداز آمده وقت است\nرنگی برخم غیرت هم پیشه دواند\nمحو است بخدا موشی مستان نگاهت\nشوریکه نفس در نفس شیشه دواند\n(بیدل) گهر نظم کسی راست که امروز\nدر بحر غزل زورق اندیشه دواند\n\nزبان بکام خموشی کشد بیانش و لرزد\nنگه زدور بحیرت دهد نشانش و لرزد\nنگه نظاره کند از حیا نهانش و لرزد\nزبان سخن کشد از تنگی دهانش و لرزد\nچه شوکت است که بنگاه حسن را که تبسم\nببوسد از لب موج گهر دهانش و لرزد\nقلم چگونه دهد عرض دستگاه توهم\nکه فکر میشود از حیرت میانش و لرزد\nدمیکه آرزوی دل بعرض شوق تو کوشد\nگره چو شمع شود ناله بر زبانش و لرزد\nخیال ما کند آهنگ سجده سر راهت\nتپد تصور از انسوی آسمانش و لرزد\nبطر حیات بیتاب عاشق اینهمه سهل است\nکه همچو موج شود آب استخوانش و لرزد\nتعب مدار ز نیرنگ اختراع مروت\nکه همچو آه دل یکذره سنا نش ولرزد\nچو بزم محشر عمال باکی من\nچو میث نفس که کشد شعله امتحانش و لرزد\nبمحفلی تو که اظهار مدعاست تحیر\nنفس در آینه پنهان کند فغانش و لرزد\nبوصیل و چینم از دل بميرود چه توان کرد\nکه سست مشق رمد تیر بر نشانش و لرزد\nبصیافت یم این را نبیکه کشیدم\nچو آن عریق که آید ببر کرانش و لرزد\nزسنگ شرم سجودش گداخت پیکر (بیدل)\nچو عکس آب تپد سرو آستانش ولرزد\n\nزینکه منتظران چشم درره یارند\nچو نقش پاهمه گر خفته اند بیدارند\nز آفتاب قیامت مگو که اهل و فا\nبیاد آن مژه در سایه های دیوارند\nدرین بساط که ماند چه جلوه پرده درد\nهنوز آینه داران برقع زنگارند\nمرد بعرصه دعوی که گردن افرازان\nهمه بدستکش اشکهای زنهارند\nزبیچ و تاب تعلق که رسته است اینجا\nاگر مراند که یکسر بزیر دستارند\nهوس ززحمت کس دست بر نمیدارد\nجهانیان همه يك آرزوی بیمارند\nدرین محیط تا آبین موجپای گهر\nطپانچي که بهم ساختند هموارند\nبپرد بخت سیه شهرت از پنخن سنجان\nکه زیر سرمه چو خط ناله شب تارند\nبخاك قافله سینه مال میگردید\nچو سایه هیچ متاعان عجب گرانبارند\nز غافل مزدج بحاصل مکوی ویرس\nخیال دید رو رو وفسانه می کارند\nخوش باش که حریفان آشیانه لاف\nبهر طرف ننگری بر کشای منقارند\nز خود مبران نمین عیان نشد (بیدل)\nجز اینکه چون نیل برفی آبکینه کعسارند\n\nرسید مانه غزل نی قصید میماند\nزنها میاور به اشك چکیده میماند\nچمن بخيا طر وحشت رسیده میماند\nبساط غنچه بدامان چیده میماند\nبرات عیش که دارد که چون بزم قوس\nجهان بشوخی رنگ پریده میماند\nشرار تابت وسیاره دام فرصت کیست\nفلك بكا غمد آتش رسیده میماند\nکجا برم غبار جنون که صحرا هم\nز گرد باد بدامان چیده میماند\nزغنچه دل بلبل سراغ پیکان گیر\nکه شاخ گل کمان کشیده میماند\nخیز عیب خودم زین چمن نگاه مدار\nگلی که مید مد از خود پدیده میماند\nقدح ببزم تو یارب سر بریده کیست\nکه اینقدر هم بخونش پرده میماند\nغرور آینه خجلت است پیران را\nکمان زیر نگین خود خمیده میماند\nهجوم فیض در آغوش ناتوانها