{"book":"adl0015","page":187,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف الدال\nذره کمیر همراز آینه عیان کردند\nحسن بیودنگی او را زکجا برم سراغ\nسرو برك طياری کو که خس سوختگان\nوضع تسلیم جنون عافیت آباد دلست\nبیدماغی چه گریبان که بداد است چاك\nمات گشتیم عیان هرچه نمایان کردند\nبوی گل آینه بود که پنهان کردند\nبیم لغزش بهزار آبله سامان کردند\nاین گهر را صدف از چاك گریبان کردند\nتانتانند کو مشمول عرصه امکان کردند\nبخودی حیرت حسن عرق آلود کدامست\nدل هرزره چمن زار بر طاوپس است\nسعی جوهر همه صرف عرض آرائیهاست\nعشق از خجلت تعبیر وفا غافل نیست\n(بیدل) از کلفت افسرده دلها چو سپند\nکه دل ودیده بك آینه حیرانان کردند\nگرد ما را بهوای که پریشان کردند\nسوخت نظاره باین يك که مژگان کردند\nآب شد آتش کبری که مسلمان کردند\nمشکلی داشتم از سوختن آسان کردند\n\nذوق فقر افسانه اقبال کوته میکند\nدر تماشایت چو مژگان با پریشانی خوشم\nعجز طاقت هر کجا گردید پامال مدد\nرنگها کرد انده ای غافل از نيرنك دل\nشور امکان غافل يك كاف ونون فهمید نیست\nبی طنابی خیمه گردنكشی نه می کند\nورنه آخر جمع گشتن رخت ما ته میکند\nراه چندین دشت پشت پا لغز کوته میکند\nآینه عریست زین تمثال آگه میکند\nاز ازل گیتی درین کهسار قهقهه می کند\nای دلت آیینه غافل زیستن چند ازنفس\nعمرها شد خاك كوه ودشت بر سر میدوی\nغلكه شو آب بقا آلایش چندین تريست\nرجبین ما نشان سجده اعیای و فاست\nروستا را در وداع هم عبارنها بسی است\nاین سحر هم دیودن روز تو بیکه می کند\nپیش پا نامیدن این مقدار گره می کند\nاین نهم زان وضو هایت منزه می کند\nصنعت عشق از تکلف آرایش مه می کند\n(بیدل) مسکین فقیر است افاقه میکند\n\nراحت دل ز نفس باك فشان میباشد\nسادگی جنس چو آیینه دکان داریم\nحایل پست مجولانگاه معنی هشته اند\nکینه خصم بد اندیش ملایم کفتار\nتیره بختی نفسی از طلسم غافل نیست\nآب این آیینه چون باد روان میباشد\nقیمت ما متاع دگران میباشد\nخواب ددرره ما سنك نشان میباشد\nنیش خارست که در آب نهان میباشد\nسایه دایم زپی شخص دوان میباشد\nشعله ها رنك خفا كشتو نما باخته است\nزبان راز دل خویش سپردیم چو شمع\nبی گهر فتنه تمکین صدف ممکن نیست\nایمن از فتنه نکردی مدارای حسود\nذوق خود بینی ما نا کشود محو فنا\nشور از سك ودهرية شوخی (بیدل)\nتبسم گین را سخن سخت فسان میباشد\nشود پرواز درین سرمه نهان میباشد\nموج این گوهر خون گشته زبان میباشد\nکام آب بگوشت گران میباشد\nآب تیغ آفت لغزش بکمان میباشد\nنتوان یافت که آیینه جان میباشد\n\nراحت نصیب ایجاد زنك وخبش نباشد\nگاز نفس غبار يست باید زبان کشیدن\nبرصحنه من وما خال زیاد و همیم\nاز شیشه لعین ایمن نمی توان زیست\nحیف است منعم در آستین شود خشك\nدر صومعك سپاهی نور است غش نباشد\nدر وادی محبت جز العطش نباشد\nبازیچه عدم را این پنج وشش نباشد\nدر طبع ما گذازیست هرچند فاش نباشد\nاین نان نمک ندارد یا کاسه کش نباشد\nیاران بشرم کوشید کاین رمز فاش سالی\nبخوان خلق نتوان شد محرم حلاوت\nخواهی بمان کر ساز خواهی بکند وداز\nوا ضعف بی دریما رنك سجده بردم\nزاهد زعيش رندان برغفلتست ( بیدل)\nپی برده نیست ممکن بیکانه وش نباشد\nنا اشکون نهد انگشت چش نباشد\nهنگامه نفسها بی کشمکش نباشد\nبید آرد تبریزه گر مرتعش نباشد\nفردوس در همین جاست گردیش وغش نباشد\n\nراز داران کز ادب راه لب گویا زدند\nپیش از ایجاد هوس مستان خلوت