{"book":"adl0015","page":189,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nرنگ اطوار ادب سنجان قانون ریختند\nمصرع موج گهر از سکته موزون ریختند\nکس بنیرنگ تبسمهای خوبان پی نبرد\nگردم تیغ حیا خون چه مضمون ریختند\nبی نیاز بهای خوبان میل قتل کس نداشت\nخشک سالی بره ناز و گره پوش خون ریختند\nآبرو چشمه ان در ین ایام شد داغ تری\nکز خجالت ابرها باران بجیحون ریختند\nخرمن در مشت پندار ش است از رنگ بهار\nاینقدر خون از دو یت غنچه کا بکون ریختند\nشغل اسباب تعلق عالمی را تنگ داشت\nدست بر هم سوده گردی کردهامون ریختند\nناقصانرا رنج هست میکشد نام لئیم\nزهر بهر جامد گران بر دوش قارون ریختند\nتا شکست اعتبار خودسران روشن شود\nگرد چینی عالمیها از موی مجنون ریختند\nآشنای فتنهٔ بی جا سر گیرد تسلت\nخاک ما بر باد میدادند گردون ریختند\nباچکیدن خون منصور حیا رنگی نمود\nجز هدر ساغر سرشار افزون ریختند\nعشق غیر از عرض رسوائی د ماغیزی نخواست\nراز این پرده با مردم بیرون ریختند\nگوهری در قلزم اسرار میبستند نقش\nنقطه سرزد ز کلک (بیدل) اکنون ریختند\n\nرنگ حنا در کفم بهار ندارد\nآینه ام عکس اعتبار ندارد\nحاصل هر چار فصل سروبهار است\nنشهٔ آنرا دو خمار ندارد\nبی گل رویت ز رنگ کاش هستی\nخار بچشمی که او غبار ندارد\nگردمن آنجا که در هوای تو باد\nجلوهٔ طاوس اعتبار ندارد\nطاقت دل نیست محو جلوه نمودن\nآیینه در حیرت اختیار ندارد\nوحشت اگر هست نیست رنج علایق\nوادی جولان ناله خار ندارد\nیکد لم وارسته در جهان شوان یافت\nيك كل بي رنك و بوي يار ندارد\nصید توهم شکار دام خیالم\nنافه بکل خفته است و بار ندارد\nعالم امکان چه جای چشم تماشا\nرهگذر یاس انتظار ندارد\nصافی دل چیست از تمیز گذشتن\nآینه با خوب و زشت کار ندارد\nتا بکشی رنج وحشتی که نداری\nنغمهٔ آن ساز شو که تار ندارد\n(بیدل) از آئینه ام مخواه نمودن\nپستیم با کسی دو چار ندارد\n\nرنگم نقاب غیرت آن جلوه میدرد\nفطرت جنون کند که زبوم اثر برد\nشادم که بی نشانی آثار رنگ و بو\nبیرونم از قلمرو تحقیق پرورد\nاین بارسو اینکه سودای ناز کیست\nعمریست ضبط آه من آئینه می خرد\nخلقی در اصل زده با داغ پاس رفت\nآتش بکار گاه فسون خانه خرد\nدانم زجلوهٔ که غرور تغافلش\nآئینه جابجا کند ایجاد و نکرد\nهنگامهٔ قبول نفس بسکه تنگ بود\nباکا سرم چو شمع زهم خورده دست زد\nنقاشی شرم دار زپرداز انفعال\nتصویرم آن کند که ز رنگم برآورد\nآئینهٔ حرام بهار است گرد رنگ\nمن غش با خیال توهم جا که بگذر د\nطاوس من بهار گشین چه مژده است\nعمریست بال میزنم و چشم می پرد\n(بیدل) جواب مطلب عشاق حیر تست\nآنکس که نامه ام برد آئینه آورد\n\nروز سیم سایه صفت جزو بدن شد\nآسوده شوای آئینه زنگار کهن شد\nشبنم بچه امید زد صرفه ایجاد\nچشمیکه کشودم عرق خجلت من شد\nقطب کافلم آخر ره تحقیق گریبان\nفرصت نفسی داشت که پامال سخن شد\nتدبیر علاج مرض ذاتی کس نیست\nاز شیشه شدن سنك همان توبه شکن شد\nحسرت پسندید زما کرم نگاهی\nرویم در ان بزم چراغی که لکن شد\nتن زد زآگاهی ما کشت کدورت\nجان بود که درفکر خود افتاد و بدن شد\nجزپاس زلف من وما هییچ نبودم\nتا و نفس از بسکه جنون بافت کفن شد\nشب در خم اندیشهٔ گیسوی تو بودم\nفکرم کرهی خورد که یکشافه ختن شد\nچون اشك بینواری از ین دشت گذشتم\nلغزیدن پا راه مرا مهره زدن کرد\nگرد ره غربت چه قدر سعی وفا داشت\nخاکم بسر افشاند بحدیکه وطن شد\n(بیدل) آری پرده از یاد خرامش\nطاوس پرون آگا خیال تو چمن شد\n\nروز کاری شد که از اهل وفا دل بردهاند\nرخت خود