ست\nشکست رنك بصبح دمیده میماند\nدرین چمن بجه وحشت شکسته دامن\nکه میروی تو ورنگ پریده میماند\nببام محض قناعت کن از لبان عدم\nدهان بار بحرف شنیده میماند\nزسینه کر نفسی پیشو میکشد (بیدل)\nبدود از دل آتش کشیده میماند\n\nرحمت چه نامرد نما میدمد\nکه چون آینه زير پا میدمد\nحسرت نگاهید این جلوه ها\nز مژگان رو بر قفا میدمد\nتعب سحر خط شبنم مباد\nنفس بی عرق بحیا مید مد\nبترك طلب ریشه دارد قبول\nرو کر بکاری بپا مید مد\nمعمای اسم فنا گير بس\nعین طی مطلق زما میدمد\nزبی اتفاقی چو مینا و جام\nبرو کردن از هم جدا میدمد\nدو روزی بپوشید تلهای بار\nز باغی که ماد نما مید مد\n\nمخزق در دم حاجت از روی مرد\nاگر شرم دارد چرا میدمد\nوجود از عدم آنقدر دور نیست\nنگاه اند کی تا رسا میدمد\nفسونی که تا حشر خواب آورد\nبکو شم نی بوریا میدمد\nزخود باید ای ناله بر خاستن\nكزین بستان يك صدا میدمد\nبرنك چنار از بهار امید\nبس است اینکه دست دعا میدمد\nبطی است موقوف عزم عمل\nکجا کاشتند از کجا میدمد\nسرت (بیدل) از و هم و ظن خالی است\nازین بام چندین هوا مید مد\n\nزشتی منفعل کرد بدل آفاق پیدا شد\nکز از شرم قطرمی عرفها کرد دریا شد\nز خود غافل نشنی نال استقبال زو حالت\nنگاه از جلوه پیش افتاد امروز تو فردا شد\nتما شای غریبی داشت بزم بی نما شائی\nفسونهای تجلی آفت نظارة ما شد\nبوهم هوش تا کی زحمت این تنگنا بردن\nخوشا دیوانه کز خویش بیرون رفت و صحرا شد\nنپندند این غفلت سوادان معنی منعنی\nنظرها برکجی زد خط خوبان هم چلیپا شد\nچو م کرده مزاج از احتیاط خود مشو غافل\nسلامت سخت میگرزد بران سنگی که میناشد\nدرین میخانه م راهی سحر کرد ای خواجه محو کش\nهمین هوشیکه مار لست خواهد محود بها شد\nبنو میدی طلسم آقدر کردو پيش رقتم\nدر ین ویرانه چو شبنم همان و اماند کی واشد\nنشد فرصت دلیل آشیان پروانه ما را\nشراری در فضای و هم بال افشاند و عنقا شد\nکامل رتبه افکار پیدا میکند ( بیدل )\nبجاموشی طپیدها سوخت خمر هم نامیحاشد\n\nز بحر که سطحش خامشی در دارد\nفشار لب بهم آوردن این اثر دارد\nز دستگاه ترا نجا یم مکوی و برس\nدمیکه ناله کنم کوهسار بردارد\nسخن بخاك مينداز و در کامل كوش\nبرشته که گهر میکشی در سر دارد\nبهم زن الفت اسباب خود نمائی را\nشکست آئینه آئینه د گر دارد\nاثره آینه دار بهار ناز خوشست\nحنا ببند بدستیکه رنك بردارد\nبدوش اشك روانم تا کجا برسم\nچو شمع محفل رعشنایی چشم تر دارد\nمحرك هم نتوان رستن از عقوبت دله\nقفس شکسته ما بیضه زیر پر دارد\nبترک محتگر، شوخی غنیمت تست\nجهان دو زو شبم شخجیت سحر دارد","chars":5371,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00191.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/191","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/191","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}