گاه راز\nمنفعل شد فطرت از ابرام بی تأثیر خلق\nشاخ و برك هرزه کردی پیشه در کار داشت\nدامن مشرب فضای داشت بی گردامل\nمهر رهال بری از پنیه مینا زدند\nساغر هوش از گداز شیشه در خارا زدند\nشعله در پستی خزید از بسکه دامنها زدند\nقامت خم گشته ما را بپای ما زدند\nمجرمان از طول این اوهام برپهنا زدند\nزین چمن يك گل سر و برگ خود آرائی نداشت\nطبع بی حس قابل تأثیر آگاهی نبود\nتولد مردم کبیر واحت کی که عزل پیشگان\nعمرها شد کاشت ما ومن از دل رفته ایم\nوحشت ازدنیا دماغ بی نیازاں رنداشت\nهر کجا رنگی عیان شد بر بر عنقا زدند\nبر کمان خفته باران همیضه را پا زدند\nچون گهر موج دلر پرخون این دریا زدند\nبرغبار خانه ما دامن صحرا زدند\nچین دامن برخم ابروی استغنا زدند\n(بیدل) اسباب تعلق بود زنك آگهی\nآیینه صیقل زدند آنها که پشت پازدند\n\nراه فضول ما هم در ازل حسابدارد\nداغ داغ بی نصیبی است از غیرت فضون\nدر نیم گردش زنگ دور نفس تمام است\nآن تپش تحیر موقوف دستگاهیست\nدر کار گاه تقدیر دامان خامشی گیر\nآیینه در حقیقت تمثال خود پرستی است\nتا چشم باز کردیم مژگان به پشت پازد\nدست که دامن کار بر آتش حسد زد\nجام هوی نسازد بر طاق کبریا زد\nراه هزار جولان دامان نارسا زد\nاز آه وناله نتوان آتش درین بنا زد\nبا دل دوجار گشتن ما را بروی ما زد\nصبحی زکافتن راز بوی نفس جنون کرد\nسردشته نفس چست چندان که دل طپد قت\nنا دل ازین بستان یکناله وار برخاست\nافلاس در طبایع بی شکوه فلك نیست\nبا گرد این بیابان عمریست هرزه تا زیم\n( بیدل) بهار امکان رنگی نداشت چندان\nبرهم دماغ چون گل صد عطسه زین هوا زد\nگر دل گره ندارد بر طبع ما چرا زد\nچون بندنی ضعیفی صدتکیه بر عصازد\nساغر دمیکه بی می گردید بر صدا زد\nدر خواب ناز بودیم برشك ما قضا زد\nدستی که سودم از پاس بر کل طبانچها زد\n\nرسید عید و طربها دلیل دل گردید\nمن و شبیه محبت دلی که جز برخت\nزسير کسوت تسلیم چشم قربانی\nامید خانه صد رنگ مشتعل گردید\nبهر طرف نظر انداختم خجل گردید\nهوس زجامه احرام منفعل گردید\nزقه ساده دلان تبغ رخسان هوس\nچنان بکعبه توانم کشید محمل جهد\nبذكر عام جدائی دليل فطرت کیست\nکه خون وعده قربانیان مخل گردید\nکه راهم از عرق انفعال گل گردید\nکنون که دیده بدیدار متصل گردید\nچو(بیدل) از هوس سیر کعبه مستغنیسیت\nکسی که کردتو بعضی بدون دل گردید\n\nرسید قاصد و از بخودی پيام كرد\nگشاد نامه زمستی وصال جایی داشت\nچه مزده داشت که باید بقدر اظهارش\nبرنك خط جبني سجده دوایم کرد\nکه همچو شام خرابات فیض عام کرد\nزصوح بحر زبانهای شکر و الم کرد\nفسون گردش چشم که داشت تقریرش\nچنان رشوق دویدم ببزم استقبال\nبهار فرش نسیمینکه فیض مقدم او\nکشود لب بادای که می بجام کرد\nکه شوق نیز برقص آمد و سلام کرد\nدل رمیده بامید وصل رام ترد\n\nرشته بکسیخت نفس زیر و بم ساز نماند\nترك جرأت کن ا گر عاقبثنت میباید\nتوتش ما با ز شد امروز که آواز نماند\nآشیان در ته بال است چو پرواز نماند\nواپسی بین که بصد کوشش ازین قافله ها\nساز اظهار جز انجام نفس هیچ نبود\nباز ماندن دو قدم نیز زما باز نماند\nخواندیم ورنه دلی مركز آغاز نماند","chars":5303,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00187.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/187","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/187","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}