زین بحر کوهرها بساحل ردهاند\nماضی از مستقبل این انجمن پر میزند\nانچه پیش چشم می آرند از دل بردهاند\nرنگ حال هیچکس رهیچکس روشن نشد\nشمع گل کردند یاران باز محفل برده اند\nبردر ارباب دنیا حلقه میکوبد چو چشم\nاز تغافل بسکه آبروی سایل برده اند\nما در عالم جلوه يك تمثال پیدا نیستم\nصورت آئینه ما از مقابل برده اند\nشمع سان داریم بار سر بتقديريك غفلتك\nرنك هم از روی ما بسیار کاهل برده اند\nاز سر مو تا سر ناخن درین تسلیمگاه\nهرچه آوردیم نذر تیغ قاتل برده اند\nکرد ماه قصد تلاشمان تا کجا گیرد قرار\nنامه ها هم سو بیال سعی بسمل برده اند\nسیر مینا بایدت کردن پری بی پرده نیست\nهر کجا درند لیلی را بمحمل برده اند\nدر سراغ عاقبت بیهوده می سوزی نفس\nزین بیابان رفتگان با خویش منزل بردهاند\nاز فسون سحر کارهای این مزرع مپرس\nخلق خرمن میکشد اوهام حاصل بردهاند\nاین تماشاغ حسرت از چه حرمان آبداشت\nدرد پیش آمد بهر جانم (بیدل) بردهاند\n\nروز کاری که بعشق از هوسم افگندند\nبال و پر کنده رون قفسم افگندند\nما و من خوش رو بالی بخیال افشا کرد\nمور بودم بغرور مگسم افگندند\nتا کنند عبرتم آگاه زهنگامهٔ عمر\nدر تب و تاب تپید نفسم افگندند\nخون خشکم بجوی از قدر نیرزند آخر\nصدره از پوست برون چون عدسم افگندند\nنقش پا کرد تصور بتغافل زدو رفت\nدر ره هر که خط ملتمسم افگندند\nناله دارم بغباريکه زبیداد فلك\nسرمه شدتا بره داد رسم افگندند\nچه توان کرد سراغ همه زین دشت گم است\nدرپی قافلهٔ بی جرسم افگندند\nشکوهٔ من زفراموشی احباب خطاست\nاز ادب پیش گذشتم که بسم افگندند\nسخت زحمت کش اسباب جهانم (بیدل)\nچه نمودند که در عقده خسم افکندند\n\nروزیکه هوسها در اقبال کشودند\nآخر همه رفتند بخوابیکه نبودند\nزین باغ گذشتند حریفان بندامت\nهم رنگ که گردید گلی بود که سودند\nافسوس که این غافلیاسد فاهم\nيك نقش قدم چشم بعبرت نکشودند\nابنا همه در پردهٔ ناموس انان\nخود را تماشیکه نشد فهم ستودند\nاعدا در یکی بود چه پنهان و چه پیدا\nما چشم کشودیم کزین صفر فزودند\nاز حاصل هستی بفشانیم تسلی\nدر مزرعه ما همه تا کشته در ودند\nکزاج کران هستی موهوم زهرست\nتوفیق یقینی که داریم ربودند\nزین شکل حبابان که در غماز دوئی رنگ\nگفتم بکجا کل کنم آئینه نمودند\nچون شمع بصیقل مزن آئینه دانم\nبا هر نگهم انجمنی بود زدودند\nخامش نفسان معنی اسرار حقیقت\nگفتند دران پرده که خود هم نشنودند\nعبرت نسکیا را تماشا که هستی\n(بیدل) مژه بر دیده گران گشت غنودند\n\nروز يكه بيتو دامن صنعم بچنك بود\nعکسم زآب آئینه در پرزنك بود\nچون لاله زین بهار نصیبم غیر داغ\nآئینه داری نفس اظهار رنگ بود\nپرواز هاز بم فلك محول ماند\nگردی نشد بلند زین عرصه تنگ بود\nبوس کفش تهتر صبح امید کیست\nاینجا همین بهار حنا گل بچنگ بود\nدر عالمی که بیخبر از خود گذشتن است\nاندیشهٔ شتاب طلسم درنگ بود\nصبری مکر تلافی آزار ما کند\nمینا شکست آنچه بدل بست سنگ بود\nزنجیر ماچو زلف بتان ماندنی صدا\nاز بس غبار دشت جنون سرمه رنگ بود\nحیرت کفیل یکمژه تمهید خواب نیست\nآنمژه داغ سایهٔ دیوار زنک بود\nتهی نکرد گل که دمی از خودم نبرد\nرنك شکسته ام پرچند ین خدنگ بود\n(بیدل) بجیب خویش فرو برد حیرتم\nچشم بهیچ نیامده کام نهنگ بود","chars":5466,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00189.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/189","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/189","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}